English Version
This Site Is Available In English

راه درست درمان اعتیاد و رسیدن به حال خوش از کنگره ۶۰ می‌گذرد.

راه درست درمان اعتیاد و رسیدن به حال خوش از کنگره ۶۰ می‌گذرد.

جلسه‌ یازدهم از دوره‌ی دهم از سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی طارم با استادی راهنما مسافر مهدی، نگهبانی مسافر ذکریا و دبیری مسافر علی با دستور جلسه‌ « وادی هفتم و تأثیر آن روی من » پنجشنبه ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مهدی هستم یک مسافر، قبل از هر چیزی خدا را سپاسگزارم که توفیق و سعادت نصیب من کرد تا در نمایندگی طارم حضور داشته باشم و آموزش ببینم. از ایجنت محترم، نگهبان جلسه و تمام عزیزان سپاسگزارم که اجازه دادند بنده در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. دستور جلسه‌ی امروز دو بخش دارد که عبارت است از وادی هفتم و تاثیر آن روی من. برای خیلی‌ها پیش آمده است که گاهی اوقات یک چیزی جلوی چشمش هست ولی چون تمرکز ندارد و یا چون به سادگی آن قضیه فکر نمی‌کند و فقط به پیچید‌گی آن فکر می‌کند برای همین آن را نمی‌بیند.

مثلا گاهی اوقات گوشی دست خودم است ولی دنبال گوشی می‌گردم که گوشی من کجاست و ... . من فکر می‌کنم وادی هفتم هم به همین شکل می‌باشد چون اینقدر راحت است و جلوی چشم آدم می‌باشد که آن را نمی‌بیند. وادی هفتم می‌گوید؛ رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم. حال این حقیقت را می‌توان هر چیزی تفسیر کرد. مثلا رمز و راز پولدار شدن در دو چیز است و یا رمز و راز کشف درمان شدن در دو چیز است و ... . به طور کل هر چیز مثبتی را می‌توان جای حقیقت گذاشت.

این که من چه کاری می‌کنم. می‌گوید که اگر می‌خواهی درمان بشوی دو راه داری و دو چیز را باید رعایت کنی، یکی این که باید راهش را پیدا کنی که خود من قبل از ورود به کنگره فکر می‌کردم اگر من دکتر بروم و ۵ سال به من متادون بدهد درمان می‌شوم و یا کمپ بروم و بعد از ۲۱ روز درمان بشوم و یا هزاران راه اشتباه دیگر. یک راهش هم کنگره و متد D.S.T می‌باشد. بخش دوم وادی هفتم می‌گوید آنچه برداشت می‌نماییم. حالا هر کسی که راه کنگره و یا راه D.S.T را پیدا کرد آیا درمان می‌شود؟ خیر، چون برداشت‌ها متفاوت است.

مثلا من وارد کنگره می‌شوم ولی دوست دارم شب‌ها دیر بخوابم و صبح‌ها هم دیر از خواب بیدار شوم، با این که در کنگره حضور دارم به هیچ وجه درمان نمی‌شوم. و یا من دوست دارم هم مواد مخدر مصرف کنم و هم به کنگره بیایم، کاملا روشن است که درمان نمی‌شوم. این برداشت‌ها متفاوت است. آنتی ایکس مصرفی من ترامادول، قرص، تریاک و... بود وارد کنگره ۶۰ شدم و راه را پیدا کردم. اوایل اصلا باور نداشتم که درمان می‌شوم. چون با خودم می‌گفتم من ده بار ترک کردم نشد و اعتیاد اصلا درمان ندارد و حالا که خانواده گفته یک یا دو جلسه می‌روم تا ببینم اصلا کنگره چه شکلی است.

ولی همان دو جلسه‌ی اول که در کنگره حضور پیدا کردم متوجه شدم که قضیه چیز دیگری است. به من آموزش می‌دهد و می‌گوید درمان دست خودت می‌باشد. اگر دوست داشتی می‌توانی با این آموزش درمان بشوی.من همه چیز را کنار گذاشتم و اولویت اول من درمانم شد. با خودم گفتم هر چیز مثبتی که در کنگره ۶۰ وجود دارد می‌خواهم برداشت کنم. طوری شده بود که برای درمان شدن حتی زودتر از مرزبان‌ها در کنگره حضور پیدا می‌کردم. چون راهنما به من گفته بود هر چقدر بیشتر زمان بگذاری درمان خواهی شد، برای همین من با جان و دل سفر می‌کردم. اواخر سفر حس‌های من باز شده بود و فکر می‌کردم که بله همه چیز تمام شد و من درمان می‌شوم.

ولی همین که درمان شدم بعد از دو سه ماه باز حس‌های من به حالت طبیعی برگشت. یعنی من اواخر سفرم اینقدر حالم خوب بود که دوست داشتم فقط خدمت کنم و همه چیز را به چشم عشق و محبت می‌دیدم. بعد که سفر دومی شدم یک ذره انحراف به سمت من آمد و با خودم می‌گفتم بله من سفر دومی هستم و سفر دومی زودتر به شعبه نمی‌رود و یا سفر دومی کنار می‌ایستد تا کسی دیگری خدمت کند و... .راه همان بود  ولی چون حس‌های من عوض می‌شود به قول استاد امین در سی‌دی محرم، راه هم نامرئی می‌شود. حالا اینجا بستگی به خود شخص دارد که یک تلنگری بخورد و زودتر به راه درست برگردد.

هر چقدر جایگاه شخص بالا می‌رود قدرت نیروهای منفی هم بیشتر می‌شود. ما یک مثلثی به نام مثلث جهالت داریم که از سه ضلع ترس، ناامیدی و منیت تشکیل شده است. من در سفر اول این مثلث را در حد ۵ درصد حس کردم، چون مثلث جهالت در سفر اول زیاد کاری با آدم ندارد ولی در سفر دوم ۹۵ درصد سراغ آدم می‌آید. به طور مثال ترس از دست دادن رهجو، ترس این که لژیون دیگری قوی شود ولی لژیون من ضعیف شود و یا نکند که من نتوانم یک نفر را به رهایی برسانم و یا من همه چیز را می‌دانم و نیازی به آموزش ندارم و... وقتی شخص درگیر این مسائل می‌شود از راه گمراه می‌شود و دیگر حس‌های خوب را به دست نمی‌آورد.

با خودش می‌گوید من که این همه آموزش دیدم و خودم را تزکیه کردم پس باید بیشتر از سفر اولم حالم خوب باشد ولی می‌بینم نه، چون یک انحراف کوچک ایجاد شده و زاویه‌ی دید من تغییر کرده است و راهم را گم می‌کنم. پس سعی می‌کنم که همیشه حواسم به خودم باشد. در کنگره ۶۰ راه‌های زیادی داریم و یکی از این راه‌ها درمان اعتیاد می‌باشد و یکی حال خوب و یک هم حس خوب است. ولی راه‌های منفی هم در کنگره وجود دارد این که حرمت‌ها و قوانینی که آقای مهندس برای کنگره نوشتند و من اگر از این حرمت‌ها تعدی کنم کنگره برای من تبدیل به جهنم می‌شود. در پایان امیدوارم که شعبه‌ی طارم در آینده روز به روز پر رونق‌تر باشد و از همه‌ی شما ممنونم که به حرف‌های من توجه نمودید.

رهایی مسافر حسن و مسافر مجتبی از بند مواد مخدر با راهنمایی، راهنمای محترم مسافر عادل


سایت خبری نمایندگی طارم

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...