English Version
This Site Is Available In English

خانواده، مهم‌ترین دارایی ما

خانواده، مهم‌ترین دارایی ما

نهمین جلسه از دوره پنجم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی امیرکبیر، با استادی راهنمای محترم، مسافر حامد، نگهبانی مسافر سجاد و دبیری مسافر محمدامین، با دستور جلسه «از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره ۶۰ چگونه استفاده می‌کنم؟» و در ادامه، تولد اولین سال رهایی مسافر رضا، روز شنبه ۲۸ شهریورماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۶:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، حامد هستم، یک مسافر. از دبیر محترم، نگهبان و همه خدمتگزاران عزیز تشکر می‌کنم.

خیلی شاکر خداوند هستم و قدردان آقای مهندس و خانواده محترمشان که این امکان را فراهم کرده‌اند تا بتوانیم در چنین تولدهایی حضور داشته باشیم. واقعاً لحظات بسیار زیبایی است که در کنار یکدیگر و در یک قاب شاهد آن هستیم و از این بابت بسیار شاکر خداوند هستم.

امروز تولد رضای عزیز، یکی از خدمتگزاران خوب شعبه است. از ایشان می‌خواهم بایستند تا همه شما عزیزان ایشان را تشویق کنید.

هر زمان که بخواهیم از کنگره ۶۰ و آقای مهندس قدردانی کنیم، از خانواده محترم ایشان نیز قدردانی می‌کنیم. تمام اعضای خانواده آقای مهندس در حال زحمت کشیدن و تلاش هستند تا کنگره ۶۰ به شکلی که امروز شاهد آن هستیم، به حرکت خود ادامه دهد.

یکی از این بخش‌ها، قسمت اینستاگرام کنگره ۶۰ است. یکی از فعالیت‌هایی که خانم شانی در کنگره ۶۰ انجام می‌دهند، مسئولیت و مدیریت اینستاگرام کنگره است. من حدود ۶، ۷ سال است که در این قسمت افتخار خدمت دارم و با راهنمایی ایشان به‌عنوان مرزبان فعالیت می‌کنم.

ایشان جمله بسیار زیبایی دارند که امروز، هنگام خواندن سخنانشان، با آن مواجه شدم و فکر کردم حتماً باید آن را در اینجا بازگو کنم. این جمله در ارتباط با سایت و فضای مجازی است:

«در این بازار برده‌سازان که روح و نفس آدمی را مسخ انوار بی‌جان خود می‌کنند، سهمی به ما رسیده تا بتوانیم گرمای این آگاهی و دانش که موجب احیاء شدن بسیاری گشته، به کالبد یخ‌زده مردمان برسانیم تا بدانند آنچه را نمی‌دانند از هستی و نیستی.»

در ابتدا، قسمت سایت و اینستاگرام با یکدیگر فعالیت می‌کردند. یک روز آقای مهندس به قسمت سایت آمدند و فرمان دادند که از آن روز سایت باید به دو قسمت تقسیم شود. حتی قرار بود در همان فضایی که مخصوص بچه‌های سایت بود، تیغه‌ای در وسط قرار دهند تا سایت و اینستاگرام کاملاً از یکدیگر جدا شوند. این موضوع مربوط به حدود هفت سال پیش است.

از آن روز، مدیریت سایت تحت نظر خانم شانی قرار گرفت و می‌توانم بگویم که در این مدت، اینستاگرام تغییرات بسیار بزرگی کرده است. شاید در آن زمان اهمیت اینکه چگونه می‌توانیم از سایت استفاده کنیم و موضوعات و آموزش‌های کنگره چه جایگاهی در این فضا دارند، چندان مورد توجه نبود.

اما با گذشت زمان، امروز فکر می‌کنم سهم اینستاگرام در مقایسه با سایت بسیار بیشتر شده است؛ یعنی بیشتر کسانی که با گوشی کار می‌کنند، بیشتر اینستاگرام را دنبال می‌کنند.

عکس‌های فعالیت‌های ورزشی، سخنان ماندگار و همچنین قسمتی که مربوط به «بازگشت به ریشه‌ها» است و گزیده‌ای از صحبت‌های استاد امین را در بر می‌گیرد، از جمله مطالبی هستند که خوب است درباره آن‌ها بیشتر بدانیم.

در هر شعبه، چندین نفر به واسطه مرزبان خبری، اطلاعات و عکس‌های مربوط به فعالیت‌های شعبه را ارسال می‌کنند. سپس گروهی این متن‌ها و عکس‌ها را بررسی می‌کنند و مطالبی را که قابلیت انتشار در صفحه اصلی سایت دارند، تأیید می‌کنند.

یک کار بسیار گسترده در این قسمت در حال انجام است که مدیریت آن توسط خانم شانی صورت می‌گیرد. می‌توانم بگویم که این یک کار کاملاً گروهی است. با در نظر گرفتن حدود ۱۶۰ شعبه و بخش‌های مختلف همسفران و مسافران و همچنین بعضی شعبه‌ها که همسفران آقا نیز دارند، با یک حساب سرانگشتی می‌توان به این نتیجه رسید که تعداد زیادی از خدمتگزاران کنگره ۶۰ در بخش سایت و فضای مجازی در حال خدمت هستند.

