جلسه هشتم از دوره اول سری کارگاه آموزشی کنگره60 ویژه مسافران و همسفران شعبه شاهینشهر به استادی مسافر مرتضی ، نگهبانی مسافر پدرام و دبیری مسافر علیرضا با دستور جلسه از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره60 چگونه استفاده میکنم؟ در روز پنجشنبه مورخ 1405/07/02 راس ساعت 16 آغاز بکار نمود.

سخنان استاد:
دستور جلسه امروز، یکی از آن دستور جلساتی است که هرچه بیشتر درباره آن فکر میکنم، ابعاد گستردهتری برایم پیدا میکند. شاید در نگاه اول، عنوان دستور جلسه به ما میگوید که چگونه از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره ۶۰ استفاده کنیم؛ اما همانطور که همه چیز از پایه و از یک نقطه کوچک آغاز میشود و به مرور گسترش پیدا میکند، سایت کنگره ۶۰ نیز چنین مسیری را طی کرده است، به یاد دارم در گذشته، سایت به شکل امروزی وجود نداشت و بیشتر با وبلاگها فعالیت میکردیم، آن زمان اینترنت سرعت چندانی نداشت، وبلاگهایی با عنوان «دال» و با نظارت آقای مجید اعتباریان در اصفهان شکل گرفتند و آقا مجید شروع به فعالیت کردند و کمکم کنگره ۶۰ را معرفی کردند، در آن زمان ارتباطات به گستردگی امروز نبود، فضای مجازی چنین امکاناتی نداشت که بتوانیم بهسرعت با افراد مختلف ارتباط برقرار کنیم و اطلاعات را منتقل کنیم، در همان دوران، بخشی در سایت ایجاد شده بود که نام آن را «تالار گفتگو» گذاشته بودند، افرادی که در نقاط دوردست زندگی میکردند و دسترسی مستقیم به کنگره ۶۰ نداشتند، از طریق همین تالار گفتگو با کنگره60 ارتباط برقرار میکردند، مشاوره میگرفتند، برنامه دریافت میکردند، کتابها را تهیه میکردند و به نوعی سفر خود را آغاز میکردند.
یکی از افرادی که از طریق همین تالار گفتگو با کنگره ۶۰ آشنا شد، دیدهبان محترم آقای کامران شریفیان بودند، ایشان ابتدا از طریق تالار گفتگو با کنگره آشنا شدند، سپس آدرس گرفتند و برای چندین سال به اصفهان آمدند و سفر خود را ادامه دادند و در ادامه به یکی از خدمتگزاران کنگره60 تبدیل شدند و امروز به عنوان دیدهبان محترم کنگره ۶۰ خدمت میکنند، این روند ادامه پیدا کرد، در اصفهان پنج یا شش وبلاگ وجود داشت که آقا مجید از آنها پشتیبانی میکرد و اطلاعات و مطالب کنگره60 در آنها قرار میگرفت؛ اما به یکباره همه آنها پاک شدند و بخش زیادی از آن اطلاعات از بین رفت، بعد از آن، سایت کنگره ۶۰ شکل گرفت، در همان زمان، اینترنت پرسرعت نیز به تدریج در دسترس قرار گرفت و یک اتفاق بزرگ رخ داد؛ کنگره ۶۰ توانست خودش و پیام درمان اعتیاد را با گستردگی بسیار بیشتری به جهان معرفی کند.
آقای مهندس دژاکام همیشه تأکید داشتند که ما باید بهروز باشیم و باید دنیا را از این علم آگاه کنیم، باید انسانهایی را که در نقاط مختلف جهان زندگی میکنند و هیچ اطلاعاتی درباره درمان اعتیاد ندارند و با این مسئله دستوپنجه نرم میکنند، آگاه کنیم، باید به خانوادههایی که در اثر اعتیاد در معرض آسیب و فروپاشی قرار گرفتهاند، پیام برسانیم که راه درمان اعتیاد کشف شده است، امروز از طریق سایت میبینیم که چه حجم گستردهای از این اطلاعرسانی انجام میشود، فکر میکنم حدود دو سال پیش بود که آقای مهندس دژاکام تأکید کردند هوش مصنوعی در زمره مسائل بسیار مهم و ضروری قرار گرفته است، حتی امسال هم فرمودند که در آزمونهای آینده، حتماً از هوش مصنوعی سؤال خواهد آمد؛ چراکه ما باید استفاده از این فناوری را یاد بگیریم.
.jpg)
دستور جلسه دوم:
اکبر از زمانی که وارد کنگره شد، با اینکه در لژیون آقای جواد ربانی بود، مرتب خدمت میکرد و حضور و فعالیتش کاملاً قابل مشاهده بود، چیزی که من از اکبر به یاد دارم، این است که در شعبه کارهای برق را انجام میداد، با اینکه سفر اولی بود، هر زمان که او را صدا میکردم، همراه احمد مشغول خدمت میشدند، اما اکبر یک مشکل بسیار بزرگ داشت، در دایره ذهن خودش، دنیایی پر از ترس، اضطراب، دلهره و نگرانی ساخته بود، همیشه درگیر داستانهای ذهنی بود و با هر کلمه و هر حرف، برای خودش سناریویی درست میکرد و با آن وارد جنگ و جدال میشد و در نهایت حال خودش را خراب میکرد، من میدیدم که آقا جواد در سفر اول چقدر برای او زحمت میکشید و با او در زمینه جهانبینی کار میکردند. وقتی اکبر به اواخر سفرش رسید، دیدم دیگر آن اکبر سابق نیست؛ واقعاً تغییر کرده بود و کمتر درگیر ذهنش میشد، البته گاهی هنوز تیکهایی میزد، اما به او میگفتم: «این مثل بچهای است که سرما خورده، تب و لرز کرده و بعد یک عطسه میکند و میگوید: من عطسه کردم! اینها دیگر چیزی نیست؛ محلش نگذار.»
بعد به او گفتم که سیگارش را درمان کند، پیش آقا جواد رفت، اما موفق نشد و بعد به لژیون نوزدهم آمد و ما در خدمت اکبر بودیم، به اکبر گفتم: «یا سیگارت را درمان میکنی یا برو دنبال زندگیات. اینجا آب و گاز و تلفن و نیروی انسانی همه فراهم شدهاند و نمیتوانند برای تو هزینه کنند که یک روز دلت بخواهد سیگار بکشی و یک روز نخواهی. یک بار کارت را انجام بده و برو.»
اکبر واقعاً گوشبهفرمان بود، در سفری که در لژیون داشت، در تمام جلسات لژیون حضور پیدا کرد و سیدیهایش را بهطور کامل نوشت، حالش نیز بسیار بهتر شد در نهایت ویلیام وایتش را درمان کرد و به او گفتند که اضافهوزن دارد.
گفت: «آقا، من یک مریضی گرفتهام و فکر کنم چند ماه دیگر میمیرم.» به او گفتم: «نه، تو آن روز هم میخواستی بمیری و نمردی! اینقدر برای خودت داستان درست میکردی، حالا هم چیزی نمیشود؛ برو اضافهوزنت را کم کن، خوب میشوی.»
چند جلسه به لژیون آمد و بعد دیگر نیامد. پنج روز بعد که برگشت، دیدم خیلی لاغر شده است. گفتم: «چه کار کردی؟»
گفت: «کاهش وزن.»
اینها همه از معجزات کنگره۶۰ است؛ اینکه انسانی از دنیا بریده شود و دوباره زنده شود، اکبر نماد همین موضوع است.
من این تولد یکسالگی را ابتدا به آقا جواد ربانی تبریک میگویم؛ واقعاً برای اکبر زحمت کشید، به خود اکبر تبریک میگویم، به خانوادهاش تبریک میگویم و به تمام اعضای کنگره۶۰ نیز تبریک عرض میکنم.

