دلنوشته مسافر علیجان رهجوی راهنمای محترم مسافر حامد از لژیون سوم نمایندگی بیرجند:
سلام بر همه عزیزانم در کنگره.
سلام بر آنانی که چشمانشان به افق درمان روشن است.
من آمدهام تا از خودم بگویم؛ از مردی که اکثریت راهها را بدون تفکر و دانایی انتخاب کرد و نهتنها نتیجهای عایدش نشد، بلکه خستهتر و با تخریبی چندین برابر زمان مصرفش، به خانهی اول برگشت.
از مردی که پس از سال ها در AA و NA بود، نه درمان شد و نه طعم آرامش را چشید: آرامشی که فکر می کردم به آن رسیده بودم، اما امروز متوجه شده ام که توهمی بیش نبوده است. بیش از بیست سال، اسیر تاریکی بودم؛ بیست سال، بیست بهار و زمستان، بیست سال نفس کشیدن در سایهی اعتیاد.
چهارده سال از این سالها، شربت اپیوم همراه همیشگیام بود؛ مادهای که ابتدا مرهم بود و بعدها زنجیر شد. زنجیری که هر روز سنگینتر میشد و مرا از خودم، از خانوادهام، از زندگی و از خدا دور میکرد.
قریب به پنج ماه میشود که در کنگره ۶۰ سفر میکنم؛ پنج ماه پر از آرامش، پر از امید و پر از لحظههایی که حس رضایتمندی از خودم را تجربه کردهام. پنج ماه است که زندگی میکنم. مقدار شربت مصرفیام ۱/۵ سیسی در وعده میباشد؛ عددی که شاید برای دیگران کم و زیاد باشد، اما برای من علیجان، فتحی عظیم است. هر قطرهای که کم میشود، تکهای از وجودم آزاد میشود.
امروز، پس از پنج ماه، میبینم که رهایی، نه یک رویا، که یک واقعیت در دسترس است. کنگره به من یاد داد که درمان، یک معجزهی یکشبه نیست؛ یک سفر است. سفری که در آن، هر قدم، هر قطره، هر دعا و هر اشک، مرا به مقصد نزدیکتر میکند. میدانم که هنوز پنج ماه دیگر مانده تا به درمان کامل برسم، اما میدانم که تنها نیستم. راهنمای خوبم، مسافر حامد، به همراه کنگره ۶۰، این خانهی بیدیوار، این خانوادهی بینسبت، در کنار من هستند.
کنگره ۶۰ به من آموخت که اگر بخواهم، اگر باور کنم، اگر تسلیم نشوم، اما تسلیم برنامهی کنگره ۶۰ باشم، آن روز خواهد رسید؛ روزی که دیگر شربتی نباشد، شبانهروزی بدون درد باشم و من آزاد و به درمان رسیده، به آینه نگاه کنم و بگویم: «من توانستم».
دوستان مسافر، اگر امروز خستهاید، اگر نیروهای منفی خواستهی نامعقولی از شما داشتند، اگر فکر میکنید دیگر نمیتوانید، به من نگاه کنید. مردی که بیست سال در باتلاق بود، حالا پنج ماه است که چون عقابی از زمین برخاسته و در مسیری روشن به پرواز درآمده است.
دوستانی که هنوز وارد کنگره ۶۰ نشدهاید و احتمالاً دلنوشتهی منِ حقیر را میخوانید، من هم مثل شما ترسیدم، لرزیدم، ناامید و خسته بودم؛ اما بلند شدم. شما هم میتوانید. فقط کافی است بلند شوید و به نزدیکترین نمایندگی کنگره ۶۰ مراجعه کنید و در جلسات شرکت کنید. فقط کافی است باور کنید که درمان، در کنگره 60 به راحتی امکان پذیر است.
مرزبان خبری: مسافر جلیل
رابط سایت: مسافر محسن لژیون سوم
ارسال خبر: مسافر محسن لژیون سوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
9947