English Version
This Site Is Available In English

نقش کلیدی راهنما و همراهی خانواده در فرآیند درمان

نقش کلیدی راهنما و همراهی خانواده در فرآیند درمان

پنجمین جلسه از دوره‌ی پانزدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی دلیجان، با استادی راهنما مسافرابراهیم ، نگهبانی مسافر حمید، و دبیری مسافر محسن، با دستورجلسه:" از سایت، فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره ۶۰ چگونه استفاده می‌کنم" و همچنین پنجمین سال رهایی راهنمای تازه واردین مسافر جعفرشنبه  بیست و هشتم شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت 16:30 آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:

خیلی خوشحالم که امروز دوباره در شعبه دلیجان، در کنار شما هستم و به‌واسطه تولد جعفر عزیز، دور هم جمع شده‌ایم. خدا را شکر می‌کنم که یک بار دیگر، برای آموزش گرفتن، روی این صندلی قرار گرفتم.

دستور جلسه امروز ما دو بخش دارد؛ بخش اول، سایت و فضای مجازی و اینکه چگونه از آن استفاده می‌کنیم و بخش دوم، تولد پنجمین سال رهایی و آزادمردی جعفر عزیز و همسفر محترمشان است که ان‌شاءالله در ادامه جشن می‌گیریم.در قسمت سایت، یکی از ارکان مهم کنگره ۶۰ برای اینکه علم کنگره صادر شود و از مرزها عبور کند، سایت کنگره ۶۰ است. آقای مهندس از همان اوایل شروع کار، برای سایت برنامه‌ریزی کرده و آن را در دستور کار قرار داده‌اند و سایت از همان زمان وجود داشته است.

یادم می‌آید زمانی که می‌خواستم وارد کنگره شوم، در قسمت تازه‌واردین، هنگام مشاوره، پرسش‌نامه‌ای داشتیم که از دوستان پرسیده می‌شد چگونه با کنگره آشنا شده‌اند. بیشتر آن‌ها از طریق آشنایانشان آشنا شده بودند و در جایگاه بعدی، سایت قرار داشت.دایره آشنایان محدود است؛ یعنی مصرف‌کنندگان تا حدی می‌توانند در کنار هم، از طریق کلامی، کنگره ۶۰ را به یکدیگر معرفی کنند؛ اما سایت می‌تواند فراتر از این فعالیت کند و از مرزها عبور کند. قطعاً علم کنگره ۶۰ باید از مرزها عبور کند؛ زیرا متد درمانی کنگره ۶۰، یک متد علمی است و نیاز دارد که درباره آن مقاله نوشته شود، توضیح داده شود و دانشگاه‌ها درباره آن صحبت کنند. ما در کنگره این موضوع را با گوشت و پوست خود لمس کرده‌ایم و دیگران هم باید بیایند و از این روش استفاده کنند.

قطعاً شما هم مانند من بوده‌اید که وارد کنگره شدم. وقتی به دنبال راه درمانی می‌گردیم، اولین جایی که به آن مراجعه می‌کنیم، فضای مجازی است و راه درمان اعتیاد را جست‌وجو می‌کنیم. سیستم اینترنت، هر جایی را که بازخورد و بازدید بیشتری داشته باشد، در صدر جدول می‌آورد و ابتدا آن را معرفی می‌کند.یکی از وظایفی که بر عهده اعضای کنگره است، این است که از مقاله‌ها و نوشتارهای کنگره ۶۰ بازدید کنند تا در صدر جدول قرار بگیرد و همه بتوانند با راه درست کنگره و روش درست درمان اعتیاد آشنا شوند و درست انتخاب کنند؛ زیرا بسیاری از دوستان، وقتی وارد کنگره می‌شوند، راه‌های زیادی را تجربه کرده‌اند.

