English Version
This Site Is Available In English

هدف از آمدن به کنگره ۶۰، تغییر کردن است.

هدف از آمدن به کنگره ۶۰، تغییر کردن است.

نهمین جلسه از دوره سی نهم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی نیمایوشیج بهشهر به استادی راهنمای محترم مسافر بهرنگ، نگهبانی مسافر منوچهر و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه «چگونه از سایت و  اینستاگرام وهوش مصنوعی در کنگره 60 استفاده کنیم»مورخ 1405/6/2رأس ساعت 16:30 آغاز به کار نمود 

خلاصه سخنان استاد 

سلام دوستان، بهرنگ هستم مسافر.
خیلی خوشحالم که امروز در نمایندگی خودمان حضور دارم. از دیدن چهره‌های قدیمی و همکاران سابق بسیار خوشحالم و برای چهره‌های جدید نیز آرزوی موفقیت می‌کنم.
امیدوارم سفر اولی‌ها به مقصدشان برسند و برای خدمتگزاران، به‌ویژه راهنماها، آرزوی لژیون‌های پربار و رهایی‌های باکیفیت دارم. همین آرزو را نیز برای همسفران محترم دارم.
دستورجلسه‌ی امروز دو بخش دارد: بخش اول که آقای دبیر فرمودند، استفاده از فضای مجازی، سایت و هوش مصنوعی است؛ و بخش دوم، جشن آزادمردی راهنمای محترم، آقا ولی‌الله. با ایشان آشنا هستیم. اگر حضور دارند، لطفاً بلند شوند و تشریف بیاورند تا مفصل به این موضوع بپردازیم.
در مورد دستورجلسه باید بگویم که هدف از آمدن من یا هر کسی به کنگره ۶۰، تغییر کردن است. برای تغییر کردن باید حاضر باشیم تا آموزش وارد وجودمان شود و برای ورود آموزش، باید فرمان‌بردار و تصمیم‌گیرنده باشیم.
از این دستورجلسه‌هایی که سالیانه برگزار می‌شود (برخی تغییر می‌کنند و برخی ثابت هستند) باید عبور کنیم. آقای خدّامی می‌فرمودند که عبور از دستورجلسه به این صورت است:
چهارشنبه‌ها وقتی دستورجلسه آغاز می‌شود، ابتدا صحبت‌های بنیان کنگره را با دقت گوش دهید؛ زیرا ناب‌ترین و کامل‌ترین توضیحات در آن‌هاست. این دستورجلسه‌ها هم برای درمان سفر اول ضروری‌اند و هم برای درمان جهان‌بینی در سفر دوم.
پس از آن، مشارکت‌های مکتوب دبیر کنگره را بشنوید، در شعبه حاضر باشید، مشارکت‌ها را در جلسات مختلف گوش دهید و خودتان نیز مشارکت کنید. وقتی این مراحل را طی کنید، از دستورجلسه عبور کرده‌اید و چیزی ارزشمند در کوله‌پشتی‌تان گذاشته شده است.
فضای مجازی و سایت تقریباً هم‌عمر شروع فعالیت کنگره هستند. این ابزارها باعث می‌شوند آموزش را در فضای گسترده‌تری دریافت کنید، با شعب دیگر ارتباط بگیرید، مشارکت‌های بیشتری بشنوید و کیفیت عبور از دستورجلسه برای‌تان بالاتر برود.


در مورد هوش مصنوعی خودم تجربه‌ای ندارم و از مشارکت دوستان استفاده خواهم کرد.
درباره‌ی آزادمردی آقا ولی‌الله باید بگویم که وقتی به لژیون آمدند، اواسط یا اواخر دوران کرونا بود و جلسات به‌صورت نیمه‌مجازی برگزار می‌شد. اولین جمله‌ای که از دهان‌شان بیرون آمد این بود: «من مداح اهل‌بیت هستم.»
معمولاً به رهجوها می‌گوییم مدتی کمتر حرف بزنند، اما آقا ولی‌الله از جلسه‌ی اول آماده‌ی مشارکت بودند و نشان دادند که «من» را باید کنار بگذارند. واقعاً فرمان‌بردار بودند، سفر منظمی داشتند، تمام آیتم‌های کنگره را اجرا کردند، همسفر و خانواده‌شان را نیز وارد آموزش کردند و هسته‌ای که کنگره می‌خواهد را کامل ساختند.
خدا را شکر هم خودشان و هم همسفر محترم‌شان خدمتگزار شدند و لژیون تشکیل دادند. برای‌شان آرزوی موفقیت می‌کنم و امیدوارم جشن‌های بعدی‌شان نیز در کنگره برگزار شود و رهجوهای باکیفیت به کنگره تحویل دهند.
صحبت دیگری ندارم. از اینکه به صحبت‌هایم گوش دادید، متشکرم و سپاسگزارم.
در ادامه تولد آزاد مردی وپنج سال رهایی راهنمای محترم ولی الله 

