سلام دوستان حسن هستم یک مسافر.
دستور جلسه درباره سایت، فضای مجازی و اینستاگرام یعنی عبور از مرزهای تاریکی به وسعت یک کلیک.
گاهی فکر میکنم کنگره ۶۰ مثل یک اقیانوس است؛ اقیانوسی که هرچقدر از آن مینوشیم، باز هم تشنهتر میشویم. وقتی صحبت از سایت و فضای مجازی میشود، خیلیها شاید فقط یک وبسایت یا یک صفحه اینستاگرام پر از عکس و متن را ببینند. اما برای من که طعم رهایی را چشیدهام، سایت کنگره ۶۰ چیزی فراتر از اینهاست؛ سایت، پنجرهٔ امید است.
یادم میآید روزهای نخست که وارد کنگره شدم، چقدر سردرگم بودم. اولین چیزی که دستم را گرفت، کلمات تایپشدهای بود که در سایت میخواندم. یادم هست شبهایی که بیخوابی ناشی از تاریکی اعتیاد کلافهام کرده بود، چشمانم را به صفحهٔ گوشی میدوختم و خطبهخط دلنوشتهها، گزارشهای جلسات و صحبتهای آقای مهندس را میخواندم. آن شبها، سایت برای من حکم همسفر نامرئی را داشت؛ همسفری که او را نمیشناختم، اما کلماتش به من میگفت: تو تنها نیستی، راهی برای بازگشت وجود دارد.
کسانی که در سایت فعالیت میکنند بهنوعی خدمتشان خاموش است. شاید کسی نداند پشت این تایپکردنها و دیگر امور، چقدر عشق نهفته است. شاید کسی نداند که این کلمات، چطور قرار است دربخانهٔ ناامیدی یک همسفر یا مسافر دیگر را مسدود کند.
فضای مجازی و اینستاگرام کنگره ۶۰، برای ما یک تریبون جهانی است. در این فضا، پیام رهایی را با ابزار هنر، کلام و تصویر فریاد میزنیم.
وقتی پستی منتشر میشود، شاید در دورترین نقطه از ایران یا جهان، کسی باشد که در همان لحظه، گمشدهاش را در لایههای آن پست پیدا کند.
ما با هر لایک، با هر کامنت یا با هر بازنشر، یکدست را به سمت کسی که در تاریکی دستوپا میزند، دراز میکنیم.
خدمت در سایت، تمرین از خود گذشتن است. اینجا خبری از دیدهشدن چهره نیست؛ خبری از تشویقهای مستقیم در جلسات نیست. اینجا خود پیام است که دیده میشود و چه افتخاری بالاتر از اینکه کلمات ما، واسطهٔ احیای یک انسان باشند؟
شاید بگویند فضای مجازی سرد است، اما من معتقدم در کنگره ۶۰، این فضا گرمترین جای دنیاست؛ چون با نفسهای انسانهایی عجین شده که خودشان سوختن در آتش اعتیاد را تجربه کردهاند و حال، تبدیل به چراغی شدهاند برای هدایت دیگران.
نگارش: مسافر حسن از لژیون یکم
ویرایش: مسافر حسین
ارسال: مسافر مصطفی
مرزبان خبری: مسافر مرتضی
نمایندگی عصارزاده
- تعداد بازدید از این مطلب :
0