بهنام قدرت مطلق الله
سومین جلسه از دوره هجدهم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره۶۰ نمایندگی دکتر علیرضا (مبارکه)، با استادی راهنمای محترم مسافر هادی، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافرعلیرضا با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» در تاریخ پنجشنبه 26شهریورماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، هادی هستم؛ یک مسافر.
بسیار خوشحالم که خداوند یکبار دیگر این اجازه را به من داد تا در شعبه دکترعلیرضا (مبارکه) حضور داشته باشم و آموزش بگیرم. همیشه از این شعبه حس خوبی دریافت میکنم؛ هر زمان که اینجا میآیم، حال من بهتر میشود. کنگره حال انسان را خوب میکند، اما برخی شعبهها انرژی ویژهای دارند و برای من، این شعبه یکی از همانهاست.
امروز بهواسطه تولد مسافر عزیز، محمدجواد، در این جایگاه قرار گرفتهام. دستور جلسه امروز دو بخش دارد: «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» و «تولد و آزادمردی محمدجواد عزیز». پیشاپیش این تولد را به راهنمای همسفر و همسفر محترم ایشان تبریک میگویم.
دستور جلسۀ اول:
وادی هفتم. «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم.»
مدتی به این فکر میکردم که حقیقت چیست؟. همیشه هنگام خواندن این وادی، بخش «رمز و راز» برایم جذابتر بود و مانند بسیاری از شما، از اصل «حقیقت» غافل میشدم. تعریف کنگرهای حقیقت این است: آنچه هست، بوده و خواهد بود.

در مسیر آمدن به جلسه، با خودم فکر میکردم این عبارت یعنی چه؟ مثلا خوبی و بدی حقیقتاند؛ بودهاند، هستند و خواهند بود. اما مفهوم عمیقتر آن را زمانی فهمیدم که سیدی «حقیقت» از آقای مهندس را گوش کردم. ایشان توضیح میدهند که از روزی که بازی روز الست شروع شد و تاریکی خلق شد، خداوند قدرت اختیار را به انسان عطا کرد تا در دو راهیها تصمیم بگیرد. برای جهان مادی، قوانین ثابت و تغییرناپذیری طراحی شد؛ قوانینی که دستکاری نمیشوند و به مجموعه این قوانین، حقیقت گفته میشود.
این قوانین شامل سادهترین اصول تا پیچیدهترین ساختارها هستند؛ از ریاضیات گرفته تا قوانین هستی.
دو به علاوه دو، در ایران چهار میشود، در آمریکا چهار میشود و در جهانهای بعدی نیز چهار خواهد شد. اینها قوانین ثابتاند و در قالب حقیقت در هستی کاربرد دارند.
اینجاست که مفهوم «رمز و راز کشف حقیقت» معنا پیدا میکند:
در هر مسئلهای، حقیقتی وجود دارد.

اگر میخواهید پولدار شوید، حقیقتی دارد. اگر میخواهید اعتیاد را درمان کنید، حقیقتی دارد. باید راه را پیدا کنید و آن راه را طی کنید تا به اصل حقیقت برسید.
شاید بپرسید چرا خداوند حقیقت را رمزآلود قرار داده و آن را بهسادگی در اختیار انسان نگذاشته است؟
به نظر من، این رمزآلود بودن بهخاطر تاریکیهای درون انسان است. بازی زندگی طوری طراحی شده که حقیقت برای انسانهایی که در تاریکی فرو میروند، محو میشود؛ حتی سادهترین حقیقتها. وقتی حقیقت از انسان محو شود، او ممکن است دست به هر کار نادرستی بزند.
حقیقت کلید است؛ کلیدی برای باز کردن همه مشکلات. اما قرار نیست همه به حقیقت برسند.
در طول زمان راهنماییام حدود دویست تا سیصد رهجو داشتهام؛ دو نفر راهنما شدهاند و پنج نفر خدمتگزار. بقیه چه؟
حقیقت قرار نیست برای همه نمایان شود. شرط دارد: یافتن و حرکت در صراط مستقیم، محرومیت؛ کسی که محرومیت نکشیده باشد، محرم نمیشود.
