English Version
This Site Is Available In English

آنچه باید کشف شود، گوهر جان انسان است

آنچه باید کشف شود، گوهر جان انسان است

اولین جلسه، از دوره شصت یکم از سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰، نمایندگی پروین اعتصامی اراک، با استادی راهنمای محترم مسافر جواد، نگهبانی راهنمای محترم، مسافر حمید و دبیری راهنمای محترم  مسافر نبی الله، با دستور جلسه: «وادی هفتم، رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم» پنج‌شنبه 26 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۴۵ برگزار شد.

سخنان استاد؛

سلام دوستان جواد هستم یک مسافر،
خداوند بزرگ را سپاسگزارم که دوباره به من فرصت داد تا در کنگره ۶۰ حضور داشته باشم و از آموزش‌های کنگره استفاده کنم.

پیش از هر چیز، جایگاه خدمتی جدید آقا حمید و آقا نبی‌الله را تبریک می‌گویم و به آقا رضا و آقا مجتبی عزیز نیز خدا قوت می‌گویم و برایشان در ادامه مسیر آرزوی موفقیت دارم.

همچنین رهایی ویلیام مسافر علی را به راهنمای عزیزشان، آقا رضا، تبریک می‌گویم و برای ایشان آرزوی موفقیت دارم.

امروز برای من بسیار زیباست که نگهبان، دبیر و بنده، هر سه از لژیون‌هایی هستیم که دوره راهنمایی خود را به پایان رسانده‌ایم و لژیون را تحویل داده‌ایم و همچنان در کنگره حضور داریم.

پیش از این، بسیاری از راهنماها پس از تحویل لژیون از کنگره خارج می‌شدند، اما به لطف آقای مهندس اتفاق زیبایی افتاد و برای راهنماهایی که دوره خدمتشان به پایان رسیده است، جایگاهی در ادامه مسیر در نظر گرفته شد و من تقریباً بعد از دو سال همچنان در کنگره هستم و بابت این موضوع خدا را شکر می‌کنم.

اما در مورد دستور جلسه، ابتدا وادی هفتم را داریم و در ادامه نیز تولد آقا حبیب، یکی از خدمتگزاران خوب کنگره ۶۰ را جشن می‌گیریم.

در وادی هفتم می‌خوانیم: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌کنیم»

آقای مهندس چند ماه قبل فرمودند هر جا نام وادی می‌آید، عنوان کامل آن را نیز بیان کنیم؛ برای مثال به‌جای اینکه فقط بگوییم وادی اول، بگوییم: «وادی اول؛ با تفکر، ساختارها آغاز می‌شود» این کار باعث می‌شود عنوان وادی‌ها ملکه ذهن ما شود و آن‌ها را با یکدیگر اشتباه نگیریم.

وادی هفتم از «کشف حقیقت» صحبت می‌کند و همین موضوع به ما نشان می‌دهد که حقیقت چیزی نیست که همیشه به‌سادگی و با چشم معمولی دیده شود، بلکه باید آن را کشف کرد.

برای دیدن حقیقت، به دانایی و جهان‌بینی نیاز داریم، جهان‌بینی نگرش ما را تغییر می‌دهد و باعث می‌شود برای پیدا کردن حقیقت مشتاق شویم و دانایی نیز به ما کمک می‌کند تا بتوانیم مسیر درست را تشخیص دهیم.

اگر به ترتیب آموزش‌های کنگره نگاه کنیم، می‌بینیم که وادی ششم ما را با عقل آشنا کرد، سپس درباره دانایی و دانایی مؤثر آموزش گرفتیم و بعد به فرماندهی رسیدیم و حالا وادی هفتم درباره حقیقت و راه کشف آن با ما صحبت می‌کند.

برای خود من همیشه این سؤال وجود داشت که واقعیت چیست و حقیقت چیست، واقعیت چیزی است که اتفاق افتاده و قابل مشاهده است، اما بسیاری از واقعیت‌ها از بین می‌روند و فناپذیر هستند.

