جلسه نهم از دوره هفدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی نائین، به استادی راهنما مسافر علی و نگهبانی راهنما مسافر محمدرضا و دبیری مسافر مسلم بادستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» پنجشنبه ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علی هستم، یک مسافر
از خداوند سپاسگزارم که به من اجازه داد در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم.
دستور جلسه این هفته «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. زمانی که من مصرفکننده بودم، نمیدانستم فرمان زندگی را مواد از من گرفته است. اکثر مصرفکنندگان نمیدانستند اعتیاد چیست، ولی متأسفانه به سمت آن رفتیم و همه به نوعی آن را لمس کردیم.
در کنگره ۶۰، هر هفته با یک دستور جلسه به من آموزش داده میشود. هفته قبل «دانایی مؤثر و سواد» بود که اگر من توانستم دانایی مؤثر و سواد را آموزش بگیرم، متوجه میشوم که برای هر کاری باید فرمانبردار باشم.تاریکیها را تجربه کردهایم، سختیها را کنار گذاشتهایم و از خداوند خواستیم تا مسیر کنگره برای ما روشن شود. حالا که وارد کنگره شدیم، راهنمای تازهوارد در سه جلسه قبل قوانین را به من یاد میدهد که چه روزهایی باید بیایی و چه ساعتی باید اینجا باشی. راهنمایی که انتخاب میکنی، یعنی باید فرمانبردار خوبی باشی. خیلی مسیر برای من راحتتر میشود که قوانین را درست انجام بدهم؛ یعنی همان فرمانبرداری.
۱۰ الی ۱۱ ماه سفر اول طول میکشد و باید من فرمانبردار باشم.چرا باید فرمانبرداری کنم؟ تاریکیها را تجربه کردهایم و میخواهیم به خودمان برسیم. جسم و روحمان به خاطر مصرف مواد مخدر از بین رفته و حالا میخواهیم آن را برگردانیم. نیاز داریم به اینکه فرمانبرداری کنیم. یک راهنما با حس خودمان انتخاب میکنیم و فرمانبردار آن باشیم.اینکه الان اینجا نشستهایم، یعنی فرمانبرداری کردهایم.
در سفر اول، اگر فرمانبردار خوبی باشیم، سفر خوبی داری؛ یعنی همه فرامین را اجرا کرده باشیم. راهنما میگوید سه روز در هفته باید بیایی کنگره، صبح جمعه ورزش کنی، سیدی بنویسی و یک ربع قبل از جلسه حضور داشته باشی.سیدیها را برای خودمان مینویسیم، نه برای اینکه راهنما ببیند و امضا کند؛ پس باید فرمانبردار باشیم.
در هر رتبه یا مقامی هستیم، در کنگره فرقی نمیکند. «مرزبان هستی، باید از ایجنت فرمان بگیری؛ نگهبان جلسه شدی، باید از مرزبان فرمانبرداری کنی.» فرقی نمیکند در چه مقامی باشی.در سفر اول، جسمت را از مواد خارج کردی و حالا هر فرمانی به تو بدهند، انجام میدهی. زمانی من به اینجا میرسم که جسمم کاملاً خوب شده باشد، سفر اول به اتمام برسد و وظایفی که در سفر اول به تو دادند را انجام بدهی؛ که فرمانده خوبی میشوی.
تکتک سفر دومیهایی که خدمت میکنند و به اینجا رسیدهاند، فرمانبردار خوبی بودند. از شما، اگر فرمانبردار خوبی باشید، فرمانده خوبی میشوید.فرمانده به این نیست که من فرمان بدهم؛ اینکه در کنگره است، عشق است، محبتگونه به این جایگاه میرسیم و با آموزش به فرماندهی نزدیک میشویم.فرمانده چه چیزی بشویم؟ فرمانده عقل باید بشویم. در دعا میخوانیم که به فرمان عقل نزدیک شویم.
جا دارد تشکر کنم از آقای مهندس و خانوادهشان که این بستر را برای ما فراهم کردهاند. قدرش را باید بدانیم. گفتههای آقای مهندس ناب است؛ در هیچ کتاب و دفتری و هیچ دانشگاهی نوشته نشده است. خداوند ما را دوست داشته که مسیر کنگره را سر راهمان قرار داده است.
امیدوارم از این دستور جلسه نیازهای جسم که فرمانبرداری است را یاد بگیری. فرمانبرداری از راهنمایمان یعنی جسم را به دست میگیریم.اگر فرمانبردار باشیم، خدمتگزار هم میشویم. وقتی میتوانیم فرمانبردار شویم که بگوییم «چشم».میدانی راهنما مشکلاتت را میداند، باز هم فرمان جدید میدهد و اگر گفتی «چشم»، راه برایت باز میشود.اگر فرماندهی بلد بودیم، به تاریکی اعتیاد نمیرسیدیم. راهنما کسی است که مسیر ضد ارزشها را به دانایی و دانایی مؤثر رسانده است.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، سپاسگزارم.
عکاس: مسافر جلال (لژیون چهارم)
تایپیست: مسافر جلال (لژیون چهارم)
ویرایش، تنظیم و ارسال: همسفر علیرضا (لژیون ششم) و مرزبان خبری مسافر امیرحسین (لژیون دوم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
36