English Version
This Site Is Available In English

از دل سختی‌ها تا بهشت سبز

از دل سختی‌ها تا بهشت سبز

خدا را شکر می‌کنم که در این مسیر سبز کنگره قرار گرفتم. کنگره برای من بهشتی است که عاشقانه دوستش دارم. هر روز شکرگزار خداوند هستم که مرا با این بهشت زیبا آشنا کرد. من دختری کم‌سن‌وسال بودم که مفهوم زیادی از زندگی نمی‌دانستم؛ چراکه متوجه نبودم قرار است وارد زندگی پرپیچ‌وخمی شوم. نمی‌دانستم در این مسیر، سختی‌هایی وجود دارد که باید آن‌ها را تحمل کنم. من تک‌دختر خانواده و در کنار پدر و مادری مهربان بزرگ شده بودم. پدری داشتم که همیشه با محبت و ازخودگذشتگی با من رفتار می‌کرد؛ حتی یک‌بار هم به من نگفته بود بالای چشمم ابرو است و همیشه بهترین‌ها را برایم فراهم می‌کرد. به همین دلیل، ورود به یک زندگی متفاوت برای من تجربه بزرگی بود. من وارد زندگی جدیدی شده بودم و همسرم را بسیار دوست داشتم. همسری مهربان و خوب داشتم؛ اما او مصرف‌کننده بود. در آن روزها خیلی چیزها را نمی‌فهمیدم و نمی‌دانستم؛ باید چه کار کنم. گاهی سختی‌های زندگی برایم سنگین و خسته‌کننده می‌شد؛ اما با تمام این سختی‌ها تصمیم گرفتم در کنار مسافرم بمانم؛ شاید آن روزها نمی‌دانستم ماندن در این مسیر چه نتیجه زیبایی خواهد داشت. فقط به زندگی‌ام و آینده‌مان فکر می‌کردم. تا این‌که یک سال قبل از عروسی، با کنگره۶۰ آشنا شدیم. ورود به کنگره، نقطه عطف بزرگی در زندگی من و مسافرم شد. کم‌کم شاهد تغییراتی در مسافرم بودم که برایم باورکردنی نبود. هر روز که می‌گذشت، بیش‌تر متوجه می‌شدم که کنگره چه آموزش بزرگی است. مسافرم دیگر همان آدم گذشته نبود و آرام‌آرام تغییر می‌کرد. من هم در کنار او، چیزهای زیادی از زندگی یاد گرفتم که برای تغییر کردن؛ باید آموزش ببینم و صبر داشته باشم. یاد گرفتم که آرامش واقعی با عجله و توقع به دست نمی‌آید. حالا مسافر من کلی تغییر کرده بود و تبدیل به آدم دیگری شده بود. دیدن این امین جدید، برای من یکی از زیباترین اتفاقات زندگی بود.

هر روز که مسافرم به کنگره می‌رفت، قند در دلم آب می‌شد. از این‌که می‌دیدم برای خودش و زندگی‌ قدم برمی‌دارد، خوشحال می‌شدم. روزهای سخت کم‌کم جای خودشان را به امید و آرامش می‌دادند و من هر روز بیش‌تر به آینده‌ای که در انتظارمان بود امیدوار می‌شدم. تا این‌که بالاخره هفت روز قبل از رهایی، عروسی‌ را گرفتیم. برای من این اتفاق معنای بسیار زیبایی داشت؛ چون در کنار شادی ازدواج، شاهد تولد دوباره زندگی‌ نیز بودم. یک هفته بعد، ماه‌عسل ما با سفر به تهران آغاز شد؛ اما این ماه‌عسل برای من فقط یک سفر معمولی نبود. رفتن به تهران و گرفتن گل رهایی از آقای مهندس، برایم بسیار خاص بود. آن لحظه پر از عشق، اشک شکرگزاری و حس خوب بود. تمام سختی‌هایی که پشت‌سر گذاشته بودیم، برایم معنا پیدا کرده بود. احساس می‌کردم خداوند دستمان را گرفته و به سمت روشنایی هدایت کرده است. آن روزها از زیباترین روزهای زندگی من بودند. امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، خودم را با آن دختر کم‌سن‌وسال مقایسه می‌کنم؛ دختری که روزی خیلی چیزها را نمی‌دانست، امروز آموزش‌های زیادی آموخته است. امروز می‌دانم که هیچ اتفاقی در زندگی بدون دلیل رخ نمی‌دهد و سختی‌ها می‌توانند انسان را قوی‌تر و آگاه‌تر کنند. کنگره به من یاد داد که برای رسیدن به آرامش؛ باید حرکت کنم. یاد گرفتم که زندگی فقط تحمل کردن سختی‌ها نیست؛ بلکه باید از دل سختی‌ها آموزش بگیریم و مسیر درست را پیدا کنیم. امروز خودم را یک همسفر قوی می‌دانم و تمام تلاشم را برای خدمت می‌کنم. حدود شش ماه است که افتخار خدمتگزاری در سایت را پیدا کرده‌ام و این خدمت برای من یکی از شیرین‌ترین تجربه‌های زندگیم بوده است. هر بار که دلنوشته‌ای از همسفران را می‌خوانم، اشک از چشمانم جاری می‌شود و با هر نوشته، دردها و امیدهای یک همسفر را احساس می‌کنم. خوشحالم که می‌توانم حتی به اندازه یک قدم، در این مسیر خدمت کنم. امروز بیش‌تر از همیشه قدر کنگره و آموزش‌های آن را می‌دانم. خداوند را شکر می‌کنم که زندگی ما را در مسیر درست قرار داد و به ما فرصت داد تا دوباره آرامش را تجربه کنیم. برای من، کنگره فقط یک مکان و یک نام نیست، کنگره برای من همان بهشتی است که سال‌ها در جست‌وجوی آن بودم؛ بهشتی که در آن عشق، آموزش، صبر، امید و خدمت را آموختم. امیدوارم بتوانم همیشه قدردان این مسیر سبز و خدمتگزار خوبی برای کنگره و همسفران باشم و از قدرت مطلق الله می‌خواهم که این مسیر زیبا را تا همیشه ادامه دهم.

نویسنده: همسفر فاطمه زهرا رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون سوم)
ارسال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون سوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بیرجند

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...