English Version
This Site Is Available In English

پایان مسیر اعتیاد، آغاز مسیر زندگی است

پایان مسیر اعتیاد، آغاز مسیر زندگی است

من همسر یک مصرف‌کننده بودم و سال‌ها با ترس، اضطراب و اندکی امید که در خیال خود می‌پروراندم روزها را سپری می‌کردم. صورت مسئله واقعی اعتیاد، همین بود که با چشم‌هایم می‌دیدم مردی که دیر به خانه می‌آمد، پول‌هایی که ناپدید می‌شدند و بهانه گیری‌هایی که تمامی نداشت. زمانی تصور می‌کردم؛ اگر بیشتر مراقبش باشم، سخت‌گیری کنم و حتی تهدیدش کنم می‌توانم اعتیاد را از زندگی‌مان بیرون کنم. خلق و خوی من نیز براساس شرایط حاکم تغییر کرده بود؛ همواره نگران بودم، منتظر وقوع یک اتفاق بد بودم، عصبی بودم، از پیامدهای اعتیاد خسته شده بودم و بارها با خود می‌گفتم؛ ممکن است مشکل از خود او باشد، او اراده کافی را ندارد یا اصلاً نمی‌خواهد که درمان شود. سؤال‌های بسیاری از ذهنم می‌گذشت، با خود می‌گفتم؛ مگر نمی‌بیند چه بلایی سر ما می‌آید به چه دلیل باز هم به سراغش می‌رود؟ بارها شنیدم که می‌گفت: خودم نیز خسته‌ام؛ اما مجبورم و نمی‌توانم! چه اجباری مگر چاقو زیر گلویش گذاشته بودند؟ من که از حرف‌هایش هیچ چیز متوجه نمی‌شدم و این موضوع مرا بسیار عصبی و ناامید می‌کرد.

اکنون؛ آموخته‌ام آن چیز که من می‌دیدم تنها نتیجه و پیامدهای مصرف موادمخدر بود و افکار من نیز این موضوع را تجزیه و تحلیل می‌کرد؛ به عنوان مثال: بی پولی، ناامیدی، دوری از اجتماع، تغییر خلقیات، ظاهر و مسائل بسیار دیگر. مشکل دقیقاً همین‌جا بود که من خبری از تخریب‌هایی که بر جسم و روان او وارد شده بود نداشتم و انتظار داشتم، اراده کند و یک‌باره خود و ما را از این  تاریکی نجات دهد. زمانی‌که به گذشته می‌نگرم، می‌بینم همه رفتارهای من از روی ناآگاهی بود؛ باید متوجه‌ می‌شدم که خود او نیز از شرایطی که در آن گرفتار شده بود رنج می‌برد. اگر چه خود او مسئول کارها و انتخاب‌های خودبود؛ اما این‌که نمی‌توانست از این مرحله تاریک عبور کند نشانه ضعف یا بی ارادگی او نبود. پشت هر فرد مصرف‌کننده، یک انسان گرفتار وجود دارد انسانی که خود نیز از وضعیت موجود خسته و درمانده است.

او صبح‌ها با فکر مصرف بیدار می‌شد و شب‌ها با عذاب وجدان به خواب می‌رفت قول می‌داد آخرین بار باشد؛ اما هرگز آخرین بار نبود. بدنش همان چیزی را طلب می‌کرد که خودش می‌دانست آرامش واقعی نیست؛ اما نمی‌توانست به راحتی کنار بگذارد. ممکن است پشت هر مصرف کننده؛ زخمی بوده که دیده نشده، تنهایی که شنیده نشده، دردی که کسی جدی‌اش نگرفته و سنگینی آن‌ را تنهایی بر دوش خود کشیده؛ اما هرچه که بود او درد‌هایش را به جای درمان با موادمخدر پنهان می‌کرد، بارها برای ترک تلاش کرد اما نتیجه‌ای نداشت؛ مگر بر باد رفتن همان اندک امید ما. درد اصلی تنها مصرف موادمخدر نبود؛ بلکه علاوه بر جسم، روان او نیز آشفته و خسته بود لبخند می‌زد؛ اما درونش پر از بغض بود، در جمع کنار آدم‌ها بود؛ اما از درون احساس تنهایی می‌کرد.

جهان‌بینی او تغییر کرده بود، مشکلات خود را بزرگ و توانایی خود را کوچک می‌دید. همه انسان‌ها را علیه و در مقابل خودش تصور می‌کرد. در پی شکست‌های مداوم و پیدا کردن مسیری برای درمان اعتیاد، با مکانی آشنا شدیم که اعتیاد را درمان و نور امید را در وجود ما روشن کرد. زمانی‌که با مفهوم درمان آشنا شدیم دریافتیم برای حل مسئله، ابتدا باید خود مسئله را درست بشناسیم و برای درمان نمی‌شود تنها به اراده تکیه کرد و متوجه شدیم به چه دلیل مسیرهایی که پیش از این رفته بودیم؛ نتیجه‌‌ای که می‌خواستیم را به همراه نداشت و در واقع ما تنها به دنبال قطع مصرف بودیم.

جسمی که مد‌ت‌ها از تعادل خارج شده به زمان نیاز دارد تا دوباره به تعادل برسد، روانی که آسیب دیده به آرامش نیاز دارد و کسی که سال‌ها دنیا را از زاویه دیگر می‌دیده، با زمان و آموزش دید زیباتری به زندگی پیدا می‌کند. زیباترین قسمت سفر این  بود که دوباره امید در وجودمان نمایان شد، شخصی که همه از اون قطع امید کرده بودند؛ اکنون چگونه کم‌کم روی پاهای خودش می‌ایستد؟ چگونه با لبخند وارد خانه می‌شود و چگونه قدردان داشته‌های خود است؟

دریافته‌ام که درمان به معنای بازگشت تدریجی به زندگی، پیدا کردن مسیر درست درمان و پس از آن نیازمند آموزش، آگاهی و صبر است. ممکن است صورت مسئله اعتیاد همین باشد که برای نجات یک فرد به جای قضاوت، مفهوم آن مسئله را بشناسیم و درک کنیم. گاهی انسان بیشتر از سرزنش به یک دست امن برای دوباره ایستادن نیاز دارد. اکنون ما امید داریم، آموزش می‌بینیم، حرکت می‌کنیم و به رهایی ایمان داریم، برای همه ما پایان مسیر اعتیاد، آغاز مسیر زندگی است؛ اگر دیروز اعتیاد ما را از زندگی دور کرد، امروز با آموزش و حرکت صحیح ما را به زندگی باز می‌گرداند.

نویسنده: همسفر ستاره رهجوی راهنما همسفر مینا (لژیون ششم)
رابط خبری: همسفر سوسن رهجوی راهنما همسفر مینا (لژیون ششم)
تنظیم و ارسال: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون پنجم) دبیردوم سایت
نمایندگی همسفران حافظ

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...