مشارکت مسافر ولی الله 

سلام دوستان، ولی‌الله هستم، یک مسافر.
ابتدا هفته‌ی سایت را به همه‌ی خدمتگزاران سراسر کشور، نمایندگی خودمان و همه‌ی عزیزانی که چراغ‌خاموش خدمت می‌کنند تبریک می‌گویم. ان‌شاءالله این خدمت نوری شود و به زندگی‌شان بازگردد.
من هم در مرزبانی خبری و هم در قسمت سایت خدمت کرده‌ام و ظاهراً جشنمان در همین روز برگزار شد. خیلی خرسندم. امروز جشن‌ها و تولدها حامل پیام هستند.
منِ ولی‌الله در این جایگاه، نه از طرف یک راهنما، بلکه از طرف یک مصرف‌کننده‌ی بی‌مصرف و با حالی بسیار عجیب و غریب وارد کنگره ۶۰ شدم و مسیر درمان را طی کردم. می‌خواهم این مسیر را برای عزیزان بیان کنم، شاید تلنگری برای کسی باشد. آقای بهرنگ خیلی خلاصه‌اش را گفتند و لطف داشتند نسبت به من.
روزی که از در کنگره وارد شدم، آقای مجید را به‌عنوان استاد جلسه دیدم. آدم وقتی از در می‌آید، سه عزیزی که آن بالا می‌بیند را همه‌کاره‌ی مکان تصور می‌کند. گفتم خب آقای مجید که درمان شده و استاد جلسه است. من که تخریب زیادی نداشتم… همان لحظه مواد مخدر از ذهنم بیرون رفت. انگار دنبال گم‌گشته‌ای در این مکان می‌گشتم.
آمدم لژیون. دو هفته حضوری بود و بعد مجازی شد. با منیت بسیار زیادی آمده بودم و هیچ چیزی در سرم فرو نمی‌رفت. می‌گفتم مداح اهل‌بیت هستم و به بچه‌ها برنامه‌ی داروی گیاهی می‌دادم و کارهای عجیب و غریب می‌کردم. دو ماه از سفرم گذشت و دیدم حالم خوب نمی‌شود.