چقدر خانواده‌ها دچار مشکل شده‌اند و بحرانشان بیشتر شده است، به این دلیل که از روش‌های غلط و اشتباه استفاده کرده و به آن سمت رفته‌اند. چقدر پزشکان، قرص‌های بی‌دو و متادون را برای بیماران تجویز کرده‌اند، فقط به این دلیل که راه را بلد نبوده‌اند. آقای مهندس در کتاب «عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر» به این موضوع اشاره می‌کنند؛ چه انسان‌هایی که قربانی شدند، فقط به این دلیل که راه درمان را پیدا نکردند.یادم می‌آید زمانی که می‌خواستم وارد کنگره شوم، مستندی از کنگره ۶۰، هر روز حدود ساعت پنج یا شش بعدازظهر، از تلویزیون پخش می‌شد. من به هیچ روش ترکی باور نداشتم؛ آن موقع می‌گفتیم «ترک» و درمانی وجود نداشت. هرکدام از دوستانم که می‌دیدم برای ترک می‌رفتند، برگشت می‌خوردند و مشکلاتشان بیشتر می‌شد.

باور و عقیده من این شده بود که اصلاً روش درمانی وجود ندارد، ترک وجود ندارد و این بیماری تا زمانی که انسان از دنیا می‌رود، همراه اوست. حالا آن طرف را دیگر نمی‌دانم چه اتفاقی می‌افتد!مستندی از کنگره دیدم که هر روز یکی از اعضای کنگره می‌آمد و چند دقیقه صحبت می‌کرد. با خودم می‌گفتم: «چهره‌اش از جنس ما نیست؛ مصرف‌کننده نیست و چهره‌اش به مصرف مواد نمی‌خورد.» کنجکاو می‌شدم. عکس‌های گذشته‌اش را نشان می‌دادند و می‌دیدم که چهره گذشته‌اش به مصرف مواد می‌خورد.فردای آن روز، دوباره کنجکاو می‌شدم و مستند را تماشا می‌کردم. فرد دیگری را می‌آوردند. چند روزی این کار را ادامه دادم و بعد گفتم: «به کنگره بروم و ببینم چه خبر است.»

در فضای مجازی، کنگره ۶۰ را جست‌وجو کردم. جالب بود که شعبه‌های شهرهای مختلف را نشان می‌داد؛ شعبه‌های اصفهان، تهران و کرج را می‌آورد، اما شعبه قم را پیدا نمی‌کردم. هنوز اجازه‌اش برای من صادر نشده بود که بیایم.
مدتی گذشت. به یکی از دوستانم که در تهران بود، گفتم: «کنگره چنین جایی است؛ برای من برنامه‌ای بگیر و شرایطم را بگو.» خودش رفت و بعد به من گفت: «اینجا برنامه نمی‌دهند؛ باید خودت بیایی.»گفتم: «برای من سخت است که بیایم.»

گفت: «می‌پرسم ببینم در قم شعبه دارد یا نه.»یک روز به من گفت: «در قم هست؛ انگار در حال جابه‌جایی هستند.»اتفاقاً در آن سه ماه، هر روز همان عبارت را جست‌وجو می‌کردم: «کنگره ۶۰ قم، کنگره ۶۰ قم»، اما پیدا نمی‌شد. آن روز، انگار خداوند اجازه‌اش را صادر کرده بود. شعبه امین را پیدا کردم. دیدم شماره تلفن و آدرس نوشته شده است. آدرس را گرفتم و رفتم.روز اولی که رفتم، در مقابلشان جبهه هم گرفتم. با خودم می‌گفتم: «چهره این افراد به مصرف مواد نمی‌خورد.» خیلی هم کنجکاو شده بودم. مشاور تازه‌واردین گفت: «عجله نکن؛ مدتی بمان.»

مدتی ماندم و بعد خداوند لطف کرد و احمدآقا را سر راه من قرار داد. وارد لژیون احمدآقا شدم، درمان شدم و بسیاری از مشکلاتم حل شد.می‌خواهم این را بگویم که اگر بازدید ما از سایت کنگره زیاد باشد، قطعاً مؤثر است. شاید آن زمانی که من شعبه امین را پیدا نمی‌کردم، بازدید از مطالب شعبه امین زیاد نبود که در صدر جدول قرار بگیرد و بتوانم آن را پیدا کنم.یکی از کارهایی که می‌توانیم انجام دهیم، این است که به درمان دیگران کمک کنیم؛ هم از طریق کلامی، به آشنایانمان بگوییم که من اینجا درمان شده‌ام و هم در فضای مجازی، اگر پستی منتشر می‌شود، برای آن نظر بگذاریم و از حال‌وروز خودمان و شرایطی که قبلاً داشتیم، بگوییم.

