English Version
This Site Is Available In English

کنگره۶٠ مدرسه عشق

کنگره۶٠ مدرسه عشق

ابتدا خداوند را شکر می‌کنم که مسیر کنگره برای من و مسافرم باز شد تا بتوانیم آموزش بگیریم و خدمت کنیم. قبل از این‌که به کنگره بیایم در دنیایی از تاریکی و ناامیدی بودم و حال خرابی داشتم. من یک مادر هستم ‌‌‌‌‌‌‌‌با دغدغه‌های مادرانه، تمام غصه‌های دنیا برای من بود، البته من فکر می‌کردم این‌گونه است. هر لحظه آب شدن، سوختن و غرق شدن فرزند خود را می‌دیدم و جزء دعا، نذر و نیاز کاری از دستم بر نمی‌آمد؛ اما با این وجود با خود می‌گفتم خدا بزرگ است، بزرگتر از آنچه من فکر می‌کنم؛ اما همان خدا می‌داند شبی نبود که با گریه نخوابم. با خود می‌گفتم آخر چه می‌شود و پایان این ماجرا چیست؟

بسیار گوشه‌گیر شده بودم، دوست نداشتم با هیچ شخصی صحبت کنم؛ حتی زمانی‌که به جشن عروسی، تولد یا مهمانی می‌رفتم بغض داشتم و غم سنگینی در درون من بود. زمانی‌که به خانه می‌آمدم گریه می‌کردم، آرزوی یک خواب راحت بر دل من و همسرم مانده بود؛ البته همسرم همیشه در کنار من بود و با وجود این‌که ناراحت بود به من امید می‌داد. هیچ‌ فردی نمی‌دانست که ما چه رنج و عذابی می‌کشیم تا این‌که پسرم به واسطه یکی از دوستان با کنگره۶۰، این مدرسه عشق آشنا شد و به او امید بسیاری داده بود.

من از کنگره۶۰ هیچ اطلاعی نداشتم، فکر می‌کردم اینجا هم مانند همان جاهایی که چندین‌ بار رفته، ترک کرده بود و به قول او فقط یک ماده دیگر به تخریب خود اضافه کرده بود؛ اما بعد از چند ماه دیدم که پسرم روزبه‌روز بهتر می‌شود. پسری که اصلاً مادر و پدر را نمی‌دید، در اتاق می‌نشست، درب را روی خود می‌بست و در دنیایی از تاریکی خود بود، کم‌کم روبه بهبود بود. کنار ما می‌آمد و بعد از چند سال خنده را بر روی لب‌های او می‌دیدیم. حس و حال خوبی داشت، هر چه‌قدر بگویم وصف‌شدنی نبود.

او را که خوشحال می‌دیدم امید در من زیاد می‌شد. یک روز پسرم پیش من آمد و گفت: مادر شما هم به کنگره بیا، با این حالی که داری اگر به کنگره بیایی حال تو خوب می‌شود و دیگر نیاز نیست این قرص‌های اعصاب را بخوری. نمی‌دانم چرا اصلاً دلم نمی‌خواست به کنگره بیایم تا این‌که به‌خاطر پسرم راضی شدم و بالاخره به کنگره آمدم. در سر فکرهای بسیار داشتم؛ اما زمانی‌که به کنگره آمدم حس بسیار خوبی داشتم. از برخورد راهنماها، رهجوها، مرزبان‌ها و ایجنت محترم کنگره به وجد آمده بودم. زمانی‌که به خانه برگشتم با خود گفتم خدایا این همان راهی بود که من بارها درخواست می‌کردم.

اکنون که به لطف خدا یک سال و نیم می‌گذرد، من هر روز بیشتر به کنگره علاقه‌مند می‌شوم، از خدا می‌خواهم من هم یکی از خدمتگزاران کنگره بمانم و خدمت کنم. از این‌که مدتی است در سایت خدمت می‌‌کنم از صمیم قلب خوشحال هستم. هفته سایت را خدمت آقای‌مهندس و خانواده گرامی ایشان تبریک می‌گویم. امید است روزی همه اعضای کنگره به اهمیت سایت پی ببرند و اشخاصی که نیازمند کمک هستند؛ اما راه درست را نیافته‌اند، بتوانند از مطالب سایت کنگره۶۰ راه درمان را پیدا کنند و گسترش این بخش راهگشای بسیاری از افرادی باشد که به دنبال پیدا کردن آرامش و امنیت هستند.

نویسنده: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول) دبیر سایت
همسفران نمایندگی چرمهین

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...