کنار در ورودی نشسته بودیم. یک بنده خدا کنارم بود که دیدم پایان صفحه‌اش ۳۶ صفحه سی‌دی تحویل می‌دهد. من هم می‌خواستم دفتر سی‌دی‌ام را بیاورم نشان دهم. دفتری بود که نصفش را چسب زده بودم و هر سی‌دی را در دو سه صفحه خلاصه می‌کردم. بعد به آقای بهرنگ گفتم حالم خیلی خراب است و تغییری احساس نمی‌کنم. راهنما قرار نیست هر سؤالی که رهجو می‌کند را فوری جواب بدهد. گفت برو ببین اشکال کارت کجاست.
همان شب رفتم خانه و از کشو دفترم را آوردم بیرون. دیدم حتی دو سه خط از سی‌دی خودم را نمی‌توانم بخوانم. همان‌جا نشستم و گفتم: ولی‌الله، چقدر برای حال خوبت تلاش کردی؟ جلسه هم همیشه یک ربع دیرتر می‌آمدم. آقای بهرنگ گفت تا این یک ربع را درست نکنی، هیچ چیز درست نمی‌شود.
از همان‌جا تلاش کردم. سی‌دی‌ها را بیشتر نوشتم و دیدم روزبه‌روز حالم بهتر می‌شود. آقای بهرنگ گفت سی‌دی را برای من ننویس، برای خودت بنویس تا چیزی یاد بگیری. دیدم آرام‌آرام حالم بهتر شد و به سیستم کنگره ایمان بیشتری آوردم.
وقتی درمان شدم برای مرزبانی اسم نوشتم. گفتم جایی است که می‌تواند مرا خوب صیقل بدهد، چون منیت هنوز در من بود. آقای حمید همدانی و آقای هادی و یکی دیگر از عزیزان که تازه از در آمده بودم، گفتند بیا اینجا. چطور شد شما راهنمایی قبول شدی و هنوز شال نگرفتی؟ یا ولی‌الله می‌گوید می‌خواهم درستش کنم یا هنوز خودت را در جایگاه راهنمایی ندیده‌ای.
گفتم آقای حمید، هیچ‌کدام. من نیاز به جایی دارم که مرا بسازد و بعد بروم در جایگاه راهنمایی. می‌خواهم با قدرت در آن جایگاه قرار بگیرم و هدفم فقط این است که بتوانم یک نفس را احیا کنم. اگر این لیاقت را داشته باشم آنجا قرار بگیرم.
رفتم مرزبانی را پشت سر گذاشتم. خیلی به من فشار آمد، از نظر روانی کاملاً آموزش خوبی گرفتم. منِ ولی‌الله به اندازه‌ی ده سال آموزش گرفتم و سیلی خوردم. تمام تلاشم این بود که هرچه راهنما می‌گوید را مو‌به‌مو در خانه اجرا کنم و تا حد توان و شعورم سعی کردم انجام دهم. استخر گلوگاه را بدون ماشین، پیاده و با تاکسی می‌رفتم و یک‌بار هم غیبت نکردم.
رهجوی سفر اول که بخواهد به درمان برسد، فراز و نشیب و مانع‌های زیادی دارد که باید یکی‌پس‌ازدیگری برداشته شود. مهندس می‌گوید ما بندهایی که به دست و پای شما زده‌ایم را یکی‌یکی باز می‌کنیم و در آخر یک بند فولادی به شما می‌زنیم. آن بند چیست؟ بندیت بین شما و قدرت مطلق. خب چه چیزی بهتر از این؟
انسان هم برای آموزش و خدمت خلق شده است. من قبلاً شخصی بودم که در خانواده هیچ جایگاهی نداشتم، اما الان فرزندانم و همسرم از دیدنم لذت می‌برند. پس بیایم اگر کاری از دستم برمی‌آید، این لذت را به دیگران هم منتقل کنم.
استاد امین می‌گوید خدمت کردن مثل راز و نیاز است، مثل نماز. نماز یعنی راز و نیاز. راز زندگی منِ ولی‌الله در نیاز زندگی دیگران است. یعنی آیا من نیاز زندگی کسی را برآورده کرده‌ام که تکلیف زندگی‌ام معلوم شود؟ گره و مشکل زندگی‌ام راه حلش پیدا شود؟ آیا خدمت کرده‌ام؟ بخشیده‌ام؟
همان‌طور که جلسه‌ی قبل آقای زرکش فرمودند: اگر کسی در کنگره ۶۰ دارد درمان می‌شود، نباید به فرزندان و خانواده‌اش بی‌احترامی کند. نباید در محیط کار آشفته باشد، با مردم تعامل بد داشته باشد، غیبت کند، گران‌فروشی کند یا تجسس کند. اگر کسی در این مسیر درست حرکت کند،

به صراحت می‌گویم، چون آقای بهرنگ مرا می‌شناسد: تمام دست و پاهایم می‌لرزید از بس اعصاب داغونی داشتم. اگر با کسی بحث می‌کردم، تا دو دقیقه اول خودم نمی‌فهمیدم دارم چه می‌گویم. یعنی لال می‌شدم. از اینجا بلند می‌شدم بروم جایی موضوعی را حل کنم، می‌رسیدم صحنه عوض می‌شد و درگیری پیش می‌آمد.
اما الان همان ولی‌الله، شخصی در زندگی‌اش به او فحش می‌دهد و توهین می‌کند و هیچ حرفی نمی‌زند. بعد رفتم به طرف گفتم اگر پنج سال پیش بود داغونت می‌کردم. راهنما (که پشت تلفن بود) گفت: طرف عذرخواهی کرد. اگر تو این را گفتی و شخص دوباره به هم ریخت و توهین کرد، آیا می‌توانستی کنترل کنی؟ وقتی طرف عذرخواهی کرد باید سکوت می‌کردی. راهنما برای تکمیل کردن رهجو است.
از اینکه با سکوت‌تان به حرف‌هایم گوش دادید، سپاسگزارم.