انصاف نیست که خودمان درمان شویم، اما دیگرانی که درگیر اعتیاد هستند و در این کشتی قرار دارند، در آن مشکلات بمانند. قطعاً همان مشکلاتی که ما در گذشته داشتیم، آن‌ها و خانواده‌هایشان هم دارند.من درباره این دستور جلسه بیشتر صحبت نمی‌کنم. آقای مهندس هم روز چهارشنبه درباره آن صحبت کردند.

                                                                                                                            دستور جلسه دوم:
پیام تولد: هرکس از آن چه که چشمهایش می‌بیند باوری برای خود می‌سازد تو آموختی،اکنون چشمان بازت را ببند و دریچه قلبت رابازکن؛ آیا ساختی آنچه در باورت بود وآموختی..


اعلام سفر: سلام دوستان جعفر هستم یک مسافر
آخرین آنتی ایکس مصرفی شیره و تریاک، سفر کردم به روش دی اس تی با شربت تریاک، نام راهنما آقا ابراهیم ورزش در کنگره تنیس روی میز،رهایی پنج سال و سه ماه در ضمن دوازده ماه سفر سیگار انجام دادم رهایی چهار سال و یازده ماه نام راهنما آقا اسماعیل

قسمت دوم دستور جلسه ما، تولد جعفر عزیز است. پنجمین سال رهایی جعفر عزیز را خدمت آقای مهندس و خانواده محترمشان، جعفر عزیز و همسفر محترمشان، راهنمای محترم همسفرشان، مسافران و همسفران دلیجان و همه دوستانی که امروز از قم آمده‌اند، تبریک می‌گویم.جعفر هم مانند همه دوستانی که با مشکل اعتیاد وارد کنگره شدند، قطعاً با همان حال‌وروز وارد کنگره شد. من تازه لژیون تشکیل داده بودم؛ یعنی اولین رهجویی که خداوند لطف کرد و اجازه داد در لژیون بنشیند تا به‌واسطه او آموزش بگیرم، جعفر عزیز بود.چهره‌اش بر اثر اعتیاد، خیلی تخریب‌شده نبود، اما درونش آشوب بود و مشکلات زیادی داشت. وقتی وارد لژیون شد، تسلیم وارد شد و همه چیزهایی را که کنگره از جعفر عزیز خواست، انجام داد.

زمانی که لژیون را تحویل گرفته بودم، دو رهجو از قبل در لژیون مانده بودند. آن موقع روی نوشتن سی‌دی هم خیلی پافشاری نمی‌شد. جعفر هر روز با این دو نفر بحث داشت؛ یعنی پیش از اینکه من وارد لژیون شوم، این دو نفر به او ایراد می‌گرفتند که: «چرا سی‌دی می‌نویسی؟ راهنما را پُررو می‌کنی؛ از فردا می‌گوید دو تا بنویس!»هر روز با آن‌ها درگیری داشت. پیش من می‌آمد و می‌گفت: «این‌ها به من ایراد می‌گیرند که چرا سی‌دی می‌نویسی و چرا مشارکت می‌کنی؛ می‌گویند دو دقیقه صحبت کن و بنشین دیگر!»به او گفتم: «جعفر، صبر کن تا یاران ما هم بیایند.» کم‌کم بچه‌ها آمدند و کنار جعفر قرار گرفتند.

جعفر چند ویژگی خیلی خوب دارد. اولین ویژگی او این است که به‌شدت رهجوی باادبی است و این بسیار ارزشمند است. به قول آقای مهندس که می‌گویند: «من یک مصرف‌کننده هروئینِ باادب را بیشتر از یک آدم درمان‌شده بی‌ادب قبول دارم.»جعفر واقعاً باادب است. این را دوستان و راهنماهای دیگر هم می‌گویند که جعفر به‌شدت باادب است.اگر مسئولیتی به جعفر بسپارید، قطعاً آن را انجام می‌دهد و به بهترین شکل ممکن هم انجام می‌دهد. در سفر اولش نیز کارش را انجام می‌داد و به‌درستی هم انجام می‌داد. سی‌دی می‌نوشت، وارد خدمت شده بود و می‌خواست خدمت کند.

