به نام قدرت مطلق الله
بعضی ماهها فقط از کنار آدم میگذرند، اما بعضی ماهها بخشی از زندگی آدم میشوند. برای من، مرداد یکی از همان ماههاست. ۲۳ مرداد، روزی است که سالها پیش به دنیا آمدم؛ اما ۲۸ مرداد، روزی است که احساس میکنم دوباره متولد شدم. من ۱۸ ماه و ۲۴ روز سفر کردم؛ سفری که فقط رهایی از اعتیاد نبود، بلکه سفری بود از تاریکی به روشنایی، از ناامیدی به امید و از سردرگمی به آرامش. در این مسیر، روزهای سختی هم داشتم؛ اما هر بار که خسته میشدم، حرفی، آموزشی یا محبت کسی باعث میشد دوباره امید بگیرم و قدم بعدی را بردارم. در وهله اول، از راهنمای عزیزم، آقای غلامرضا نصیرلو، با تمام وجود تشکر میکنم. استاد عزیزم، شما در این ۱۸ ماه و ۲۴ روز برای من زحمت زیادی کشیدید. با صبر، محبت و آموزشهایتان کمک کردید قدمبهقدم حرکت کنم، خودم را بشناسم و راه درست زندگی کردن را یاد بگیرم. شاید هیچوقت نتوانم زحمات شما را با کلمات جبران کنم، اما میخواهم بدانید که رهایی امروز من را هیچوقت از یاد نخواهم برد و همیشه قدردان شما خواهم بود. بعد از راهنمای عزیزم، از تمام راهنماهای محترم شعبه دهخدا صمیمانه تشکر میکنم. هر کدام از شما در بخشی از این سفر، با یک جمله، یک آموزش، یک تجربه یا حتی یک برخورد محبتآمیز، برای من امیدی برای ادامه مسیر بودید. شاید خودتان ندانید، اما گاهی یک حرف شما دقیقاً در لحظهای به گوش من میرسید که به همان حرف نیاز داشتم. در این میان، با احترام و سپاس ویژه از آقای علیرضا نصیرلو ایجنت محترم یاد میکنم که حضور، محبت و آموزشهایشان برای من ارزشمند و امیدبخش بود. از داداشلژیونیهای عزیزم هم از صمیم قلب تشکر میکنم؛ برای تمام لحظههایی که کنار هم بودیم، برای حمایتها، محبتها، خندهها، سختیها و انرژی خوبی که در این سفر به یکدیگر دادیم. شما فقط هملژیونی من نبودید؛ بخشی از این سفر و بخشی از خاطرات ماندگار زندگی من شدید. از تیم محترم مرزبانی شعبه دهخدا نیز تشکر میکنم؛ برای خدمت، نظم، محبت و زحماتی که برای آرامش و حرکت بهتر مسافران و همسفران میکشید. و در پایان، از تمام اعضای محترم شعبه دهخدا تشکر میکنم. از تکتک کسانی که شاید حتی نامشان را ندانم، اما با حضور، سلام، لبخند، محبت و انرژی مثبتشان سهمی در این مسیر داشتند. امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم پشت این رهایی فقط یک تاریخ قرار ندارد؛ پشت ۲۸ مرداد، ۱۸ ماه و ۲۴ روز آموزش، صبر، تلاش، محبت و همراهی انسانهایی قرار دارد که هر کدام به شکلی دست مرا گرفتند. شاید ۲۳ مرداد روزی باشد که در شناسنامهام ثبت شده، اما ۲۸ مرداد در قلب من ثبت شده است. ۲۳ مرداد؛ تولد من ۲۸ مرداد؛ تولد دوباره من و چه زیباست که یک انسان بتواند در یک ماه، هم تولدش را جشن بگیرد و هم تولد دوبارهاش را. امروز میدانم که رهایی پایان سفر نیست؛ آغاز یک سفر تازه است. سفری برای ساختن، خدمت کردن، جبران کردن و بهتر زندگی کردن. خدایا شکرت برای تولد اولم… خدایا شکرت برای تولد دوبارهام… و خدایا شکرت که در این مسیر، کنگره ۶۰ و این همه انسان شریف و بزرگوار را سر راه من قرار دادی. از راهنمای عزیزم، آقای غلامرضا نصیرلو، از آقای علیرضا نصیرلو، از تمام راهنماهای شعبه دهخدا، از داداشلژیونیها، از تیم مرزبانی و از تمام اعضای شعبه دهخدا با تمام وجودم سپاسگزارم. این رهایی را مدیون آموزش، محبت و همراهی شما هستم. خدایا شکرت که به من فرصت دوباره زندگی کردن دادی. مسافر مهدی لژیون هشتم شعبه دهخدای قزوین
- تعداد بازدید از این مطلب :
39