English Version
This Site Is Available In English

هوش مصنوعی، فرصت یا تهدید

هوش مصنوعی، فرصت یا تهدید

نهمین جلسه از دوره هشتاد و پنجم سری کارگاه‌های آموزشی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی شادآباد با دستور جلسه «از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره ۶۰ چگونه استفاده میکنم» با استادی مسافر محسن ، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر امیر حسین در روز چهارشنبه مورخ اول مهر ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، محسن هستم، یک مسافر.
از گروه محترم مرزبانی، نگهبان عزیز و دبیر محترمشان صمیمانه تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند تا در این جایگاه قرار بگیرم، این جایگاه را تجربه کنم و آموزش ببینم. همچنین از بچه‌های سایت کمال تشکر را دارم که این فرصت را برای خدمت و آموزش در اختیار من قرار دادند.
موضوعی که می‌خواهم درباره آن صحبت کنم، «دلنوشته» است.
در این یک سال متوجه شدم که دلنوشته، برخلاف چیزی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، می‌تواند تأثیر بسیار زیادی داشته باشد. دوستانی که مسئولیت نوشتن دلنوشته را بر عهده می‌گیرند، با حس خوب خودشان می‌نویسند و این کار بسیار ارزشمند است.
اما نکته‌ای که من نسبت به آن کمی حساس هستم، استفاده از هوش مصنوعی برای نوشتن دلنوشته است.
به نظر من، دلنوشته زمانی ارزش واقعی خودش را پیدا می‌کند که از دل یک انسان بیرون آمده باشد؛ انسانی که تاریکی را تجربه کرده، مصرف را تجربه کرده، سختی‌ها را پشت سر گذاشته و حالا چند ماه یا چند سال است که در مسیر درمان و رهایی قرار گرفته است.
هوش مصنوعی نه مصرف‌کننده بوده، نه الکل و متادون را تجربه کرده، نه تاریکی‌های زندگی یک مسافر را لمس کرده و نه حس رهایی را تجربه کرده است. بنابراین شاید بتواند یک متن بسیار زیبا، ادبی و از نظر نگارشی قوی تولید کند، اما چیزی که برای من اهمیت دارد، «حس» موجود در نوشته است.
همیشه با خودم فکر کرده‌ام وقتی به‌عنوان یک مسافر، مسئولیتی به من واگذار می‌شود که دلنوشته‌ای بنویسم یا عکسی بگیرم، اگر حس من در آن نوشته یا تصویر وجود نداشته باشد، کسی که آن را می‌خواند یا می‌بیند، نمی‌تواند با آن ارتباط واقعی برقرار کند.
به نظر من اگر قرار است دلنوشته‌ای بنویسیم، باید همان چیزی را بنویسیم که درون ماست؛ چیزی که در وجودمان جوش‌وخروش ایجاد کرده، انرژی ایجاد کرده و حال خوب به ما داده است.
اصلاً مهم نیست دلنوشته ما یک خط باشد، دو خط باشد یا سه خط. مهم نیست که از کلمات قلمبه‌سلمبه و ادبی استفاده کنیم یا دنبال جملات پیچیده از کتاب‌ها و بزرگان بگردیم. مهم این است که آنچه در درون ماست، صادقانه بیان کنیم.
من همیشه این‌طور به موضوع نگاه می‌کنم که شاید یک نفر، آن طرف ایران، در یک روستا، در جایی که حتی شعبه‌ای از کنگره وجود ندارد، برای پیدا کردن راه رهایی از تاریکی در اینترنت جست‌وجو کند و ناگهان دلنوشته من را ببیند .شاید همان چند خط باعث شود با خودش ارتباط برقرار کند، حس خوبی بگیرد و قدمی به سمت رهایی بردارد.
این موضوع برای من بسیار بااهمیت است؛ چون در همین یک سال دیده‌ام که یک مقاله، یک دلنوشته یا حتی یک مشارکت خوب، چطور می‌تواند روی یک نفر تأثیر بگذارد و او را با کنگره آشنا کند.
موضوع بعدی، کاری است که خودم در بخش عکاسی انجام می‌دهم.
اوایل فکر می‌کردم عکس، فقط یک عکس ساده است؛ عکسی می‌گیریم، در گروه قرار می‌دهیم و وارد سایت می‌شود. اما هرچه بیشتر در این جایگاه خدمت کردم، متوجه شدم که این‌طور نیست .اگر حس من در آن عکس وجود نداشته باشد، کسی که آن تصویر را می‌بیند، احتمالاً نمی‌تواند با آن ارتباط برقرار کند.
در جشن دیده‌بان، از شما عزیزان عکس‌های زیادی گرفتم. هر راهنما همراه با لژیون خودش می‌آمد و من از آنها عکس می‌گرفتم. تعداد عکس‌ها زیاد بود و این توفیق را داشتم که در خانه حدود دو ساعت روی آنها کار کنم، کادربندی کنم و بعد در گروه قرار بدهم.
اما نکته‌ای را آن شب برای اولین بار تجربه کردم.
وقتی عکس‌ها را نگاه می‌کردم و چهره‌های شما را می‌دیدم، با خودم گفتم: «چقدر حال این آدم‌ها خوب است
هرچه بیشتر به عکس‌ها نگاه می‌کردم، حس من نسبت به آنها بیشتر می‌شد. چهره راهنماها، لبخندها و حال خوبی که در تصاویر بود، برای من بسیار متفاوت از چیزی بود که بیرون از کنگره تجربه می‌کردم.
آن شب با خودم گفتم: محسن، کجا می‌توانی چنین مجموعه‌ای از انسان‌های خوب را پیدا کنی؟
من در اوج خرابی حال، وقتی وارد کنگره می‌شوم و شما عزیزان را می‌بینم، انرژی می‌گیرم.
من به این باور رسیده‌ام که اگر مسئولیتی به من واگذار می‌شود، حتماً دلیلی دارد. اگر قرار است دلنوشته‌ای بنویسم، اگر قرار است عکسی بگیرم، شاید قرار است همان نوشته یا همان عکس، روزی به دست انسانی برسد که در گوشه‌ای از این کشور، به دنبال رهایی و آزادی از تاریکی است.
شاید آن عکس یا آن دلنوشته بتواند با او ارتباط برقرار کند، حس خوبی در او ایجاد کند و او را به سمت کنگره و رهایی هدایت کند.
و من ایمان دارم که دعای خیر آن انسان، آن رهایی و آن سفر، همیشه همراه من خواهد بود.
به همین دلیل از امروز به خودم قول داده‌ام هیچ‌وقت کاری را که به من واگذار می‌شود، کوچک نشمارم؛ حتی اگر ساده‌ترین و کوچک‌ترین کار باشد.
چه نوشتن یک دلنوشته باشد، چه گرفتن یک عکس، چه جابه‌جا کردن یک وسیله یا حتی چای ریختن.
مهم این نیست که کار چقدر بزرگ است؛ مهم این است که من آن مسئولیت را با چه حسی و با چه کیفیتی انجام می‌دهم.
اگر کاری به من واگذار شده، باید آن را به بهترین شکل ممکن انجام بدهم.
در پایان، از اینکه سکوت کردید و به مشارکت من توجه کردید، صمیمانه تشکر می‌کنم.

تهیه، تنظیم و ارسال : خدمتگزاران سایت شاد آباد 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...