روزی که وارد کنگره۶۰ شدم، شرایط خوبی نداشتم، خسته و دلگیر بودم و مدتها بود نمیدانستم چطور میتوانم خودم را از آن شرایط بیرون بکشم.
درونم پر از بغض و ناامیدی بود و خودم هم نمیدانستم قرار است اینجا چه چیزی در انتظارم باشد. حرفهای زیادی در دلم مانده بود که نمیدانستم چطور بیانشان کنم و بیشتر از هر چیز، دلم برای یک حال خوب و آرامش واقعی تنگ شده بود.
آن روزها نه به خدمت فکر میکردم و نه حتی میدانستم خدمت چه معنایی دارد؛ خودم نیاز داشتم کسی دستم را بگیرد و کمکم کند دوباره روی پای خودم بایستم.
اگر همان روز کسی به من میگفت روزی میرسد که این مکان برایت پناهی در میان خستگیهای زندگی میشود و خدمت کردن در آن، یکی از شیرینترین بخشهای روزهایت خواهد بود، شاید باورش برایم سخت بود. اما گاهی مسیرهایی که در ابتدا فقط برای نجات خودمان واردشان میشویم، آرامآرام معنای دیگری پیدا میکنند و در میان همان راه، چیزهایی از خودمان را پیدا میکنیم که مدتها گم کرده بودیم.
آموزشها آرامآرام شروع شد و در کنار آن، با خدمت آشنا شدم. آن زمان نمیدانستم خدمت قرار است چه جایگاهی در زندگی من پیدا کند. کمکم فهمیدم خدمت فقط انجام دادن کاری برای دیگران نیست؛ گاهی آدم در حین انجام کاری برای دیگری، خودش هم از جایی درونش ترمیم میشود.
برای من هم همینطور بود. وقتی مشغول خدمت میشدم، ذهنم برای مدتی از حال بد و افکار خستهکننده فاصله میگرفت. کاری داشتم که باید انجامش میدادم، مسئولیتی داشتم و مهمتر از همه، احساس میکردم هنوز میتوانم مفید باشم. شاید همین احساس ساده، در روزهایی که حال خوبی نداشتم، برای من ارزش زیادی داشت. به مرور فهمیدم گاهی برای رسیدن به حال بهتر، باید خودمان شروع کنیم؛ یک قدم برداریم و اجازه بدهیم مسیر، کمکم ما را تغییر دهد.
بعدها خدمت در سایت کنگره۶۰ وارد زندگی من شد؛ خدمتی که ابتدا شاید فقط یک مسئولیت به نظر میرسید، اما با گذشت زمان فهمیدم چیزی فراتر از انجام دادن یک کار است. هر مطلبی که میخوانم، هر نوشتهای که ویرایش میکنم و هر موضوعی که برای سایت آماده میکنم، پیش از آنکه به دست خواننده برسد، از ذهن و دل من عبور میکند.
گاهی میان یک مشارکت ساده، جملهای آنقدر به دلم مینشیند که لحظهای مکث میکنم. گاهی از یک برداشت، چیزی یاد میگیرم که شاید اگر آن نوشته را فقط برای انجام وظیفه میخواندم، هرگز متوجهش نمیشدم. این بخش از خدمت برای من دوستداشتنی است؛ اینکه در کنار انجام یک مسئولیت، خودم هم همچنان در حال آموزش گرفتن هستم.
سایت برای من فقط جایی برای بارگذاری مطالب نیست. پشت هر نوشته، انسانی ایستاده که شاید تجربهای را با دیگران به اشتراک گذاشته، دردی را پشت سر گذاشته یا نکتهای را از مسیر زندگیاش آموخته است. وقتی مطلبی را آماده میکنم، به این فکر میکنم که شاید روزی کسی، در میان خستگیها و سردرگمیهای خودش، این نوشته را بخواند و چیزی در آن پیدا کند که برایش قابل لمس باشد؛ یک فکر تازه، یک امید کوچک یا حتی انگیزهای برای ادامه دادن.
من خودم روزی که وارد کنگره شدم، حال خوبی نداشتم. آمدم چون نیاز داشتم تغییری در زندگیام اتفاق بیفتد؛ تغییری که بتواند دوباره امید و آرامش را به زندگیام برگرداند. اما در طول این مسیر، چیزهایی به دست آوردم که آن روز حتی تصورش را هم نمیکردم. امروز که برای سایت وقت میگذارم، احساس میکنم در کنار خدمت کردن، خودم هم در حال ساخته شدن هستم.
شاید زیباترین بخش ماجرا همین باشد که آدم یک روز به نقطهای برسد که دیگر فقط دریافتکننده نباشد. روزی که متوجه شود آموزشهایی که گرفته، تجربههایی که پشت سر گذاشته و حتی سختیهایی که زمانی فقط درد به نظر میرسیدند، حالا میتوانند در قالب یک خدمت، یک نوشته یا یک مسئولیت، معنای تازهای پیدا کنند.
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم کنگره برای من فقط یک مقصد نبود؛ مسیری بود که در آن، آرامآرام خودم را دوباره شناختم. خدمت در سایت، یکی از ایستگاههای همین مسیر است؛ جایی که هنوز هر بار کاری را انجام میدهم، چیزی برای آموختن و بهتر شدن دارم.
امروز احساس میکنم هنوز ابتدای راهی هستم که هر روز چیز تازهای برای دیدن دارد. فقط دیگر آن آدمی نیستم که روز اول، با دلی خسته و پر از ناامیدی وارد کنگره شد. حالا میدانم بعضی تغییرها آرام اتفاق میافتند؛ آنقدر آرام که یک روز برمیگردی و میبینی زندگیات، بدون آنکه متوجه لحظه دقیقش شده باشی، دیگر شبیه گذشته نیست. برای من، یکی از نشانههای همین تغییر، خدمت سادهای است که هر روز انجام میدهم و هر بار یادم میاندازد که هنوز میشود یاد گرفت، هنوز میشود رشد کرد و هنوز میشود از مسیر زندگی، معنای تازهای کشف کرد.
نویسنده و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون اول) دبیر سایت
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر ناهید( لژیون چهارم)
نمایندگی همسفران بروجرد
- تعداد بازدید از این مطلب :
73