هفتمین جلسه از دور هفتم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی بروجن، با استادی راهنمای محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر مسلم با دستور جلسه «وادی هفتم و تاًیر آن روی من» پنجشنبه ۲۶شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.
.jpg)
سخنان استاد:
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر
ما امروز دو تا دستور جلسه پیش رو داریم. دستور جلسه اول وادی هفتم میباشد که میگوید رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است یکی یافتن راه و دوم آنچه برداشت میکنید. دو نکته مهم در این وادی هست که خیلی مهم هستند و من خودم همیشه سعی کردم که مد نظرم قرار بدهم، یکی اینکه به صرف پیدا شدن راه هیچ اتفاقی نمیافتد بایستی ببینید آخر راه منتظر چه چیزی باید باشیم، یعنی رمز و راز کشف حقیقت آن چیزی که برداشت مینمایید چه میتواند باشد؟ خب ما به چه دلیل به کنگره میآییم که آخر کار چه چیزی برداشت کنیم، یک زمانی شما از فرد مصرف کننده سوال میکنید در پاسخ میگویند آمدهام که مواد را کنار بگذارم، البته اوایل که میگفتند که برای ترک آمدهایم، اما اگر کسی که به کنگره میآید، ترک و کنار گذاشتن مواد هدف نهایی آن باشد چیزی عاید آن نمیشود، هدف این است که سلامتی را به تمام معنا به دست بیاوریم چه در قسمت روان، جسم، افکار و اندیشه و این خیلی مهم است و باعث میشود شما در همه ابعاد به سلامتی برسید، درمان سیگار، درمان وزن و تناسب اندام، افکار و اندیشه،. پس این مهم است که در کنار راهی که پیدا میکنیم دنبال چه چیزی باشیم. خب به عنوان مثال من میخواهم ماشین بخرم دلیل اینکه ماشین را میخواهم بخرم و اینکه میخواهم به چه برسم مهم است، و مهم تر این است که راهی که پیدا کردهاید را در آخر کار چگونه برای خود متصور میشوید؟ مورد بعدی در مورد خردمندان و بیخردان میباشد که در این وادی به آن اشاره شده است خردمندان اول تفکر میکنند بعد عمل میکنند بیخردان عمل میکنند و بعد تفکر میکنند. من فکر میکنم در هر قسمتی از سفر خود باشیم چه پنج ماه سفر یا ۹ ماه سفر و یا هر جایی که در زندگی باشید اگر تفکر نکنید و حرکت کنید بیخرد هستید و اگر میخواهیم خردمند باشیم باید قبلش تفکر کنیم و به میزان اهمیت آن کار باید به همان مقدار تفکر داشته باشیم.
اما دستور جلسه دوم: از آقای عباس خواهش میکنم بایستند. خب..اولین سال رهایی عباس رو به خودش و خانواده محترمش تبریک عرض میکنم . خب عباس قبل از ورود به کنگره یک تجربه ناموفق داشت اما زمانی که وارد کنگره شد فقط یک راهنما بود و یک لژیون بزرگ با تعداد بسیار زیاد افراد ، و طبیعی بود که از همه جور حسها در لژیون جود داشت و ما نمیتوانیم بگوییم که همه هم حس بودند و این کار همه را سخت میکرد، عباس خیلی تخصصی نگاه میکرد و خیلی دقت میکرد و لژیون هم سطح آن خیلی تخصصی نبود به عبارتی پنجاه پنجاه بود و ماهی یک بار مشارکت به عباس میرسید و یقیناً جوابی هم نمیگرفت البته عباس خیلی پیگیر بود و خیلی دوست داشت که در مسیر سلامتی حرکت کند و خیلی مرتب و قشنگ حرکت میکرد، هم در سیدیها و هم در آموزشها به روز بود بعد از اینکه همسفر در کنار ایشان قرار گرفت خیلی قویتر حرکت کردند. به نظر من مهمترین قسمت رشد عباس جایی بود که لژیون عوض کرد و به لژیون آقا مهدی رفت چون آقا مهدی هم همان حس متخصص بودن را داشت و مسائل را خیلی ریز بررسی میکرد. من واقعاً لذت بردم که آدمها هم حسهای خود را میگردند و پیدا میکنند و عباس هم از این قاعده مستثنا نبود و در ادامه خیلی مسئولیت پذیرتر و قویتر حرکت کرد، الانم خدمتگزار است و برای عباس آرزوی موفقیت میکنم همچنین برای خانواده محترم و خواهر محترمشون ، به آقا مهدی راهنمای محترم تبریک عرض میکنم بابت زحمت عباس در سفر دوم، امیدوارم عباس به وسیله حرکتها و خدمتهایی که میکند بتواند قدردان راهنمای خودش هم باشد، ما همیشه میگوییم سفر اول بسیار سخت است ولی به واقع تربیت و منش انسان در سفر دوم اصلاح میشود کار راهنما در سفر دوم بسیار سخت میباشد و رهجو تماماً رفتار راهنما را ملکه ذهن خودش قرار میدهد، عباس هم در ot فعالیت میکند هم در لژیون سردار و هم در قسمت مالی کنگره بسیار فعال میباشد، خیلی خیلی تبریک عرض میکنم به خانم محترمشون و فکر میکنم اگر عباس حرکت موفقی داشته است به واسطه حضور همسر و همسفر کوچولوی خودش بوده که من فکر میکنم یک کنگره ای به تمام معنا میباشد، امیدوارم ما قدر داشتههامون رو بدانیم و تا فرصت هست بتوانیم از این مسئله استفاده کنیم، عباس هم مانند من تا جایی که امکانش بوده اکثر خانواده خود را به کنگره وصل کرده و این کار خوبیست اما بهتر این است که ما افرادی که درگیر اعتیاد هستند را به کنگره وصل کنیم. خودتون رو تشویق کنید ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید..jpg)
سلام دوستان، عباس هستم، یک مسافر.