راهنما سخنانش را برای همه میگوید، اما تنها کسانی که رنج کشیدهاند، راه را پیدا میکنند و فرمانبردار میشوند. این قانون در همه موضوعات کاربرد دارد.
سالها این وادی را در لژیون درس داده بودم، اما خودم نمیفهمیدم رمز و راز آن چیست؟. امروز تازه گوشهای از مفهوم آن را درک کردم. حقیقت باید رمزآلود باشد؛ باید رمز و راز داشته باشد؛ باید دو کلید داشته باشید، یکی رمز، یکی راز. این ساختار عین عدالت است و هیچ ارتباطی با رنگ پوست، نژاد، مذهب یا جنسیت ندارد.
انسانی که در صراط مستقیم باشد و خدمتگزار خلق خدا، حقیقت در هر زمینهای (چه مادی و چه معنوی) نقاب از چهره برمیدارد و خود را به او نشان میدهد.

دستور جلسۀ دوم:
تولد محمدجواد عزیز.
یادم هست روز اولی که وارد کنگره شد؛ خمیده، خسته بود. اما حقیقت این است که از همان روز شروع کرد به سفر کردن؛ منظم، مرتب و با پشتکار. با وجود چالشهای بزرگ کاری و مشکلات زندگی، ادامه داد و سختیهای زیادی کشید.
برای همسفرشان نیز مسیر آسان نبود. یادم هست برای ایجاد انگیزه، حتی مجبور شد برای همسفرش طلا بخرد تا شاید همسفرش همراه شود؛ اما باز هم نیامد. حقیقت باید خودش را نشان میداد و نشان داد. زمان گذشت تا اینکه محرومیت و رنج، مسیر را برایشان باز کرد.
خداوند فرزند دومشان را زیر سقف کنگره به آنها عطا کرده. این تولد میتواند آغاز برطرف شدن بسیاری از مشکلات باشد. محمدجواد و همسفرشان در هر سه ضلع کنگره یعنی بخش مالی، بخش علمی و بخش نیروی انسانی خدمت میکنند و این ارزشمند است.
خواهش میکنم خودتان، آقای مهندس و همۀ خدمتگزاران کنگره را تشویق کنید.
پیام راهنمای محترم مسافر هادی:
«محمدجواد غزیز،
در ارادۀ خود به جهت انجام کارها، هیچ هراسی به خود راه ندهید زیرا جلودار واقعی آن خداوندی است که ناممکن ها را در مقابل شما تعیین و ممکن می نماید»
اعلام سفر راهنمای محترم مسافر محمدجواد:
سلام دوستان محمدجواد هستم یک مسافر. آنتی ایکس تریاک،شیره،متادون. مدت 10ماه و 7روز سفر کردم با راهنمایی استاد خوبم آقا هادی، مدت رهایی 6سال. در ادامه سفر درمان سیگار داشتم، با راهنمایی آقای محمدحسین آرندیان، مدت رهایی 5سال و 9ماه. ورزش در کنگره تیراندازی با کمان.
آرزوی مسافر محمدجواد:
سلام دوستان محمدجواد هستم یک مسافر. خواسته ام این است که از این به بعد هم در کنگره ماندگار باشم و بتوانم به کسانی که مثل گذشتۀ خودم در بند اعتیاد هستند کمک کنم.
آرزوی همسفر خانم فاطمه:
سلام دوستان، فاطمه هستم یک همسفر. دعا می کنم که هیچ همسفری از مسافرش ناامید نشود.
آرزوی همسفر کوچک خانم حلما:
سلام حلما هستم یک همسفر. دعا می کنم که سایۀ پدر و مادرم همیشه بالای سر من و داداشم باشد.
.jpg)
صحبت های راهنمای محترم مسافر محمدجواد:
سلام دوستان، محمدجواد هستم؛ یک مسافر.