سفر اولش که تمام شد و حدود دو ماه از سفر دومش گذشت، به من گفت: «می‌خواهم به دلیجان بروم و ادامه سفرم را آنجا بگذرانم.»البته خودم هم دوست داشتم کنار آقای فهیمی برود، از زاویه دید و تفکرات آقای فهیمی به کنگره نگاه کند و از ایشان آموزش بگیرد. با ادامه سفرش در دلیجان موافقت کردم و جعفر به دلیجان آمد.گفتم: «برو و یک دوره دبیری را بگذران. اگر توانستی طاقت بیاوری و این مسیر را بروی و بیایی، ادامه بده.»دوره نگهبانی را هم گذراند. بعد یک روز آمد و گفت که آقای فهیمی برای مرزبانی با او صحبت کرده‌اند. از آن روز، جعفر عزیز در دلیجان خدمت کرد و شال راهنمایی گرفت. همسفر محترمشان هم وارد کنگره شدند.

یک روز به من گفت: «می‌خواهم همسفرم را به کنگره بیاورم. با بعضی از دوستان که مشورت می‌کنم، می‌گویند نه، در خانه داستان می‌شود.»من فقط یک جمله به او گفتم: «تو حق نداری دیگران را از آموزش محروم کنی. این تصمیمی است که هر شخص باید خودش بگیرد.»همسفرشان وارد کنگره شدند، در آزمون راهنمایی قبول شدند و لژیون خوبی دارند. من به ایشان هم تبریک می‌گویم.یکی دیگر از ویژگی‌های خوب جعفر، روابط عمومی خوب اوست. جعفر در قسمت تازه‌واردین خدمت می‌کند. اجازه پهلوانی را هم از آقای مهندس دریافت کرد تا بتواند پهلوان کنگره باشد.به‌هرحال، باید لطف خداوند شامل حال یک خانواده شود تا بتوانند خانوادگی در کنگره ۶۰، در جایگاه‌های خدمتی، آموزش بگیرند. خداوند این لطف را به جعفر عزیز و همسفر محترمشان کرده است.

دوباره تبریک می‌گویم و برای جعفر عزیز و همسفرشان، در ادامه مسیر، آرزوی موفقیت می‌کنم.به جعفر عزیز هم گفته‌ام که قلباً خیلی دوستش دارم. گاهی با اینکه رهجوی من است، در بعضی از مسائل با او مشورت می‌کنم و واقعاً در کنارش، در برخی مسائل آموزش می‌گیرم؛ به‌خصوص آشپزی را کنار هم یاد می‌گیریم! البته در آشپزی، زیاد دسته‌گل به آب می‌دهد و غذا را می‌سوزاند، اما چیزهایی هم بلد است!ان‌شاءالله جعفر عزیز موفق باشد. من قلباً جعفر را دوست دارم و برایش آرزوی موفقیت می‌کنم.از همه شما سپاسگزارم که امروز به صحبت‌هایم گوش دادید. متشکرم.

خواسته مسافر:" آرزویی که دارم این است که بچه‌های سفر اول در کنگره بمانند؛ حداقل تا زمان جشن آزاد‌مردی‌شان در کنگره خدمت کنن و روزی برسد که جشن آزاد‌مردی آن‌ها را در شعبه بگیریم. خیلی ممنون"

خواسته همسفر: "آرزوی قلبی ام این است که همسفرایی که تنها سفر می‌کنند مسافراشون وصل بشن به کنگره و بتونن طعم خوش رهایی رو کنار همسفراشون بچشند."