به رسم کنگره، من هم دو تا آرزو دارم که موضوع جلسه هم وادی هفتم است. آرزو میکنم که برای خودم و همه، حقیقت نمایان بشود و راه رسیدن به حقیقت هم برای همه آنهایی که درگیر اعتیاد هستند، مشخص و نمایان بشود.
سلام دوستان، سوزان هستم، یک همسفر.خواسته من این است که خداوند به من فرصت بدهد که شالهای رنگی کنگره را تجربه کنم. انشاءالله که بتوانم خدمتگزار خوبی برای کنگره باشم.
سلام دوستان، مرضیه هستم، یک همسفر.خواسته قلبی من، بهعنوان یک همسفر و خواهر، این است که هیچ خواهری در دنیا تاریکیهای برادرش را نبیند، رنج برادرش را نبیند و همیشه پاکی و درستی داداشش را ببیند
مجدداً سلام دوستان، عباس هستم، یک مسافر. ممنونم از همه عزیزانی که اجازه دادند امروز اینجا باشم و جشن یک سالگیام را بگیرم.از جناب مهندس و خانواده عزیزشان خیلی خیلی تشکر میکنم، در ادامه از راهنمایان محترمی که من توانستم شاگردشان باشم هم تشکر میکنم؛ آقا محمد عزیز و آقا مهدی عزیز. خیلی خیلی از آنها تشکر میکنم. همچنین از راهنمای همسفرم تشکر میکنم و ممنونم از همه عزیزانی که در این راه به من کمک کردند تا بتوانیم امروز اینجا باشیم، از خوشبختی همدیگر خوشحال باشیم و این جایگاه را تجربه کنیم.برای همه دوستان آرزوی رسیدن به این جایگاه را دارم و از همه سفر اولیها و همه دوستانی که امروز اینجا تشریف دارند، تشکر میکنم.
من اصلاً دوست ندارم از آن تاریکیها یاد کنم. همه ما بهنوعی تاریکیها را تجربه کردهایم و همه بچهها آن تاریکی و سختیها را با تمام وجود لمس کردهاند. ما در آن تاریکیها به عقلالیقین رسیدیم.من الان دوست دارم راجع به این طرف قضیه صحبت کنم و درباره تاریکیها چیزی نگویم.این طرف قضیه، یعنی همان روشنایی، سختیهایی هم وجود دارد. اینطور نیست که من از دام اعتیاد رها شدم و دیگر هیچ سختیای وجود ندارد.
قبلاً در تاریکیها اگر مشکلی به وجود میآمد، یا توانایی حل کردنش را نداشتیم یا کسی نبود که برای حل آن مشکل به ما کمک کند. ولی امروز، در روشناییها، اگر مشکلی وجود دارد، توانایی حل آن مشکل هم وجود دارد.
در روشناییها یک جور دیگری به سختیها نگاه میکنیم. امروز در روشنایی، با دید دیگری به سختیها نگاه میکنیم و دنبال حل کردن مشکل و سختیها هستیم.
وادی هفتم همان کشف رمز و راز حقیقت است،درمان اعتیاد خیلی وقت است که در کنگره انجام شده و درمان اعتیاد یک چیز جزئی در کنگره است و ما باید دنبال خیلی بالاتر از آن باشیم.
امیدوارم من هم بتوانم حقیقت را برای خودم بالاتر از اینها تصور کنم. دوست دارم حقیقت برای من هم باز شود و به همان وادی چهاردهم، یعنی عشق و محبت، برسم.آرزو دارم همه بچههای کنگره اینگونه باشند و به کم راضی نباشند. ما در کنگره خیلی از این چیزها را میتوانیم به دست بیاوریم.اینجا جواب همهچیز «بله» است، «نه» نیست؛ یعنی همهچیز شدنی است، به شرطی که بمانیم.
