زمانی در تاریکی فرو رفته بودم و از همهجا ناامید شده و با حالی خراب و مسیری که گم کرده بودم،ناگهان به سمت مسیری هدایت شدهام که تماماً نور و عشق است، عشقی ناب که از درون انسانهایی بود که از تاریکی گذشته بودند و درد و رنج کشیدهاند تا به الماس تبدیل شدهاند،کسانی که خود همهی تلخیها را چشیده بودند و اکنون با حالی خوش دست محبت به سوی راه گمکردگان دراز میکنند؛ مسیری را طی میکنم که همهی آن درس و آموزش و آگاهی است و روح و عقل و دانش من هر لحظه در حال ارتقا و پیشرفت است.
من خوب فکر کردن و حرکت کردن به سمت اهداف خود را یاد گرفتهام؛ آموختهام که هیچ موجودی بی دلیل آفریده نشده است و بایستی مسئولیت کار خود را برعهده خود بدانم؛ آموزش دیدهام که با هر شکستی پا پس نکشم؛ چرا که پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگری است و در من امید همیشه زنده است. صبر کردن دیگر برای من تلخ نیست چون دانستهام که هر چیزی در وقت و زمان خودش اتفاق میافتد و من بایستی تسلیم محض قدرت مطلق باشم. آرامش در بند بند وجودم ساکن شده است؛ چرا که آرامش داشتن و بودن در مسیر درست من را به سمت انسان کامل بودن میبرد.
نویسنده: همسفر مسیح رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون دوازدهم) عکاس اول
ویرایش و ارسال: همسفر رها نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر مسعود
- تعداد بازدید از این مطلب :
86