همیشه میگویند زن ستون خانه است؛ اما وقتی زنی از زندگی خسته شود، آن ستون سست میشود و خانه در آستانه فروپاشی قرار میگیرد. ستون خانه ما نیز سست شده بود و من دیگر توان حرکت و مقاومت نداشتم. اتفاقات ناگوار، یکی پس از دیگری، از راه میرسیدند و پذیرششان برایم دشوار بود. بعد از سالها فهمیدم مسافرم چندین سال مصرفکننده بوده است. این حقیقت مانند خالی شدن زمین زیر پایم بود. رفتارها، بیقراریها و تلخیهای زندگیمان را به بیمسئولیتی و بیمهری او نسبت میدادم، اما حالا میدیدم ریشه بسیاری از مشکلات، مصرف مواد مخدر است. احساس میکردم سالها در نگرانی گذشته و راهی برای نجات ندارم. خانه دیگر برایم جای آرامش نبود.
هر روز با ترس از آینده و نگرانی از خواب بیدار میشدم و تنها دلیل ادامه دادن، دخترم بود؛ اما حتی برای مراقبت از او نیز بسیار ضعیف شده بودم. حال و حوصله نداشتم، زود عصبانی میشدم و پس از هر واکنش، خودم را سرزنش میکردم؛ گویی در اتاقی تاریک، بیدر و راه، گرفتار شدهام. میخواستم او تغییر کند، اما خودم نیز آرامآرام امید، آرامش و شخصیت خود را از دست میدادم؛ تا اینکه به جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ آمدم. در ابتدا پر از خشم، ترس، غم و ناراحتی بودم، اما فضای آرام، صحبتهای راهنما و آموزشها به من نشان دادند که تنها نیستم. فهمیدم افراد بسیاری دردهایی شبیه دردهای من داشتهاند و توانستهاند از این مسیر عبور کنند.
در آغاز تصور میکردم مشکل فقط مسافر من است و با درمان او همهچیز درست میشود؛ اما کنگره به من آموخت که تغییر باید از خودم آغاز شود. آموزشها تاریکیهای زندگیام را آشکار کردند و نشان دادند که نگرانی، کنترلگری، قضاوت و توقع، هم مرا خسته کردهاند و هم فضای خانه را سنگینتر ساختهاند. یاد گرفتم به جای زیر نظر گرفتن مسافرم، بر آرامش و رشد خودم تمرکز کنم؛ پیش از واکنش مکث کنم، گفتوگو را جایگزین تندی کنم و به مسیر درمان اعتماد داشته باشم. در آن روزهای سخت، گویی دست خداوند از میان تاریکیها مرا بلند کرد. مانند کودکی نوپا، دوباره قدم برداشتم؛ قدمهایی کوچک، اما پرقدرت. توانستم حال بهتری را تجربه کنم و در کنار دخترم لبخند بزنم.
مشکلات همچنان وجود داشتند، اما دیگر خودم را در برابرشان ضعیف نمیدیدم. دست خداوند از طریق جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ در زندگی من آشکار شد. کنگره فرصتی دوباره به من داد تا با آموزش، شناخت خود و اصلاح نگرشم، انسانی بهتر شوم. امروز هنوز در حال آموختن و حرکت هستم، اما دیگر آن زن خسته و ناامید گذشته نیستم. میتوانم در برابر سختیها بایستم، از تجربهها درس بگیرم و آرامتر تصمیم بگیرم. اکنون میدانم رهایی از تاریکی با تغییر خود آغاز میشود و سپاسگزار خداوند مهربانم که کنگره ۶۰ را در مسیر زندگیام قرار داد و فرصت دیدن نور، ساختن خود و ادامه دادن را به من بخشید.
نویسنده: نگهبان سایت همسفر زینب
ارسال: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر عفت (لژیون نوزدهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی البرز کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
479