برای خودم هم این آرزو را دارم که بتوانم به آنجا برسم.باز هم خیلی ممنونم از همه دوستانی که تشریف آوردند و ممنونم که به صحبتهایم گوش کردید.
سلام دوستان، صغری هستم، یک همسفر، خدا را شکر میکنم که به واسطه این جشن، من هم توانستم این جایگاه را تجربه کنم.
از آقای مهندس تشکر میکنم که چنین بستری را برای ما فراهم کردند. این جشن را خدمت آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک عرض میکنم. همچنین به راهنمایان آقای عباس، آقای مهدی و آقای محمد و همسفران آقای عباس تبریک میگویم. خانم سوزان حدود ده ماه است که در لژیون من حضور دارند. ایشان از همان ابتدا فرمانبردار خوبی بودند و بسیار صبور و مسئولیتپذیر بودند. همچنین خدمتگزار بسیار خوبی هستند.
امروز نتیجه زحمات و تلاشهای ایشان را میبینیم و این موفقیت را خیلی خیلی به ایشان تبریک میگویم.ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.
سلام دوستان، سوزان هستم، یک همسفر، خدا را شکر میکنم که خانواده من هم توانسته این جایگاه را تجربه کند. آقای مهندس رمز و راز حقیقتهای بسیار زیادی را کشف کردند و در اختیار ما قرار دادند.
مسافر من هم قبل از ورود به کنگره، راهها و مسیرهای زیادی را امتحان کرده بود. همیشه فکر میکردم بهترین راه درمان، راهی است که برای آن هزینه بیشتری پرداخت کنیم. خدا را شکر میکنم که راه و مسیر کنگره برای من باز شد.من امروز در جایی قرار دارم که خداوند نعمتهای زیادی به من داده است. آموزشهای کنگره، آموزشهای آقای مهندس و تمام راهنمایان، از بهترین نعمتهایی بودند که خداوند به من عطا کرد.
من به این مسیر و به روش DST ایمان پیدا کردم و صبر کردم. از راهنمای سفر اولم، خانم زهره، صمیمانه تشکر میکنم و همچنین از تمام خدمتگزاران شعبه که در این مسیر به ما کمک کردند.
یکی از بزرگترین دلایلی که من و مسافرم توانستهایم با وجود تمام مشکلات در این مسیر دوام بیاوریم و مستدام باشیم، خدمتهایی بود که در کنگره داشتیم.ممنونم که به صحبتهای من
سلام دوستان، فاطمه هستم، یک همسفر، این تولد را خدمت آقای مهندس و خانواده محترمشان، راهنمایان آقای عباس و راهنمایان همسفران تبریک میگویم.
به آقای عباس، خانم سوزان و دینای عزیز هم تبریک میگویم. تولدها یکی از برداشتهای مسیر درمان در کنگره ۶۰ هستند.انشاءالله که این خانواده در ادامه مسیر موفق و سلامت باشند.
خانم مرضیه هم بسیار مؤدب و فرمانبردار هستند. انشاءالله در ادامه مسیر، خدمتگزار باشند. البته ایشان خدمت خودشان را در لژیون سردار شروع کردهاند و امیدوارم در ادامه مسیر موفق باشند.خیلی ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.
سلام دوستان، مرضیه هستم، یک همسفر، در ابتدا سپاسگزار خداوندی هستم که مسیر کنگره ۶۰ را برای ما باز کرد. خدا را شکر میکنم به خاطر وجود آقای مهندس و تمام راهنمایانی که بدون هیچ چشمداشتی برای نجات انسانها تلاش میکنند.عباس، همانگونه که آقای محمد گفتند، از بچگی به همه چیز تخصصی نگاه میکرد و خیلی باهوش بود. به نظر من، شاید به خاطر همین هوش زیاد، درگیر تاریکی اعتیاد شد.
بهعنوان خواهر، نمیتوانستم قبول کنم که عباس درگیر چنین تاریکیای شده باشد. روزی که عباس به رهایی رسید، یکی از بهترین روزهای زندگی من بود.آرزوی من این است که عباس در کنار خانوادهاش همیشه در آرامش و آسایش زندگی کند.ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.
سلام دوستان، دینا هستم، یک همسفر، یک سال رهایی پدرم را تبریک میگویم. از آقای مهندس و خانم آنی بزرگ تشکر میکنم و همچنین از راهنمای مادرم و راهنمای پدرم تشکر میکنم.
نگارش: مسافر علی (لژیون چهارم) و مسافر مسلم (لژیون دوم)
سیستم صوتی: مسافر حمید(لژیون ششم)
تنظیم و ارسال خبر: مسافر علی
مرزبان خبری: مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
389