از همین‌جا به همه این عزیزان خداقوت می‌گویم و امیدوارم در مسیر خدمت خود موفق باشند.

و اما تولد رضای عزیز:

رضا از نمایندگی مشهد آمد. زمانی که وارد شعبه آکادمی شد، یکی از صحبت‌هایی که با رضای عزیز داشتیم، درباره مدتی بود که در صف انتظار قرار داشت. اسم نوشته بود و منتظر بود تا نوبتش برسد و بتواند سفرش را آغاز کند.

در بعضی شعب، به‌قدری درخواست برای درمان زیاد است که افراد مدت‌ها در صف انتظار می‌مانند.

من فکر می‌کنم کیفیت سفر در شعبه‌های مشهد نیز به همین دلیل بالاست. وقتی یک نفر یک صندلی در شعبه به دست می‌آورد، آن صندلی برایش بسیار ارزشمند و مهم است؛ زیرا مدت‌ها برای به دست آوردنش انتظار کشیده و می‌داند که اگر آن را از دست بدهد، به این راحتی‌ها نمی‌تواند دوباره آن را به دست بیاورد.

رضای عزیز از آن رهجوهایی بود که من واقعاً با او هیچ چالشی نداشتم. کار خودش را به‌درستی انجام داد، مرتب سفر کرد و به رهایی رسید.

من واقعاً هیچ تصویری از سفر اول رضا در ذهنم ندارم و این برای منِ راهنما یک نشانه است. وقتی تصویر مشخصی از سفر اول یک شخص در ذهنم نمی‌ماند یا باید به خودم فشار بیاورم تا به یاد بیاورم که مثلاً آن شخص در سفر اول چه چالشی داشته یا چگونه بوده است، نشان می‌دهد که فرد کارهایش را به‌درستی انجام داده، منظم و مرتب بوده و خواسته‌های کنگره را کاملاً اجرا کرده است.

رضا بعد از رهایی نیز در خدمت‌هایی که انجام می‌دهد، به‌جرئت می‌توانم بگویم مسئولیت وظایفی را که بر عهده دارد، کاملاً می‌پذیرد. اکنون هم که برای آزمون راهنمایی مطالعه می‌کند، می‌دانم که این موضوع برایش بسیار مهم است و این فهم برای او به وجود آمده که دقیقاً می‌داند چه کاری می‌خواهد انجام دهد و برای رسیدن به خواسته‌هایش چگونه باید تلاش کند. امیدوارم در این مسیر موفق باشد.

در ادامه، به همسفران رضای عزیز نیز تبریک عرض می‌کنم.

می‌خواهم نکته‌ای را در مورد همسفران بگویم. کسانی که وارد کنگره می‌شوند و همسفر دارند، وقتی به مرور زمان به درمان می‌رسند و دچار تغییر می‌شوند، من بسیار احساس لذت می‌کنم و فکر می‌کنم هدف اصلی کنگره نیز همین است.

مهم‌ترین دارایی ما خانواده است و شاید هدف کنگره این باشد که ما را در پیوندهای خانوادگی‌مان به درک عمیق‌تری برساند.

خیلی جاها منِ مسافر، خانواده را ندیده‌ام و زمان زیادی طول می‌کشد تا به جبران خسارت و جایگاهی برسم که همسر، پدر، مادر و خانواده‌ام از من رضایت داشته باشند. کنگره در همین نقطه است که ارزش خود را بیشتر نشان می‌دهد.

وقتی دو نفر وارد کنگره می‌شوند و دوباره مسیر خود را به‌عنوان یک خانواده پیدا می‌کنند، آنجاست که واقعاً می‌توانیم به کاری که در حال انجام آن هستیم، در کنار یکدیگر ببالیم.

فکر می‌کنم اگر نیروهای منفی بخواهند کاری انجام دهند که بتوانند به ما ضربه بزنند، یکی از راه‌های آن‌ها این است که خانواده را از ما بگیرند.

ما بهترین خانواده‌ها را داریم؛ کسانی که در دوران اعتیاد، اعتیاد ما را درک کردند و رهایمان نکردند، در کنگره ۶۰ نیز همراه ما بوده‌اند و از خودگذشتگی‌های بسیاری کرده‌اند.

اگر در کنگره باشیم، به واسطه آن نور، علم و آگاهی‌ای که آقای مهندس به ما منتقل کرده‌اند، دوباره می‌توانیم در کنار خانواده خود قرار بگیریم و زیباترین لحظات را در کنار یکدیگر تجربه کنیم.

از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، از همه شما عزیزان سپاسگزارم.

اعلام سفر مسافر رضا:
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر. آخرین آنتی‌ایکس مصرفی شیره و تریاک، روش درمان DST، داروی درمان OT، مدت سفر اول 10 ماه و 15 روز با راهنمایی راهنمای عزیزم آقای حامد، مدت رهایی یک سال و ده ماه.