مشارکت مسافر جعفر:

«خیلی دوست دارم به احترام همه شما مسافران و همسفران بایستم و یک بار دیگر به شما احترام بگذارم. خیلی تشکر می‌کنم از اینکه تشریف آوردید؛ واقعاً نمی‌دانم چطور بگویم. فقط در جشن یک‌سالگی‌ام یادم هست؛ قبل از اینکه بخواهم در شعبه دیگر برگزار کنم، بچه‌ها می‌گفتند پرانرژی و باشکوه برگزار می‌شود. جشن یک‌سالگی من بود و امروز، قبل از اینکه جشن پنج‌سالگی‌ام انجام بشود، می‌دانستم که این جشن هم پرانرژی و با حس بالا انجام می‌شود.

من برای همچین روزی زحمت کشیدم؛ نه اینکه بخواهم از خودم بگویم یا منتی سر کسی داشته باشم، ولی مسیر را پیدا کردم، راه را پیدا کردم و روزبه‌روز قوی و قوی‌تر شدم که امروز توانستم این جشن را در نمایندگی دیدار که آرزوی قلبی‌ام بود، انجام بدهم.


قبل از اینکه بخواهم چند کلمه حرف بزنم، یک تشکر ویژه دارم از راهنمای عزیزم، آقای ابراهیم فراهانی که خیلی برای من زحمت کشیدند؛ واقعاً اگر الان اینجا نشسته‌ام، ثمره زحمات ایشان است. خیلی مهم است که رهجو راهنمایش را فراموش نکند، همیشه و همیشه به فکر راهنمایش باشد و همیشه از او یاد کند.فقط در زمان سفر اول، هنوز سفرم تمام نشده بود؛ آمدم و خیلی هم خوشحالم بابتش؛ توانستم روزبه‌روز آموزش بگیرم و بیایم قوی‌تر بشوم. در کنار آقای احمد فهیمی و دوستان دیگر؛ واقعاً برای من زحمت کشیدند و واقعاً مدیون ایشان هستم. خیلی خیلی در کنار ایشان انرژی گرفتم در این چند سالی که در نمایندگی دیدار خدمت کردم. چند سالی در کنار ایشان بودم، بعدش که ایشان رفتند، در کنار آقای محمد عینی خیلی آموزش گرفتم؛ خیلی جایشان در جمع خالی است و امروز اینجا از ایشان یاد می‌کنم. الان هم در کنار آقای محمدکاوریان خیلی‌خیلی با حس بالا ، ایشان خیلی آموزش می‌دهند و از ایشان تشکر می‌کنم.

از همسفر عزیزم، واقعاً نمی‌دانم چطور بگویم، از صمیم قلب تشکر می‌کنم که شاید ایشان اگر نبودند، نمی‌دانم زندگی‌ام چه می‌شد. خیلی‌خیلی در تاریکی‌ها رفته بودم در زمان مصرفم. اگر بخواهم از گذشته خودم کمی کوتاه بگویم… چون ملیحه، دخترم آنجاست، خیلی خوشحالم که امروز اینجاست، خیلی شادم که امروز اینجاست؛ و شاید وجود این‌ها باعث شد که من بتوانم درست بروم، مسیر را پیدا کنم، کنگره را پیدا کنم، راهم را پیدا کنم و بتوانم از تاریکی‌ها دربیایم. ولی در این مسیر، خیلی هم همسرم کمکم کرد. خیلی چیزها را از دست داده بودم؛ جوری شده بود که دیگر… وقتی از خانه می‌آمدم بیرون به هوای سرکار رفتن، در خفا بودم برای کشیدن. جوری شده بود که دیگر پول نزول می‌گرفتم. این‌ها را می‌گویم که بگویم من گذشته خودم، گذشته اعتیادم را فراموش نکردم و نمی‌کنم؛ هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. و از اینکه همسفرم، بعد از اینکه چند ماهی از درمان و رهایی‌ام گذشته بود، به کنگره آمد، و از خانم الهام فهیمی و دوستان دیگر که خیلی کمک کردند کنگره باز بشود، از خانم الهامِ راهنما خیلی خیلی ممنونم.