اعلام سفر مسافر اکبر: آنتی ایکس مصرفی الکل، تریاک و شیره، مدت سفر 13ماه و 2روز، ورزش در کنگره60 کشتی
آرزوی مسافر اکبر: جهانی شدن کنگره60
سخنان مسافر اکبر:
از تمام دوستانی که به من لطف داشتند و ابراز محبت کردند، صمیمانه سپاسگزاری میکنم، من در کنار شما آموزش گرفتم، فکر میکنم دلیل اینکه توانستم محبتهای شما را جذب کنم و دوباره در جای دیگری منتشر کنم، این بود که فاز من با فاز شما یکی بود و توانستم از این محبتها بهره بگیرم، اگر بخواهم در مورد خودم صحبت کنم، باید بگویم که من بازی ذهن بسیار زیادی داشتم، شاید خیلیها با مشکل من روبهرو باشند، ذهن من بسیار فعال بود، همانطور که میگویند تریاک اگر در دست پزشک حاذق باشد، میتواند تبدیل به دارو شود، اما اگر در اختیار ما قرار بگیرد، ممکن است کارمان به جایی برسد که رسید، ذهن فعال من در ابتدا یک نقطه قوت بود، پروژههای بسیار سنگینی داشتم، شبها مینشستم، فکر میکردم، پروژه را در ذهنم طراحی میکردم و بعد برای اجرا میرفتم و در رشته خودم یکی از افراد موفق بودم و همهچیز را در ذهنم میآوردم، کم و زیاد میکردم و برای کارها برنامه میچیدم.
متأسفانه در مقطعی این ذهن فعال وارد یک بازی دیگر شد، مسیرش تغییر کرد و منفی، مخرب و ویرانگر شد، شروع کردم به نقشه کشیدن، به ویرانی فکر کردن، به تخریب دیگران فکر کردن و حتی به آسیب زدن به دیگران، ذهن من وارد بازی دیگری شده بود و همین مسئله باعث شد خودم بسیار اذیت شوم، خیلی طول کشید تا توانستم از این شرایط بیرون بیایم و به کمک اساتید بزرگم توانستم این کار را انجام دهم، در واقع، من کار خاصی نکردم؛ فقط دستم را به سمت آنها دراز کردم؛ به سمت آقا جواد و آقا مرتضی، از آنها کمک خواستم و ایستادم تا اتفاقی که باید، بیفتد، من سیگار را خیلی دوست داشتم، زیرا ذهنم بسیار فعال بود، سیگار هم با من همراه شده بود و در آن بازیهایی که ذهنم انجام میداد، احساس میکردم سیگار به من کمک میکند؛ اما در عین حال، برایم آزاردهنده بود، به همین سبب سفرم طول کشید، وقتی سر لژیون آقا مرتضی رفتم، هنوز در دوران تصمیم بودم و سیگار میکشیدم، اما آقا مرتضی بهگونهای رفتار کردند که واقعاً دیگر روی مصرف دخانیات را نداشتم به کمک شما دوستان توانستم سیگارم را هم درمان کنم، از آقا مرتضی بابت بزرگواری و زحماتی که برای من کشیدند، تشکر میکنم، در ادامه با بخاطر درد زانو و داشتن 15 کیلو اضافه وزن وارد لژیون کاهش و افزایش وزن به روش دژاکام شدم.

تهیه و تنظیم: مسافر علی فدائی
تقدیم نگاه زیبایتان از طرف خدمتگزاران سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
228