از ابتدای ورودم به کنگره و شروع سفر با توجه به علاقهام به مطالعه و نوشتن، توانستم در کنار دوستان خدمتگزار در سایت شروع به ویرایش مطالب کنم. در واقع این آغاز خدمتی بود که نمیدانستم به کجا ختم میشود. برای اینکه بتوانم کار ویرایش را بهدرستی انجام دهم دستور جلسات و دیدگاههای مختلف افراد را با دقت میخواندم و همین موضوع باعث شده بود آموزشها را عمیقتر دریافت و دنبال کنم. متوجه شدم ویرایش مطالب در عین حفظ امانتداری، چقدر اهمیت دارد و چگونه میتواند یک مطلب را با شیوه و بیان درست به دیگران منتقل کند. از اینکه میتوانستم سهم کوچکی در انتقال یک حس خوب به دیگری داشته باشم، احساس رضایت میکردم.
چیزی که در این مدت از متن بقیه مخصوصاً کسانی که الگوی من بودند، دریافت کردم، مقاومت و استواری بود؛ چون سفر من سخت بود و مسافرم به خوبی سفر نکرد، چالشهای مختلفی را تجربه کردم؛ بنابراین هر دستور جلسه و هر دلنوشته برای من یک نقطه قوت، امید و چراغی برای ادامه مسیر بود تا بدون مسافر همچنان قوی گام بردارم و با ترسها و تاریکیهای درونم مواجه شوم. وقتی بهصورت جدیتر شروع به خدمت در سایت کردم، در قدم اول ترسیدم که شاید نتوانم از عهده کار بربیایم، شاید کارم عالی نباشد یا شاید در ادامه منصرف شوم؛ اما تصمیم گرفتم با وجود این فکرها به مسیرم ادامه دهم؛ زیرا حس خوبی که از این خدمت میگرفتم به تمامی ترسهایم میارزید. سعی کردم فرمانبردار خوبی باشم و سختیهای مسیر، تذکرها و بیان اشتباهات کاری را به چشم آموزشهایی ارزشمند ببینم که رایگان و با عشق در اختیار من قرار گرفته بودند. سایت برای من یک سبک زندگی شد. در این خدمت رشد کردم، نوع ارتباطم متفاوت شد و باید با افراد بیشتری در تعامل کاری میبودم، باید یاد میگرفتم چگونه با محبت، آنچه را دریافت کرده بودم باز پس دهم.
قبل از ورود به کنگره، همیشه در صفحات وب و فضای مجازی، مانند گمشدهای میان هزاران دروغ و حقیقت شناور بودم و نمیدانستم دنبال چه چیزی هستم. اینستاگرام و سایر برنامهها دنیایی بود که گاهی دروغها را باور میکردم و غمگین، خشمگین، افسرده یا ناامید میشدم. ساعتهای زیادی را از دست میدادم تا به خودم میآمدم و میدیدم زمان مفیدم از دست رفته است. دلیل این اتفاق این بود که استفاده از این ابزارها را بلد نبودم یا به شکل نامناسب از آنها استفاده میکردم. ابزارهای مختلفی در دنیا وجود دارد؛ اما آیا همه برای استفاده من هستند؟ اگر قرار باشد از آنها استفاده کنم، باید نحوه و کاربردشان را بهخوبی بدانم. این من هستم که تصمیم میگیرم چطور از یک وسیله، از زمانم، از جسمم و از ذهنم استفاده کنم. به نظر من، نکته کلیدی دستور جلسه این هفته هم همین است؛ نحوه استفاده از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی. همه ما با فضای مجازی و هوش مصنوعی آشنا هستیم؛ اما مسئله اصلی چگونگی استفاده از آنهاست.