همیشه در خانه با همسفرم یادشان می‌کنیم که چقدر زحمت کشیدند برای همسفر من. اگر همسفر من قوی شد، رشد کرد، اگر راهنما شد، اگر خدمتگزار شد، مدیون زحمات خانم الهام عزیز است که من خیلی خیلی از ایشان ممنونم و تشکر می‌کنم.من یک چیزی بگویم؛ در مورد اینکه بچه‌ها گفتند و همه مشارکت کردند، از همه‌شان ممنونم؛ خیلی لطف داشتند، خانواده و راهنمای من. من همیشه الگوی خودم آقای مهندس بودم؛ حالا چه در آموزش، چه در سن و سال. آقای مهندس وقتی که ۳۰ سال پیش متد DST را کشف کردند و کنگره را راه‌اندازی کردند، شاید هم‌سن‌وسال زمانی بودند که من به کنگره آمدم. همیشه می‌گویم دیر نیست؛ اشکال ندارد، من متولد شدم؛ حالا هر چه گذشته یا عقبه‌ای داشتم، من در کنگره ۶۰ متولد شدم. احساس می‌کنم در این شش سالی که به کنگره آمدم، شش‌سالم است؛ چون من از گذشته خودم، آن زمانی هم که مواد مخدر مصرف نمی‌کردم، جهان‌بینی نداشتم، دانشی نداشتم؛ فقط زندگی می‌کردم. ولی از زمانی که آمدم کنگره، آموزش گرفتم، جهان‌بینی یاد گرفتم و در کنار خانواده‌ام در زندگی‌ام دگرگونی ایجاد شد؛ یعنی چیزی بیش از ۳۶۰ درجه؛ نمی‌شود گفت، من از یک بعد دیگری آمدم به بعد دیگر، و خانواده من یک خانواده دیگر شد؛ همان‌طور که آقای فهیمی گفتند. من خیلی نگران فرزندان خودم و زندگی خودم بودم، این آخر که درگیر مواد بودم، و این‌ها همه…


من همیشه گفته‌ام هیچ‌وقت هیچ توقعی از کنگره یا خدمتی که دارم انجام می‌دهم از خدای خودم، خالق هستی، نداشتم؛ ولی این را بارها گفته‌ام، می‌دانم که هوادار دارم، می‌دانم که کسی هست که مراقب است، می‌دانم که اگر زندگی من روزبه‌روز بهتر شد، همان کسی که هوای من را داشت، در این مسیر دلی می‌آیم و می‌روم. همان کسی که متوجه شد من بدون اکراه، بدون هیچ‌چیزی، بدون هیچ منتی خدمت کردم و آموزش گرفتم. من همیشه می‌گویم از یک سفر اولی هم آموزش می‌گیرم؛ مشاور هم می‌دهم ولی از گفته‌های او هم آموزش می‌گیرم. صحبت خیلی زیاد است، وقتم کم است. خیلی ممنونم که امروز… یک بار دیگر تشکر می‌کنم از تمام کسانی که آمدند به این جشن؛ از اصفهان آمدند بچه‌ها، خیلی ممنونم از شما؛ از کاشان آمدند، خیلی ممنونم، دوستان عزیزم؛ از همه خیلی ممنونم که بتوانم در مسیر کنگره برایشان جبران کنم. خیلی ممنون.»

مشارکت راهنمای همسفر:
عرض تبریک دارم خدمت تمام اعضای کنگره ۶۰، در رأس آقای مهندس، اعضای نمایندگی دلیجان، نمایندگی امین قم که خانم فاطمه اونجا لژیون دارند و در واقع در حال خدمت هستند. تبریک ویژه دارم خدمت راهنمای محترم، آقاابراهیم و آقای فهیمی. تبریک ویژه‌تر خدمت مسافر آقای جعفر و خانم فاطمه عزیز. و این تبریک ویژه هم به خودم که برای داشتن چنین رهجویی؛ و واقعاً فکر می‌کنم آرزوی هر راهنماییه که یک رهجوی گوش‌به‌فرمان، منضبط و در واقع در راه و مسیر کنگره باشه. خدا رو شکر می‌کنم که امروز در جمع شما هستم و در واقع از انرژی این شعبه دارم استفاده می‌کنم.