خدا قوت عرض میکنم خدمت تکتک عزیزان و سپاسگزارم از حضور پرانرژی شما.
خدا را شکر میکنم که در عصری حضور داریم که میتوانیم وجود آقای مهندس را درک و لمس کنیم و از کشفیات و سخنان ایشان بهرهمند شویم. حقیقتاً روش درمان DST بهترین کشف و بزرگترین نعمت برای نجات من و انسانهایی بود که مانند من درگیر درد اعتیاد بودند و امروز میتوانیم از آن استفاده کنیم. از آقای مهندس و خانواده محترمشان بابت آموزشهایی که منتقل کردند صمیمانه تشکر میکنم؛ آموزشهایی که باعث شد به درمان و رهایی برسم.
.jpg)
من پیش از ورود به کنگره، از خودم شخصیتی ساخته بودم که نه تنها دیگران، بلکه خودم نیز نمیتوانستم به آن نزدیک شوم. غرور، منیت و رفتارهای نادرست تمام وجودم را احاطه کرده بود تا اینکه وارد کنگره شدم و از راهنماییهای آقای هادی عزیز بهرهمند شدم. یادم هست سالهای ۹۸ و ۹۹، نوشتن سیدیها هنوز باب نشده بود، اما ایشان همیشه تأکید میکردند که بنویسم؛ و همین فرمانبرداری از راهنما بود که مرا تا این جایگاه رساند و توانستم به درمان و رهایی برسم و خدمتگزار باشم. عشق خدمت بسیار ارزشمند است و ما در این مسیر هستیم تا بتوانیم دست یکدیگر را بگیریم.
.jpg)
از آقای هادی عزیز، از راهنمای سفر درمان سیگارم آقا محمدحسین، بسیار سپاسگزارم. تاریکی سیگار و تخریبهای آن با کمک ایشان از من گرفته شد. از سرکار خانم نرگس، سرکار خانم رویا، و سرکار خانم امیره، راهنمایان همسفران، نیز تشکر میکنم؛ چرا که راهنماییهایشان در زندگی من جاری و اثرگذار است.
از دو همسفر کوچکم، و بهویژه حلما خانم، بابت صبر و همراهیشان سپاسگزارم، چون حق مطلب را درباره ایشان ادا نکردهام، چون بیشتر وقتم را یا در کنگره هستم و یا سر کار هستم، البته روشن است که لذت این مسیر را خودم و خانوادهام میبریم؛ چرا که ثمره این خدمت، حال خوب را به زندگی ما آورده است.
از همسفر عزیزم نیز تشکر میکنم؛ کسی که در بسیاری از مواقع، با وجود سختیها، همراه من بوده و امیدوارم امسال بتواند شال نارنجی را دریافت کند و خدمتگزار همسفران باشد. یک همسفر، با تمام سختیها، عاشقانه مسافرش را دوست دارد و برای زندگیاش میجنگد. امیدوارم این عشق و خدمت، بهانهای باشد تا در کنگره بمانیم؛ چرا که کنگره بهترین مسیر برای حرکت انسان است. دو دستی به آن بچسبید؛ هیچ جایی بهتر از کنگره نیست.
از اینکه به صحبتهای من گوش دادید سپاسگزارم.
صحبت های راهنمای همسفر، خانم امیره:
سلام دوستان، امیره هستم؛ راهنمای همسفر.
خدا را شکر میکنم که یکبار دیگر اجازه تجربه این جایگاه را پیدا کردم. تبریک میگویم به آقا محمدجواد، به همسفر خانم فاطمه عزیز و فرزندانشان، و به راهنمای محترمشان آقا هادی. همچنین از راهنمای عزیز، خانم نرگس، و خانم رویا که نقش بسیار مؤثری در این مسیر دارند، سپاسگزارم.