از زمانی که هوش مصنوعی در دسترس ما قرار گرفت، بهدلیل استفاده نادرست و مداوم از آن، اعتمادبهنفسم در زمینه نوشتن بهشدت افت کرد و برای نوشتن یک جمله ساده هم به خودم باور نداشتم. هوش مصنوعی در زمان اندک، مطلبی عالی آماده میکرد؛ اما برای اینکه خودم بنویسم، نیاز به فکر کردن و زمان بیشتری داشتم و همین باعث شده بود کمتر از فکرم استفاده کنم. زمانی که استفاده صحیح از آن را آموختم، دوباره برای نوشتن، شروع به فکر کردن و باور به تواناییهای خودم کردم. دریافتم که ابزارها هرچقدر هم که عالی باشند، جای توانایی و تفکر انسان را نمیگیرند؛ چون خودشان ساخته و پرداخته ذهن بشر هستند. بهطور مثال، زمانی که اینترنت قطع میشد، استفاده از این ابزارها با مشکل مواجه میشد؛ اما تفکر من در جای خود باقی بود. این تجربه به من نشان داد که اگر درست استفاده نکنم، حتی ابزاری که قرار است کمک کننده باشد، میتواند باعث کمرنگ شدن تواناییهای خودم شود.
با توجه به طولانی شدن مسیر سفرم، بارها در میان راه ناامیدی را احساس میکردم. چون بدون مسافر بودم و به ورزش میآمدم، صدای درونم به من میگفت تو چرا به ورزش بروی؟ همان کلاس و کنگره کافی است. این صدا خیلی وقتها موفق شد من را از ورزش کردن منصرف کند. مدتی تمایل زیادی به ورزش نداشتم و بهانههای مختلفی مثل گرما، سرما یا اینکه تنها یک روز در هفته وقت استراحت صبح را دارم، میآوردم؛ اما خودم هم میدانستم اینها صرفاً بهانه بودند. با اینکه علاقه زیادی به ورزش داشتم، همین بهانهها مانع جدی گرفتن ورزش میشدند.
تا اینکه ورزشبان بدمینتون شدم. از آنجا که کلاً آدم مسئولیتپذیری هستم، این وظیفه باعث شد به خاطر دیگران، نه فقط خودم، این موضوع را جدی بگیرم. همیشه از خدمت حس خوب دریافت میکردم و همین انرژی مثبت، در کنار مسئولیتپذیری، باعث شد با وجود ترسی که داشتم، این کار را بپذیرم. ترس از اینکه باید هر روز صبح بدون هیچ بهانهای برخیزم و به محل بروم، وجود داشت؛ اما دیدن الگوهایی که از مسیرهای دور، با سختی راه و مشکلات رفتوآمد، خودشان را به خدمت میرساندند، برای من دلگرمی و نقطه قوت شد. چیزی که از این دستور جلسه گرفتم، تغییر نگاه به باورها و اعتماد به خود است. گاهی انسان میترسد کاری را انجام دهد؛ اما دقیقاً اولین حرکت در جهت مخالف ترس کافی است تا از حالت سکون به حالت حرکت دربیاید. من در خدمت سایت رشد پیدا کردم. سختیها و مشکلات حتی قویتر از قبل شدهاند؛ اما ترسهای من ذرهذره کوچک شدهاند. ترسها کل مسیرم را سد نمیکنند؛ آهستهآهسته به سنگریزههایی بدل میشوند که از آنها عبور میکنم.
من با چشمان باز در مسیر حرکت میکنم، به کسانی که پیش از من از همین مسیر با موفقیت عبور کردهاند چشم دوختهام و به دنبال آنها پیش میروم. بیشک کوتاهترین راه، بهترین راه نیست. میدانم بدون زحمت و تلاش نمیتوانم چیزی را به دست بیاورم. اگر از هوش مصنوعی فقط برای آسودگی استفاده کنم، در حق خودم کوتاهی کردهام. امروز برای من سایت، فضای مجازی، هوش مصنوعی و حتی ورزش، هر کدام ابزاری هستند؛ اما انتخاب و مسئولیت استفاده از این ابزارها با خود من است. من باید انتخاب کنم که آیا قرار است آنها مرا از حرکت بازدارند یا کمک کنند تا حرکت کنم. شاید هنوز ترس داشته باشم، شاید هنوز گاهی بهانه بیاورم و شاید هنوز در مسیرم زمین بخورم؛ اما یاد گرفتهام که لازم نیست برای شروع حرکت، همه ترسهایم از بین بروند، گاهی فقط کافی است یک قدم بردارم.
رابط خبری: همسفر زینب مرزبان خبری پارک شغاب بوشهر (رشته ورزشی دارت)
نویسنده: همسفر رها رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) نمایندگی خلیج فارس بوشهر (رشته ورزشی بدمینتون)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه نمایندگی پاکدشت (رشته ورزشی شطرنج) دبیر سایت
گروه ورزش همسفران کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
93