یه چند وقتی رو دلایلی از کنگره دور بودم، ولی نقطه اتصالم جشن تولد خانم فاطمه و آقای جعفر شد. آزادمردیشون رو تبریک می‌گم بهشون و در ادامه رسیدن به جایگاه پهلوانی که شایسته و بایسته هر دوی این عزیز هست رو بهشون تبریک می‌گم و خیلی و براشون خوشحالم.از آقای جعفر توی مشارکت‌ها خیلی تعریف شد که واقعاً شایسته‌شون هست این تعریف و تمجیدها؛ و من هم به نمایندگی از اعضای نمایندگی امین قم، که تعدادشون اینجا هستش، ولی واقعاً خانم فاطمه یکی از اعضای پرتلاش، منضبط و در واقع خدمت‌گزاران ناب نمایندگی امین قم هستن. توی هیچ جایگاهی «نه» نمی‌گن و توی همه جایگاه‌ها به‌خوبی خدمت کردن. و الان هم که لژیون دارن و هنوز یک سال نشده، در واقع یکی از رهجوهاشون رو به رهایی بردند و ان‌شاءالله که در ادامه مسیر، لژیون پربارتری داشته باشند و یکی از خدمت‌گزاران ناب کنگره باشن.

وقتی که خانم فاطمه وارد لژیون من شدند، گفتند که من در واقع توی شعبه دلیجان توسط خانم الهام‌نامی در واقع مشاوره شدم و از همین‌جا ازشون تشکر می‌کنم که واقعاً یکی از رهجوهای خوب رو در واقع جذب کردند به کنگره و وارد لژیون من شدند؛ و من خیلی آموزش‌ها از خانم فاطمه عزیز گرفتم. و ان‌شاءالله که در مسیر کنگره هر دو عزیز بدرخشن و در واقع از محبت‌های کنگره، که همین عشق و محبتیه که در زندگی‌شون جاریه و ساریه، بیشتر و بیشتر استفاده بکنند و روز‌به‌روز حالشون بهتر بشه و در واقع توی کنگره بدرخشن.فرصت کمه، در واقع صحبت‌های خانم فاطمه عزیز انجام دادند و این دو عزیز رو تشویق کنید.

مشارکت همسفر:

چیزی که  باعث حضورم توی شعبه دایجان و باعث حضورم توی کنگره هست، این است که یک روزی یک لطفی در حق من شد، به واسطه آقای فهیمی و خانم الهام عزیزم که واقعاً مدیونشان هستم؛ بابت این تلاشی که کردند تا من را متقاعد کنند که اینجا جای خوبی است و خوب است که همسرِ مسافر، همراهی‌اش را انجام دهد.به‌هرحال همه ما توی زندگیمان این‌قدر دچار مشکلات بودیم، این‌قدر تخریب توی ما وجود داشته که حالا شاید مصرف‌کننده بودنِ یک مسافر و در واقع همسر بودنش، کمترینش می‌توانست باشد. و آن روز یادم می‌آید که من این‌قدر حالم بد بود که اصلاً برایم مهم نبود اعتیاد مسافرم؛ فقط دنبال جایی بودم که حالم خوب شود. و وقتی خانم الهام اینجا را توصیف کرد، به حالم گفتم: «خب، تو که همه راه‌ها را رفتی، یک بار دیگر هم بزن؛ امتحان کن ببین چه می‌شود.»

خدا را شکر می‌کنم که امتحان کردم و تا اینجا هم موفق بیرون آمدم. و توی این مسیر، مطمئناً اگر کمک‌های خانم الهام عزیزم، راهنمای گران‌قدرم نبود — که آن حس قشنگشان، آرامششان و آن آموزشی که در لحظه‌به‌لحظه رفتار و گفتار و نگاهشان بود — شاید من به اینجا نمی‌رسیدم، اگر کنارم نمی‌گرفتند. خدا را شکر می‌کنم بابت همه این نعمت‌هایی که در اختیار من قرار داده، و تشکر می‌کنم از همه عزیزانی که کمک می‌کنند که یک انسان بتواند به این مرحله برسد.توی این مسیر، درست است که ما همسفر، به عنوان همسرِ یک مسافر، نقش خیلی زیادی داریم، ولی مسلماً کلیه افراد خانواده تسهیم‌گذارند. من همین‌جا تشکر می‌کنم از دختر عزیزم که امروز ما را همراهی کرده و در طول این پنج سال ما را همراهی کردند؛ و جای پسرم خیلی خالی است، به واسطه مسافرت کاری که برایش پیش آمده بود نتوانست امروز پیش ما باشد.