مشارکت راهنمای محترم همسفر الهام 

سلام دوستان، الهام هستم، یک همسفر. خوشحالم که در کنار شما عزیزان هستم.
هفته‌ی سایت را به همه‌ی خدمتگزاران سایت، مرزبان‌های خبری و همه‌ی عزیزانی که در این قسمت فعالیت می‌کنند تبریک و شادباش می‌گویم. خدا قوت. ان‌شاءالله خدمت‌شان در زندگی جاری باشد.
این تولد را به آقا ولی‌الله و همسفرشان، آقا بهرنگ و دخترهای گل‌شان و همه‌ی اعضای شعبه‌ی نیما یوشیج تبریک و شادباش می‌گویم؛ کسانی که مثل ید واحد دست‌به‌دست هم می‌دهند تا یک نفر رها شود.
جشن آزادمردی یعنی پنج سال آزادمردی و رهایی از تاریکی و بسیار ارزشمند است. حرکت عظیمی است که به‌درستی در کنگره ۶۰ شکل گرفته. درمان اعتیاد خود حرکت عظیمی است. وقتی از اعتیاد خارج شوید و بتوانید این سلامتی را حفظ کنید و مستدام بماند، نشان‌دهنده‌ی آن است که نفس این فرد تربیت شده است.
تربیت نفس در کتاب ۶۰ درجه است که فقط با آموزش، تزکیه و پالایش امکان‌پذیر است؛ نه با زور و اجبار. وقتی نفس تربیت شده باشد، می‌تواند از اعتیاد خارج شود، دوباره بازگشت نکند و بداند اعتیاد چیست، خارج شدن از آن چیست و چرا نباید به آن برگردد. کسی که بازگشت می‌زند یعنی نفس هنوز تربیت نشده و به آن آگاهی نرسیده است.
نوبت باران محفوظ و خدا را شکر می‌کنم که در جشن این بزرگان حضور داشتم. هر دو عزیز فرمان‌بردار بودند. همسفر ایشان روحیه‌ی حساسی داشتند و در طول سفر چالش‌هایی را تجربه کردند، با راهنمای خود در میان می‌گذاشتند، اعتماد می‌کردند و موانع را پشت سر گذاشتند. در ادامه ظرفیت شکل گرفت و راهنما شدند. اگر به راهنمای خود اعتماد نمی‌کردند، شاید هرگز این جایگاه را تجربه نمی‌کردند.
اگر هدف را دنبال کنند، تلاش می‌کنند تا به آن برسند. هم راهنما شدن هدف ایشان بود و هم تغذیه‌ی سالم، که در هر دو با روش دی‌ای‌تی موفقیت به دست آوردند.
من به این خانواده تبریک می‌گویم. این خانواده همه با هم متحد و هماهنگ هستند. به دختران گل هر دو تبریک می‌گویم. ان‌شاءالله به آنچه لایق آن هستند برسند.
مرسی که به صحبت‌هایم گوش کردید.