جشن آزادمردی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد یک خانواده بیش از پنج سال در کنگره مانده، خدمت کرده و با وجود سختیها ادامه داده است. در لژیون شاهد بودم که خانم فاطمه با وجود دو فرزند کوچک، بارها خسته میشدند و حتی میگفتند نمیتوانند ادامه دهند؛ اما باز هم ماندند. آنچه ما را در کنگره نگه میدارد، معجزه خدمت است. امیدوارم همواره خدمتگزار باشیم؛ چرا که خدمت حال انسان را خوب میکند. خدا را شکر میکنم که امروز حالشان خوب است و بهترینهای خداوند را برای این خانواده عزیز آرزو میکنم.
صحبت های همسفر، خانم فاطمه:
سلام دوستان، فاطمه هستم؛ یک همسفر.
خدا را شاکرم که اجازه حضور در کنگره را پیدا کردم تا خدمت کنم و آموزش بگیرم. حس امروز برایم بسیار زیباست و شاید نتوانم همه آن را بیان کنم. ما آموختهایم که تولدها شبیه هم هستند اما در جزئیات تفاوت دارند؛ و تولد ما نیز تفاوتی مهم با بسیاری از همسفران دارد.
بسیاری از همسفران، همراه با مسافرشان جنگیدهاند تا او را به کنگره بیاورند؛ اما مسیر من متفاوت بود. حقیقتاً حال من از مسافرم بدتر بود؛ روح و روان و جسمم یخ زده بود و اصلاً دوست نداشتم به کنگره بیایم. دو سال پس از ورود مسافرم به کنگره، حضور من در کنگره پررنگ شد. حتی روز رهایی ایشان، وقتی گفتند حالشان خوب است و از من خواستند همراهشان به تهران بروم، اما من به دلیل آسیبهای ناشی از دوران مصرف مسافرم بهقدری افسرده و بیحس بودم که حاضر نبودم همراهی کنم.
یک سال دیگر گذشت و ایشان خدمتگزار شدند. وقتی میدیدم با جان و دل خدمت میکنند، فهمیدم اینجا با همه جا فرق دارد و شاید حال دل من نیز خوب شود. ایشان بودند که راه را پیدا کردند و دو سال تنهایی مسیر را طی کردند. من شرمندهام که همسفر خوبی نبودم، اما ایشان ادامه دادند و با خدمتشان مرا عاشق کنگره کردند.
مسافر من بهخاطر تداخل زمان خدمت در کنگره با شیفتهای شعلشان خیلی اذیت میشوند، اما ایشان مسیر را رها نکردند تا من نیز بتوانم خدمت کنم و فرزندانم زیر سقف کنگره آموزش ببینند. از آقا هادی بسیار سپاسگزارم؛ کمکهای ایشان در زندگی ما جاری است. از راهنمای سفر اولم، خانم نرگس، که پایههای خدمت را در من بنا کردند، تشکر میکنم. سفر دومم با خانم رویا آغاز شد و سپس در خدمت خانم امیره عزیز بودم؛ کسی که با صدای دلنشینشان مرا دوباره به کنگره وصل کردند.
از دختر عزیزم نیز ممنونم که همراه من است و گاهی مراقب برادرش میشود تا من بتوانم خدمت کنم. از همه خدمتگزاران، گروه مرزبانی، ایجنت محترم بخش مسافران و همسفران، و همه عزیزانی که در جشن ما حضور داشتند سپاسگزارم.
صحبت های همسفر کوچک، خانم حلما:
سلام، حلما هستم؛ یک همسفر.
از آقای هادی، راهنمای پدرم، و از راهنمایان مادرم خانم نرگس و خانم رویا و خانم امیره سپاسگزارم. همچنین تشکر ویژه دارم از آقای مهندس، استاد امین و خانواده محترمشان بابت زحماتی که برای کنگره۶۰ کشیدهاند.

.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
تایپ و ویرایش: همسفر پیمان، مسافر ابوالفضل، مسافر همایون، مسافر حامد
عکس: مسافر ابوالفضل
تایید و ارسال: همسفر پیمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
249