English Version
This Site Is Available In English

عبور از تاریکی اعتیاد و رسیدن به روشنایی در مسیر کنگره

عبور از تاریکی اعتیاد و رسیدن به روشنایی در مسیر کنگره

هشتمین جلسه از دوره‌ ششم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ ویژه مسافران و همسفران نمایندگی غزالی مشهد با استادی مسافر امیر، نگهبانی مسافر جمال و دبیری مسافر جمال با دستور جلسه « وادی هفتم وتأثیرآن روی من » روز پنج شنبه مورخ ۱۴۰۵/۰۶/۲۶رأس ساعت ۱۷ آغاز گردید.

خلاصه سخنان استاد: 

سلام دوستان امیر هستم، یک مسافر، از ایجنت شعبه، گروه مرزبانی، راهنمای لژیون هشتم تشکر می کنم به بنده اجازه خدمت دادند. امروز می خواهم از تجربیات خودم با شما حرف بزنم، در گذشته؛ راه های زیادی برای ترک اعتیاد رفتم، اما همانطور که آقای مهندس گفتند، کلید قفل را نداشتم، اول نشستم به اعتیاد و درمان آن فکر کردم. فکر میکردم میتوانم با دود تریاک مواد را کم کنم، یعنی یک پروتکل برای خودم ایجاد کردم و از بیست دود، شروع می کردم به کم کردن، اما به سیزده که میرسیدم، میگفتم نه دوازده تا بود. این طرز فکر من، چون تفکر و اندیشه درستی نداشتم، همیشه یکی را جا میگذاشتم.

مدتی گذشت و به من گفتند نمی توانی این کار را انجام دهی،  با قرص ترک کن. به کلینیک رفتم و قرص گرفتم تا بتوانم با قرص این کار را انجام دهم، اما باز هم نشد. هر کاری که انجام دادم در این مدت نشد. زمان کرونا بود و دیگر هیچ  فایده ای نداشت. عوض اینکه بتوانم موادم را کنار بگذارم، با قرص کبدم را هم خراب کردم و مجدد شروع به مصرف مواد کردم.

اعتیاد کاری با من انجام داد که ساعت ده شب الی ساعت یک شب، بعد از مصرف مواد به دلیل ممنوع بودن تردد، یک قسمت از پلاک ماشین را با چسب می پوشاندم و به سمت خانه‌ می رفتم. خداوند آقای مهندس را حفظ کند که این بستر را برای من فراهم کرد. برای من که خیلی در تاریکی ها بودم، باعث گردید وارد کنگره شوم.

اولین موضوعی که در کنگره من را جذب کرد، لباس های سفید بود. همه به هم احترام میگذاشتند، همیشه ما مردها در یک جمعی هفت و هشت نفره که بودیم، معمولاً چهار نفر یا پنج نفرمان با هم اختلاف نظر داشتیم و سر هر موضوعی بگو مگو می کردیم، اما در شعبه بنیان با پانزده لژیون، هیچ اتفاقی نمی افتاد. این بود که با خودم گفتم راه درست اینجاست.

در کنگره می گویند اگر راهنمایت گفت سرت را بده یعنی هر چه گفت باید بی چون و چرا انجام دهی، من هم انجام دادم، باعث گردید این اتفاق بزرگ در زندگی من رخ دهد و درمان شوم. همیشه فکر می کردم چون اعتیاد را کنار گذاشتم، الان صد خودم هستم، در صورتی که من خیلی در تاریکی ها بودم و لطمه های زیادی به خانواده ام وارد کردم و به کسب و کارم زیان زدم، همه اینها باعث شد که وارد کنگره شوم آموزش بگیرم و خدمت کنم.

اینکه با خدمت کردن بتوانم به یک نقطه ای برسم که تفکر کنم، اندیشه کنم و عمل کنم. یعنی من اگر امروز اینجا خدمت می کنم، به من گفتند ساعت سه و نیم بیا و سیدی هفته را بنویس بدانم که این برای خودمن است، در غیر این صورت آمدن من به اینجا چه تاثیری خواهد داشت، اگر آمدم اینجا خدمت کردم و با خدمت کردنم به آن نقطه تأمل رسیدم و آموزش گرفتم در ادامه می توانم آن را بیرون اجرایی کنم..

برداشت من از بودن در کنگره این است باید خدمت کنم. یعنی من که سفر اولی هستم، بشینم سر صندلی و هر چه راهنما می گوید به حرفش گوش کنم. بعد از اینکه سفر اول تمام شد، سفر دوم شروع می شود. من حدود پنج سال است که در کنگره هست، من بایستی اینجا باشم، اگر نباشم، فکر نمی کنم خیلی از مسائلم حل شود. هر چه پیش می روم، یک چیزی در درونم کم است. باید آن را با خدمت کردن پیدا کنم، آموزش بگیرم، تجربه کسب کنم و بیرون از کنگرهدر زندگی اجرایی کنم. ممنون از اینکه سکوت کردید و به حرفهای من گوش سپردید.

مرزبان خبری: مسافر مهدی

عکس: مسافر مرتضی، تایپ مسافرحامد، مسافر محمد، از لژیون چهارم، ویرایش و ارسال خبر: مسافر مهدی لژیون یکم 

گروه سایت شعبه غزالی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...