آنچه باید کشف شود، گوهر جان انسان است؛ همان چیزی که در آموزش‌های کنگره درباره نفس آموختیم، نفسی که در اثر مصرف مواد مخدر و ضد ارزش‌ها آلوده شده بود و ما می‌خواهیم گوهر اصلی آن را دوباره پیدا کنیم.

خاصیت گوهر این است که اگر هزاران سال زیر خاک مدفون باشد و بعد از آن بیرون آورده شود، چیزی از ارزش آن کم نمی‌شود، همچنان گوهر است.

اما تا اینجا فقط حقیقت را کشف کرده‌ایم؛ دستور جلسه می‌گوید «وادی هفتم و تأثیر آن روی من» و این بخش مربوط به برداشتی است که من از آموزش‌ها دارم.

ممکن است ده یا پانزده نفر در یک لژیون بنشینند و یک راهنما برای همه صحبت کند، اما برداشت هر کدام از افراد می‌تواند کاملاً متفاوت باشد، زیرا برداشت ما به اعتقادات، میزان آلودگی‌ها، دانایی و خواسته ما بستگی دارد.

در وادی هفتم همچنین با دو گروه کم‌خردان و خردمندان روبه‌رو می‌شویم؛ هر دو گروه تفکر می‌کنند و هر دو به دنبال کوتاه‌ترین راه هستند، اما تفاوت در این است که یکی قبل از انجام کار تفکر می‌کند و دیگری ممکن است بعد از انجام کار به فکر کردن بپردازد.

من خودم هنوز در بسیاری از مسائل زندگی، کاری را انجام می‌دهم و بعد درباره آن فکر می‌کنم، در حالی که وادی اول از همان ابتدا به من تفکر کردن را آموزش داده است.

قبل از کنگره نیز ما همیشه به دنبال کوتاه‌ترین راه برای رهایی از اعتیاد بودیم؛ روش‌های مختلفی را امتحان می‌کردیم و می‌خواستیم در کوتاه‌ترین زمان به نتیجه برسیم، اما به شرایط صراط مستقیم توجه نمی‌کردیم.

کوتاه‌ترین راه، زمانی ارزشمند است که در مسیر درست و در شرایط مناسب ما را به هدف برساند.

امروز بسیاری از اعضای کنگره ۶۰ وقتی با دیگران صحبت می‌کنند، ممکن است کسی باور نکند که زمانی مصرف‌کننده بوده‌اند، زیرا به حال خوبی رسیده‌اند و این نشان می‌دهد که مسیر درمان و آموزش چه تأثیری بر انسان گذاشته است.

موضوع دیگری که برای من اهمیت دارد، عکس‌العمل ما نسبت به اتفاقات زندگی است، ممکن است بعد از سال‌ها رهایی با کسی بحث کنیم یا از موضوعی ناراحت شویم، اما مهم این است که بعد از آن چه واکنشی نشان می‌دهیم.

اگر بعد از یک ناراحتی به خودمان برگردیم و از طرف مقابل عذرخواهی کنیم، این واکنش می‌تواند نشان‌دهنده تغییری باشد که در ما اتفاق افتاده است.

بنابراین باید به عکس‌العمل‌های خودمان در برابر اتفاقات و موضوعات زندگی دقت کنیم، زیرا این واکنش‌ها می‌توانند نشان‌دهنده شخصیت و میزان تأثیر آموزش‌هایی باشند که در کنگره گرفته‌ایم.

در اینجا بحث وادی هفتم را به پایان می‌برم و به تولد آقا حبیب می‌پردازم.

این تولد را ابتدا خدمت آقای مهندس و خانواده محترمشان، همچنین راهنمایان آقا حبیب تبریک می‌گویم، چون ایشان در مسیر خود راهنمایان مختلفی داشته‌اند.

آقا حبیب در سفر دوم وارد لژیون آقا حمید شدند و پس از آن از آموزش‌های آقا محمد جمالو استفاده کردند، همچنین در بخش خدمت نیز راهنمای خدمت ایشان، ایجنت محترم آقای محمد طوفان هستند و امروز آقا حبیب به‌عنوان مرزبان نمایندگی پارک باهنر خدمت می‌کنند.

