بنام خداوندی که بخشندگیاش بیهمتا و مهربانیاش بینظیر است. سپاس خداوندی را که نور علم و دانایی را در مسیر تاریکی و ظلمتهای زندگیام قرار داد تا بتوانم به تواناییهای درون خود دست پیدا کنم. ستایش چنین معبودی بر من حقیر واجب است. خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که عضو کوچکی از این دریای بیکران هستم.
روزها، شبها و بهطورکلی تمام مسیر زندگیام، سیسال در تاریکی، جهل و نادانی سپری شد. به لطف خداوند و پیشنهاد یکی از بهترین دوستانم وارد کنگره۶۰ شدم و آرامآرام به واسطه آموزشهای ناب آن، این مسیر تاریک برای من کمی روشن شد. من در زندگی از هیچچیز لذت نمیبردم؛ حتی تلفن همراه نیز برای من یک وسیله بیهوده و غیرقابلاستفاده بود؛ حتی صدای زنگ آن نیز برایم دلخراش بود و از شنیدن آن دلهره و اضطراب شدیدی تمام وجودم را در بر میگرفت؛ اما بعد از ورودم به کنگره یکی از ابزارهای آرامشبخش من همین موبایلی شد که سالها از آن نفرت داشتم.
بعد از مدتی که از ورودم به کنگره گذشت، برای خدمت تایپیستی و در ادامه رابط خبری برگزیده شدم، آن موقع بود که لذت نوشتن و تایپ با تلفن همراه را به بهترین شکل ممکن چشیدم. من شخصی بودم که اگر پیامی از نزدیکانم برای من ارسال میشد، تنها با دوکلمه بله یا خیر، پاسخگوی پیام آنها بودم؛ ولی قرارگرفتن در این دو جایگاه خدمتی، دیدگاه من را نسبت به استفاده از تلفن همراه تغییر داد و شوق و اشتیاق من هر روز بیشتر از قبل میشد.
در ادامه خانم سمانه که در جایگاه نگهبانی سایت در نمایندگی مشغول خدمت بودند، پیشنهاد دبیری سایت را به من دادند. من با جانودل پیشنهاد ایشان را پذیرفتم؛ اما مقداری ترس و دلهره نیز داشتم و دائم با خود میگفتم: آیا میتوانی این مسئولیت را بهدرستی و آنگونه که شایسته کنگره است به انجام برسانی؟ در پاسخ سؤال خود میگفتم: میتوانم، تمام سعی، تلاش و توان خود را برای درست انجامدادن این مسئولیت بکار میگیرم. خانم سمانه عزیز که من از این بزرگوار تشکر میکنم، هر روز در کنارم بودند و اگر مشکلی را مشاهده مینمود، با تواضع و محبت کامل برایم توضیح میدادند. مدتی گذشت تا اینکه یک روز خانم سمانه به من پیشنهاد دادند که بارگذاری مطالب را خودم بهتنهایی انجام بدهم. من باکمالمیل قبول کردم؛ ولی وجودم را دلهره و ترس عجیبی برداشته بود. اولین مطلب، مربوط به کارگاه خصوصی بود که ساعت دو بامداد با آن لپتاپی که بیشتر از ده سال در منزل ما بود و خاموش و روشنکردن آن را نیز بلد نبودم، موفق به بارگذاری مطلب شدم و همان لحظه اشک از چشمانم جاری شد و سجده شکر بهجا آوردم.
بعد از آن خداوند توفیق خدمت مرزبانی را به من عنایت کرد. من بهعنوان مرزبان خبری نمایندگی، سعی کردم با تمام توان، به بهترین نحو ممکن مسئولیت خود را انجام دهم و بهره لازم را نیز دریافت کنم و قدردان این جایگاه باشم؛ زیرا میدانستم در طول این سفر، تنها برای یکبار به من این فرصت داده میشود و من باید بهگونهای عمل کنم که زمان تحویل جایگاه، دیگر جایی برای گفتن کلمه ایکاش نداشته باشم.
گفته میشود، اشخاصی که در سایت خدمت میکنند، خدمتگزاران چراغ خاموش هستند که دیده نمیشوند؛ ولی در ادامه مسیر به واسطه این خدمت ارزشمند، چراغهای زیادی در شهر وجودی برای انسان روشن میشود و به تواناییهای زیادی دست پیدا میکنند. این امر برای خود من اتفاق افتاد که من توانستم، تواناییهای درون خود را که سالهای سال، با ناآگاهی و قرارگرفتن در تاریکی جهل و نادانی پنهان شده بود، دوباره به دست بیاورم؛ بنابراین خدمت در سایت بهنوعی به دست آوردن توانایی و نیروهای مدفون شده است.
سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترم ایشان مخصوصاً خانم شانی و تمامی عزیزانی که در سایت خدمت میکنند هستم و این هفته را به آنها تبریک میگویم و سلامتی و طول عمر باعزت را برای این بزرگواران خواستارم.
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر طاهره
رابط خبری: راهنما همسفر سمانه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نائین
- تعداد بازدید از این مطلب :
87