English Version
This Site Is Available In English

اگر کنگره شصت و کنگره سردار نبود، من اصلاً نبودم؛ کی به من کمک کرد؟

اگر کنگره شصت و کنگره سردار نبود، من اصلاً نبودم؛ کی به من کمک کرد؟

به نام خدا

دوازده دهمین جلسه از دوره دهم جلسات سردار به استادی و نگهبانی پهلوان حسین، دبیری مسافر مصطفی و خزانه داری موقت مساف داود با دستور جلسه «سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی» در تارخ 30 شهریور 1405 راس ساعت 19 و 15 دقیقه شروع به کار نمود

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر


  اول از خداوند تشکر می‌کنم؛ از آقای مهندس و خانواده محترمشان، از استادان آقای مهندس و همه خدمتگزاران. این جلسه، جلسه آخر ماست. واقعاً خیلی زود گذشت؛ یعنی خیلی زود دیر شد.

اول از بچه‌هایی که آمدند و در نقش نگهبان، دبیر، خزانه‌دار و سردار شرکت کردند تشکر می‌کنم. حالا آن‌هایی که تأیید شدند یا نشدند، آن‌هایی که رأی آوردند یا نیاوردند، بالاخره همین پیام جناب سردار است که می‌گوید: آیا یاری‌رسانی؟ آن کسی که دست بلند کرده و اعلام کرده «من هستم»، حالا چه انتخاب شود و چه نشود، خداوند برکتش را به زندگی‌اش برمی‌گرداند.

از مرزبان، ایجنت این دوره و دوره قبل، حامد ادریسی تشکر می‌کنم. نیست، ان‌شاءالله انرژی‌اش به او برسد.

دستور جلسه، فضای مجازی، سایت و هوش مصنوعی است. حالا چون امروز انتخابات هم داریم، کوتاه در موردش صحبت می‌کنم.

از فضای مجازی و بچه‌هایی که در سایت کار می‌کنند تشکر می‌کنم؛ خدمتشان دیده نمی‌شود. فضای مجازی چیزی است که مجازی است؛ اسمش روش است. شما هر چیزی را اگر اشتباه به آن بدهید، اشتباه به شما برمی‌گرداند. یعنی یک ‌نفر می‌آید اطلاعاتی را به آن می‌دهد تا آن اطلاعات را به شما برگرداند. ولی سیستم خودمان این‌گونه نیست؛ اول به تو می‌دهد، بعد اگر دوست داشتی به آن برمی‌گردانی. سیستم اول می‌بخشد.

خداوند می‌گوید: اول از تو حرکت، از من برکت. ولی نشان سردار برعکس است؛ اول از شما برکت، تا بیاید اجازه حرکت در زندگی‌ات بدهد. هر کس به اندازه خودش، مثلاً صد هزار تومان یکنفر از یک میلیارد بیشتر باشد، من خودم از سبد شروع کردم؛ ده هزار تومان. سبد بینداز، به نیت سردار بینداز. امتحان کن. آن‌چه را می‌خواهی بیندازی، به نیت سردار بینداز و ببین چگونه مشکلت را حل می‌کند. واقعاً سردار با ماست.

نگهبان، دبیر و خزانه‌دار در شعبه، فرمانده جنگ هستند؛ یعنی لژیون مالی برابر است با جبهه جنگ، کسی که می‌خواهد از مالش ببخشد، سخت است. یک نگهبان، یک دبیر، یک خزانه‌دار جناب سردار باید پیام‌رسان باشد؛ یعنی سه‌شنبه برود آنجا، پیام بگیرد، آن آموزش را بگیرد و بیاید. هیچ احتیاجی نیست کسی نمی‌تواند، نه بزرگش و نه کوچکش، به کسی بگوید پول بده یا نده. آن حس است.

 

خدا را صد هزار بار شکر می‌کنم. ما تقریباً هفت میلیارد و پانصد... تعهدمان بود. از هفت میلیارد الان هفتصد تومان بدهکاری است؛ واقعاً عالی. اینجا واقعاً باید تشکر کنم. کسی نیامد بگوید جنگ است، کسی نیامد بگوید مشکلات دارم، دلار رفت بالا، دلار آمد پایین. 
من که به عنوان نگهبان سردار هستم، رفتم اولین جلسه بعد از جنگ، پیش آقای زرکش. گفتند:خودت تمدید کردی؟ برو اول خودت تسویه کن، بعد بیا صحبت کن. اگر من و آقا مصطفی که پیشم نشسته تسویه نمی‌کردیم احتیاج نیست بگوییم؛  وقتی خودت تسویه کنی، دیگران هم تسویه می‌کنند.

واقعاً بخشش چیزی است که حالا نمی‌دانم بگویم متأسفانه یا خوشبختانه. اگر یک نفر از اجزای کنگره از بخشش صحبت کند، همه فکر می‌کنند در مورد پول است. بله ولی پول آخرش است. بخشش همین است که می‌آیی از وقتت می‌بخشی. آقا، من یاد گرفتم الان یک حرفی را نزنم، یک چیزی را نبینم، یک چیزی را نشنوم؛ چیزی که به دردم نمی‌خورد، چیزی که به من مربوط نیست، برای چه بشنوم؟  امروز رفتی جایی، در مورد همسرت یک چیزی گفتند، نیا به زبان بیاور. این خودش یک بخشش است.

یکنفر رانندگی می‌کند، حالا یک نفر یک بوقی زد، یک چیزی گفت؛ چیزی نگو. حالت را دم دست نگذار که کسی بردارد. من حالم را گذاشتم اینجا؛ آقا مصطفی برمی‌دارد. ولی تو جیبم باشد، تو گاوصندوقم بگذارم، دیگر نمی‌تواند بردارد. وقتی که قایمش کنی، کسی نمی‌تواند بردارد.

ببین، من خودم شاید یک بار هم گفته باشم. آمدم یک چیزی بدهم و بروم، گفتم بدهکاریي به سیستم نباشه. واقعاً گفتم بدهم، یک چیزی بروم، بدهکار این سیستم نباشم. ولی این سیستم به کسی بدهکار نمی‌ماند؛ چون من نیاز به آن دارم. من شاید یک روزی فکر می‌کردم دارم یک کارهایی می‌کنم، دارم به کنگره کمک می‌کنم. ولی کی به من کمک کرد؟ کی به من کمک کرد؟

 

 

حسین، ادعایت می‌شود مغازه‌داری، ادعایت می‌شود کاسب بازاری. به خدا قسم، اگر کنگره نبود، من جاروکش بازار هم نبودم؛ اصلاً نبودم.

این زمین، زمین خداست. دیگر هر کسی به اندازه خودش بازی کند. در بازی، مقابل تیم بازی می‌کنید؛ دیگر مواظب باشید که خوب بازی کنید، گل بزنید. بالاخره در این چهارده ماه، اگر کسی از ما چیزی شنید، معذرت‌خواهی می‌کنم. ان‌شاءالله بچه هایی که می‌آیند موفق باشند. ما هم اگر خدا عمرمان بدهد، هستیم.

ممنونم که به صحبت های من گوش کردید.

 

عکس، تایپ و ویرایش: مسافر محمد لژیون ششم

بارگذاری: مسافر کوشیار لژیون نهم

 

وبلاگ نمایندگی پرستار

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...