-به نام قدرت مُطلَق اَلله...
حتماً عزیزم. یک دلنوشته از زبان کسی که سفر اول کنگره را پشت سر گذاشته و حالا وارد سفر دوم میشود؛ با حس قدردانی از روزهای سخت، رهایی و شروع یک مسیر تازه:
امروز که قدم در سفر دوم میگذارم، یشتر از هر چیزی به روزهای سفر اولم فکر میکنم؛
به روزهایی که شاید خیلی سخت گذشت ،به شبهایی که پر از فکر و سوال بود و به لحظههایی که گاهی از خودم میپرسیدم :آیا واقعاً میتوانم؟
اما توانستم...
در سفر اول یاد گرفتم که رهایی فقط کنار گذاشتن مواد نیست؛یاد گرفتم که باید خودم را دوباره پیدا کنم ،باید باورهای غلط گذشته را کنار بگذارم و آرام آرام انسانی را که سالها زیر بار تاریکی گم شده بود، دوباره بسازم.کنگره به من یاد داد که هیچ معجزه یک شبه اتفاق نمیافتد.یاد گرفتم برای رسیدن باید صبر کنم، آموزش ببینم، حرکت کنم و مهمتر از همه خودم را باور داشته باشم.امروز سفر اول من به پایان رسیده، اما میدانم که پایان یک راه نیست؛بلکه آغاز راهی بزرگتر است.
سفر دوم برای من یعنی حرکت از رهایی جسم به سمت رهایی تفکر و جهانبینی.یعنی اینکه فقط مصرف کننده نباشم، بلکه انسانی باشم که بتواند برای خودش، خانوادهاش و دیگران مفید باشد.وقتی به گذشته نگاه میکنم، از تمام سختیهایی که کشیدم ناراحت نیستم؛چون همان سختیها مرا به امروز رساندند.
امروز با قلبی پر از امید وارد سفر دوم میشوم و از خداوند ، کنگره ، راهنمای عزیزم و تمام کسانی که در این مسیر دستم را گرفتند، سپاسگزارم.من یک سفر اولی بودم که روزی فقط آرزوی رهایی داشت؛و امروز یک مسافر سفر دوم هستم که آرزوی ساختن یک زندگی بهتر را دارد.
میدانم راه هنوز ادامه دارد....چون یاد گرفتهام :راه را باید رفت ؛ حتی اگر قدمها کوچک باشند ، مهم این است که رو به جلو باشندامروز با تمام وجود میگویم :خدایا شکرت که فرصت دوباره زندگی کردن را به من دادی سفر اول تمام شد ؛و سفر دوم ، آغاز دوباره من است .
( شعبه دهخدای قزوین)
مسافر محمد نصیری
راهنمای محترم : حمید زمانی
لژیون : پنجم
- تعداد بازدید از این مطلب :
25