آمدی و بدون هیچ چشمداشتی با من پیمان بستی، که در تمام لحظات همچون کوه کنارم ایستادهای، تا که بیاموزم اندیشیدن را، امید را، راه و رسم زندگی را، ایستادگی را؛ همچون شمع سوختی تا که ساخته شوم.
این دلنوشته بهانهای است تا که بگویم؛ چقدر حضور راهنمایم همسفر زینب در مسیر زندگیام ارزشمند است و اگر آموزشها را کاربردی کنم میتوانم از مسیر زندگی لذت ببرم، هر چند مشکلات، چالشها، بالا و پایینهایی وجود دارد، اما قانون زندگی کردن را که بلد باشید، زندگی حکم یک بازی را برایت خواهد داشت؛ آن موقع حتی باختن و شکستن برایت آموزش دارد نه دلخوری و ناامیدی؛ حالا میفهمم که هر راهی برای دیدهشدن وجود یک نفر را میطلبد و برای من آن یک نفر شما بودهاید.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان بینهایت سپاسگزارم، از راهنمای خودم و تمامی اعضای کنگره۶۰ متشکرم.
نویسنده: همسفر یاسمین رهجوی راهنما همسفر زینب ( لژیون هفتم )
عکاس: همسفر شکریه رهجوی راهنما همسفر مولود (لژیون یازدهم)
ارسال: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر مولود (لژیون یازدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اروند آبادان
- تعداد بازدید از این مطلب :
66