خواسته مسافر رضا:
هفت برادرم، با کنگره آشنا بشنوند.

سخنان مسافر رضا:
سلام دوستان، رضا هستم، یک مسافر. در ابتدا، از آقای مهندس و خانواده محترمشان که چراغ راه زندگی بنده شدند، قدردانی می‌کنم. از راهنمای عزیزم، آقا حامد، که محبت پدرانه‌ای نسبت به من داشتند و من را تحمل کردند، تشکر می‌کنم. از راهنمای محترم همسفرم که آموزش‌های خوبی به ما دادند، بسیار سپاسگزارم و از گروه مرزبانی شعبه نیز تشکر می‌کنم که این بستر را فراهم کردند تا امسال بتوانم تولد یک سال رهایی‌ام را بگیرم. از تمام بچه‌های شعبه هم صمیمانه سپاسگزارم.

من تا قبل از اینکه با کنگره ۶۰ آشنا شوم، ترک‌های متعددی داشتم. سال ۶۵ با مواد مخدر آشنا شدم و سال ۷۰ اجبار به مصرف پیدا کردم. تا سال ۸۴، در این چند سال، مواد برای من خیلی خوب بود؛ انرژی‌های کاذبی به من می‌داد و زندگی‌ام همیشه روی روال بود. تا اینکه خسته شدم. یکی از خاطرات ترک کردنم که برای خودم خیلی جالب است را می‌خواهم تعریف کنم. دوستی داشتم به نام سیدمهدی که یک روز با هم نشستیم و مصرف کردیم. به من گفت: «رضا، بیا برویم شمال، چند روز بمانیم و ترک کنیم.» قرار گذاشتیم فردا برویم. خلاصه، سیدمهدی رفت و سه، چهار ماه پیدایش نشد. بعد که برگشت، به او گفتم: «کجا بودی؟ ما قرار گذاشته بودیم برویم ترک کنیم.» گفت: «شهرستان بودم.» گفتم: «بیا مصرف کن.» گفت: «تازه مصرف کردم.» دوباره قرار گذاشتیم که برای ترک به شمال برویم.

راه افتادیم، اما در مسیر دیدم دارد به طرف شاه‌عبدالعظیم می‌رود. گفتم: «مسیر شمال که این‌طرفی نیست.» گفت: «برویم خانه یکی از بچه‌ها که اینجاست، یک مقدار بنشینیم و مصرف کنیم، بعد برویم.» گفتم: «باشه.» من هم ساکم را بسته بودم؛ حوله، مایو، کرم ضدآفتاب و همه‌چیز آماده بود. رفتیم داخل و دیدم چند نفری دور یک میز نشسته‌اند. سیدمهدی چند دقیقه نشست و گفت: «من می‌روم و برمی‌گردم.» بعد دیدم این افراد حالت پذیرش دارند و برخوردشان هم برایم عجیب بود. همان‌جا متوجه شدم که اینجا کمپ ترک اعتیاد است. به من گفتند ساکت را تحویل بده و برو داخل سالن. خیلی مقاومت کردم، اما در نهایت من را داخل سالن بردند.

در قسمت سم‌زدایی بودم و می‌دیدم یکی راه می‌رود، یکی به دیوار می‌زند، یکی داد می‌زند و فحاشی می‌کند. هر کاری کردم خوابم نبرد. یک قرص به من دادند و شب را خوابیدم. فردای آن روز دوباره روزم را شب کردم و شب هم باز اذیت بودم. رفتم و گفتم: «آن ساک من را به من بدهید، می‌خواهم کمی از داخلش مواد بردارم؛ خیلی حالم خراب است.» شب سوم دیگر حالم خیلی بدتر شد. رفتم برای جنگ و دعوا که آنجا من را گرفتند و داخل حوضچه آب سرد انداختند. آنجا داد می‌زدم: «سیدمهدی، اینجا کجا، شمال کجا؟» بعد از دو هفته که آمد، به او گفتم: «من می‌خواستم ترک کنم، ولی این راهش نبود. زوری نمی‌شود.»

از آنجا بیرون آمدم و دوباره شروع کردم به مصرف مواد. ترک‌های پی‌درپی هم داشتم و تقریباً همه راه‌ها را امتحان کردم، تا اینکه خدا خواست با کنگره ۶۰ آشنا شوم. به اینجا آمدم و درمان شدم. امروز خودم را یک درمان‌شده کنگره ۶۰ می‌دانم و امروز، تولد یک سال رهایی من از دام اعتیاد است. تازه دارم طعم زندگی کردن را می‌چشم و متوجه می‌شوم که زندگی چه معنایی دارد.

از اینکه به صحبت‌های بنده گوش کردید، از همه شما متشکرم.

تایپ: مسافران؛ هومن، رضا لژیون دوم و علی لژیون یکم
عکاس: مسافر علی لژیون یکم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...