ولی واقعاً اگر لطف پسرم و همراهی پسرم نبود توی این مسیر — به عنوان یک همسفری که شاید اینجا دیده نمی‌شود ولی همیشه حضورش کنار پدرش بوده، به خاطر اینکه بار مسئولیت کاری به‌هرحال روی دوش او بوده تا پدرش بتواند با فراغِ خاطری، چهار روز در هفته کار را رها کند و بیاید دیداری و خدماتی که دوست دارد را انجام دهد — این مسیر مقدور نمی‌شد. و همین‌جا، از همین‌جا سلام می‌فرستم و آرزوی بهترین‌ها را دارم، برای هم پسرم و هم دخترم، و امیدوارم که موفق باشند.توی مسیر کنگره، چیزهایی که سر راه آدم قرار می‌گیرد، همگی‌شان آموزش هستند. در واقع عزیزان همه تشکر کردند، تبریک گفتند؛ پهلوانی… پهلوانی شاید کمترین کاری بود که من و مسافرم می‌توانستیم انجام دهیم در مقابل آن دوره‌هایی که به ما داده شده در طول این سفر. روزی که مسافرم اعلام کرد برای پهلوانی و به‌هرحال اجازه ما داده شد، خیلی‌ها گفتند: «چطور تونستی این کار را بکنی؟» به‌هرحال مشکلات در زندگی همه آدم‌ها زیاد است و مسلماً هر کسی به مقداری کمترش هم نیازمند است، ولی فقط این جمله مدام توی ذهنم بود: «مگر می‌شود که احیا شدنِ یک انسان و برپا ماندن یک زندگی را با مقدار ناچیزی پول مقایسه کرد؟ حالا آن پول هر چقدر که می‌خواهد باشد.»

آقای جعفر از گذشته گفتند، ولی من گذشته را کلاً فراموش کردم. چیزی که ما توی کنگره یاد می‌گیریم، بخشیدن است؛ من بخشیدم همه اتفاقاتی را که افتاده بود. و الآن که داشتند توضیح می‌دادند، شاید تازه داشت برای من مرور می‌شد؛ چیزی که شاید کلاً از ذهنم پاک شده بود. چون من الآن را می‌بینم، زیبایی‌های زندگیمان را می‌بینم، پسرم و دخترم را می‌بینم و خوشحالی و خوشبختی‌شان را می‌بینم، و همه این‌ها را مدیون راهنمایان گران‌قدر کنگره هستم؛ مدیون آقای ابراهیم فراهانی که واقعاً زحمت کشیدند برای مسافرم، مدیون احمدآقا و فهیمی که توی این مسیر خیلی کمکشان کردند، و خانم‌ الهام عزیزم.


پس بنابراین همه این زیبایی‌ها، ارزشش خیلی بیشتر از آن مقداری است که یک فرد بخواهد به عنوان پهلوانی ببخشد به کنگره ،مسلماً هیچ چیز نمی‌تواند جبرانِ زندگی دوباره‌ای را که الآن کنگره به من بخشیده، بکند. پس بنابراین من باز هم به کنگره، بدهکارم ، تلاش می‌کنم و امیدوارم بتوانم خدمت‌گزار بمانم توی کنگره؛ بتوانم حتی یک نفر را به آن حالِ خوش برسانم و تا آن‌جا که جا دارد به من اجازه بدهند که خدمت‌گزار کنگره باقی بمانم.
ممنون از همگی عزیزانی که تشریف آوردند، و ممنون از همراهی همگی؛ که واقعاً تک‌تکِ حضورِ تک‌تک اعضا می‌تواند در رشدِ هر یک نفر، به خالقش برسد. ممنون از وقتی که به من دادید.

عکس :مسافر حسین- لژِیون چهارم/ همسفر مسعود- لژیون دوم 

بارگذاری و ارسال خبر:مسافر محمد-لژیون یکم
نمایندگی دلیجان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...