مشارکت راهنمای محترم همسفر نسیبه 

سلام دوستان، نسیبه هستم، یک همسفر.
شاکر خداوند هستم و سپاسگزار آقای مهندس و خانواده‌ی محترم‌شان. از آقا بهرنگ و خانم الهام سپاسگزارم و همچنین از ایجنت و گروه مرزبانی و تمام خدمتگزارانی که برای مراسم امروز زحمات زیادی کشیدند. همچنین از شما و قسمت مسافران و همسفران که با حضور گرمتان سرافراز کردید، سپاسگزارم. امیدوارم کسانی که خواسته دارند بتوانند چنین روزی را تجربه کنند. سفر اولی‌هایی که اینجا حضور دارند، مخصوصاً آن‌هایی که سن‌شان پایین است، واقعاً خوشحالم و امیدوارم رهایی بگیرند، چنین روزی را جشن بگیرند و خودم هم حضور داشته باشم.
همچنین از مسافرم بسیار سپاسگزارم و از دخترانم که همیشه همراه و همدم من هستند و همیشه به فکر حال خوش هم هستیم.
برگزاری جشن تولدها می‌خواهد این پیام رهایی را برساند که کنگره ۶۰ یک روش اصولی درمان اعتیاد را نشان می‌دهد. اگر یک فرد با رعایت قانون و مقررات و فرمان‌برداری درست عمل کند، می‌تواند فرمانده خوبی شود؛ فرمانروایی که بوی عشق و محبت بدهد. قرار گرفتن در این جایگاه بسیار لذت‌بخش است.
وقتی یک زن ازدواج می‌کند و تشکیل خانواده می‌دهد، واقعاً دوست دارد حس امنیت، عشق و محبت در خانواده وجود داشته باشد؛ مخصوصاً اگر فرزند دختر باشد. من در دوران مصرف مسافرم هیچ‌وقت سختی به ما نمی‌داد و هرچه می‌خواستیم در اختیارمان می‌گذاشت. اما وقتی فرد مصرف‌کننده‌ی مواد مخدر می‌شود، آن رابطه‌ی صمیمی که بین خانواده هست ازشان گرفته می‌شود. همان‌طور که مهندس فرمودند، ارتباط بین خانواده و آن مهر و محبت تبدیل به مواد و دوستانش می‌شود.
از آقا بهرنگ، راهنمای مسافرم، بسیار بسیار سپاسگزارم که مسافرم واقعاً سفر بسیار خوبی داشتند و توانستند این عشق و محبت و صمیمیت را دوباره به خانواده‌ام برگردانند؛ مخصوصاً به دو دخترم. مسافرم آن موقع که مصرف‌کننده بودند هیچ‌چیز کم نمی‌گذاشتند، اما حضورشان خیلی کمرنگ بود. با وجود اینکه تولد بچه‌ها می‌شد، منتظر بودیم بیاید، شمع فوت کند و برود. اما الان خودش یادش هست.
دخترانم هم همین‌طور هستند؛ برای رهایی مسافرم از سیگار یا هر چیز دیگری یک جشن کوچک می‌گیرند.
هفته‌ی سایت است و تبریک می‌گویم به همه‌ی خدمتگزاران. خودم فکر می‌کردم دستور جلسه چه باشد که به مسافرم بخورد، اما به فکرم آمد که واقعاً خدمتگزار خوبی هستند. آقای مهندس می‌گویند ابتدا خدمتگزار خوبی برای خانواده باشید و بعد برای کنگره. آقا ولی‌الله واقعاً هرچه نیاز باشد در اختیار خانواده قرار می‌دهد و من از ایشان بسیار سپاسگزارم.
چیزی که اولویت بود… من نمی‌خواهم نصیحت کنم چون اینجا جای نصیحت نیست، اما در سفر اول هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم ایشان به درمان برسند. همیشه اولویت‌شان درمان‌شان بود و واقعاً مسئولیت‌پذیر بودند. با کار سخت مرزبانی خبری، می‌آمدند خانه، ناهار و شام نمی‌خوردند و اول می‌رفتند مسئولیت خودشان را به‌خوبی انجام دهند. جای شکر دارد.
امیدوارم در کنگره بسیار عاشق خدمت باشند، عاشق راهنمای خودشان باشند و بسیار آموزش‌پذیر. از آموزش‌هایی که از آقا بهرنگ گرفته‌اند در خانه به کار ببرند. ان‌شاءالله جشن ده سال رهایی را بگیریم و با این جایگاهی که داریم بتوانیم این حال خوش‌مان را به یک نفر هم که شده انتقال دهیم.
ممنونم که به صحبت‌هایم گوش کردید.

مشارکت همسفر نازنین 

سلام دوستان، نازنین هستم، یک همسفر.
اول از همه می‌خواهم کمال تشکر و قدردانی را از جناب آقای مهندس دژاکام داشته باشم که چنین بستری را فراهم کردند تا خانواده‌ها به حال خوش و رهایی برسند.
بعد از آن از راهنمای بزرگوار پدرم، آقا بهرنگ، و راهنمای مادرم، خانم الهام، تشکر و قدردانی می‌کنم که در این مسیر با آموزش‌های نابی که داشتند همراهی کردند.
خیلی خوشحالم که در مسیر زندگی با کنگره روبه‌رو و آشنا شدیم. این محبتی از طرف خداوند به خانواده‌ی ما بوده و امیدوارم قدردان این نعمت بزرگ بوده باشیم.
همین‌طور به پدرم افتخار می‌کنم که سفر خیلی خوبی داشتند و باعث شد ما طعم خانواده‌ی گرم و صمیمی، پر از عشق و محبت و رابطه‌ی خوب پدر و دختری را بچشیم. از خداوند بابت این تجربه‌ها سپاسگزارم.
خیلی ممنون که به صحبت‌هایم گوش کردید.

مشارکت همسفر نیایش 

 

سلام دوستان، نیایش هستم، یک همسفر.
کمال تشکر را دارم از مهندس دژاکام و خانواده‌ی بزرگوارشان که چنین فضایی را ایجاد کردند.
همین‌طور تشکر می‌کنم از راهنمای پدرم، آقا بهرنگ، و راهنمای مادرم، خانم الهام که در این مسیر همراهشان بودند.
ممنونم که به حرف‌های من توجه داشتید.

عکس وتایپ: مسافر سبحان 

بارگذاری: مسافر بابک 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...