در سیدی «شمشیر در سنگ» استاد امین صحبت خود را با یک داستان آغاز میکنند و سپس این داستان را به درون انسان پیوند میدهند. در این مثال، سنگ میتواند نمادی از دل انسان باشد! دلی که در ابتدا نرم و سرشار از احساس است؛ اما در مسیر زندگی و بر اثر اتفاقات مختلف ممکن است به تدریج سخت و سنگی شود؛ اما چه اتفاقی میافتد که دل انسان تبدیل به سنگ میشود؟
هیچ انسانی از ابتدا سنگدل یا بیاحساس به دنیا نمیآید. همه ما با مجموعهای از احساسات طبیعی به دنیا میآییم در حالت طبیعی انسان میتواند هم از زیباییهای زندگی لذت ببرد و هم در برابر ناراحتیها واکنش نشان دهد، اما در طول زندگی مشکلات، شکستها و ضربههای عاطفی میتوانند این تعادل را برهم بزنند. گاهی این آسیبها از طرف کسانی به ما وارد میشوند که برای ما اهمیت زیادی دارند. به همین دلیل، رنج آنها برای ما عمیقتر است.
هرچه ضربهها بیشتر و سنگینتر باشند، انسان برای اینکه از رنجهای بعدی در امان بماند به تدریج دیواری دفاعی در اطراف خود میسازد. ابتدا شاید فقط کمی محتاطتر شود، بعد احساساتش را پنهان کند و در نهایت به جایی برسد که برای محافظت از خودش دلش را سخت کند، گویی آن را به سنگ تبدیل میکند.
من در گذشته فردی را میدیدم که همیشه در برابر مشکلات محکم بود. در سختترین شرایط زندگی مسائل عاطفی و ناراحتیها خم به ابرو نمیآورد و به نظر میرسید هیچ اتفاقی نمیتواند او را از پا دربیاورد. من این حالت را نشانه قدرت و استقامت میدانستم و برای این ویژگی او احترام زیادی قائل بودم؛ اما بعدها متوجه شدم گاهی انسان به این دلیل احساسات خود را نشان نمیدهد که دیگر توان تجربه کردن آنها را ندارد، یا آنقدر از گذشته آسیب دیده است که احساس کردن را درون خودش بسته است.
در چنین شرایطی فرد ممکن است دیگر از چیزهایی که زمانی برایش لذتبخش بودند، لذت نبرد! در ظاهر شاید فردی بسیار قوی و شکستناپذیر به نظر برسد؛ اما در درون بخشی از وجود او خاموش شده است. ثمره این وضعیت برای من سهیلا چه خواهد بود؟ وقتی دل خود را برای نپذیرفتن رنج میبندیم در واقع راه دریافت بسیاری از احساسات زیبا را نیز مسدود میکنیم.
در این شرایط نه ناراحتیها بهطور کامل احساس میشوند و نه خوشیها، چنین فردی ممکن است سالها در همین وضعیت باقی بماند؛ حتی متوجه نشود که چه چیزی را درون خودش از دست داده است. با این حال ممکن است فردی در نقطهای از زندگی متوجه شود که دیگر مانند گذشته احساس نمیکند. از همینجا میل به بازگشت آغاز میشود میل به اینکه دوباره احساس کند و با زندگی ارتباط برقرار کند اما راه بازگشت چیست؟
همانطور که دل انسان در طول زمان و بر اثر زخمهای متعدد سخت شده است، نرمشدن دوباره آن نیز به زمان و آگاهی نیاز دارد. باید زخمها یکییکی دیده و شناخته شوند باید بفهمیم کدام تجربه هنوز در وجودمان حل نشده باقی مانده است.
در داستان «شمشیر در سنگ» شمشیر میتواند نماد ضربهها، رنجها و اتفاقاتی باشد که در دل انسان فرو رفتهاند. برای درمان لازم است این شمشیر به تدریج دیده و بیرون کشیده شود؛ اما بیرون کشیدن آن بدون درد ممکن نیست. گاهی لازم است انسان دوباره با خاطرات، احساسات و تجربههایی روبهرو شود که سالها از آنها دوری کرده است. این بازگشت به گذشته به معنای غرقشدن در رنج یا تکرار آسیب نیست.
درمان زمانی آغاز میشود که انسان به جای انکار زخمها، آنها را ببیند و برای درمان خود تلاش کند. انسان زمانی قدرت بیشتری پیدا میکند که بتواند هم رنج خود را ببیند و هم اجازه ندهد آن رنج او را از پا در بیاورد. آگاهی و جهانبینی در این مسیر نقش مهمی دارند.
وقتی زخمها بهتدریج درمان میشوند، انسان به قدرتی متفاوت دست پیدا میکند. در این مرحله فرد از تاریکیهایی که بر او گذشته سلاحی برای نابودی خود نمیسازد؛ بلکه از آنها ابزار رشد میسازد.
انسان قدرتمند کسی نیست که هیچوقت ناراحت نمیشود یا هیچ ضربهای بر او اثر نمیگذارد. انسان قدرتمند کسی است که احساس میکند، آسیب میبیند، اما میتواند دوباره خودش را پیدا کند و از تجربههایش آینده بهتری برای خود بسازد.
سختیها و ناراحتیها شاید همیشه در زندگی وجود داشته باشند؛ اما پس از درمان زخمها دیگر به راحتی ما را از پا درنمیآورند. آن هنگام که زخمها درمان شوند از تجربههای سخت خود آگاهی و قدرت میسازیم نه اینکه سنگ شویم بلکه انسانی میشویم که هم دل دارد و هم توان ایستادگی.
نویسنده: همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم) دبیر اول سایت
عکاس: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی صادق
- تعداد بازدید از این مطلب :
49