راهنمای تازه‌واردین ایشان نیز آقا ابوالفضل هستند که امروز در این جشن حضور دارند و به همه این عزیزان تبریک می‌گویم.

اما اتفاق زیبای امروز، حضور همسفر آقا حبیب، دخترخانم محترمشان، در این جشن است، به ایشان خوش‌آمد می‌گویم و امیدوارم این حضور ادامه پیدا کند و بتوانند از آموزش‌های کنگره استفاده کنند.

روزی که آقا حبیب وارد لژیون ما شدند، در همان ابتدا گفتند که در نوشتن سی‌دی مشکل دارند، من نیز طبق قوانین کنگره از ایشان خواستم که این موضوع را حل کنند.

قوانین کنگره برای همه یکسان است و اگر رهجو سی‌دی ننویسد، اجازه نشستن در لژیون را ندارد، بنابراین این قانون را در مورد آقا حبیب نیز اجرا کردیم.

روز رهایی آقا حبیب، وقتی به تهران رفتیم، علاوه بر سی‌دی‌های معمول 40 سی دی، تعداد زیادی از سی‌دی‌های 30 سی دی را نیز نوشته بودند و جزو افرادی بودند که در لژیون از نظر نوشتن سی‌دی‌ها بسیار منظم و جلوتر از دیگران حرکت می‌کردند.

این اتفاق برای خود من نیز تجربه ارزشمندی بود و بعد از آن، در مورد نوشتن سی‌دی‌ها جدیت بیشتری به خرج دادم و نتیجه آن را در آموزش بچه‌ها می‌دیدم.

اگر بخواهم یک ویژگی را برای آقا حبیب بیان کنم، به ایشان می‌گویم «مرد خدا»، زیرا در رفتار و خدمتشان این ویژگی را می‌بینم.

همچنین باید از آقا محمدباقر یاد کنم که یار و رفیق قدیمی آقا حبیب هستند و از سال‌های گذشته در کنار یکدیگر بوده‌اند؛ از دوران سربازی و کار گرفته تا دوران مصرف، ورود به کنگره و روز رهایی.

امروز نیز هر دو در پارک خدمت می‌کنند و در لژیون سردار نیز خدمتگزار هستند و این رفاقت برای من بسیار زیباست.

گاهی دوستان دوران مصرف یا همکاران گذشته از زندگی ما کنار می‌روند، اما داشتن یک دوست جانی که سال‌ها در کنار انسان بماند، ارزش بسیار زیادی دارد.

به قول معروف:

«دلا، یاران سه قسمند، گر بدانی
زبانی‌اند و نانی‌اند و جانی
به نانی نان بده، از در برانش
محبت کن به یاران زبانی
ولیکن یار جانی را نگه دار
به پایش جان بده تا می‌توانی»

برای همه شما آرزو می‌کنم چنین دوست جانی و رفیق ارزشمندی در زندگی داشته باشید.

در ادامه، آقا حبیب درباره طول سفر، تجربه‌ها و اتفاقاتی که در مسیر برایشان افتاده است صحبت خواهند کرد و جلسه را به مشارکت ایشان و دیگر عزیزان می‌سپاریم.

از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

در ادامه جشن تولد یک سال رهایی مسافر حبیب؛


خلاصه سخنان؛

سلام دوستان، حبیب هستم، یک مسافر،

در ابتدا از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که این بستر را فراهم کردند تا ما را از تاریکی‌ها به روشنایی راهنمایی کنند.

همچنین از آقا ابوالفضل، راهنمای تازه‌واردین، تشکر می‌کنم، روز اولی که وارد کنگره شدم با ایشان برخورد کردم و انرژی زیادی از ایشان گرفتم و همان انرژی باعث شد که در کنگره ماندگار شوم.

خاطره‌ای که از آن دوران دارم این است که روزهای اول، آقا ابوالفضل از ما پرسیدند: «چه‌کاره هستید؟» گفتیم: «ما بازنشسته‌ایم» و ایشان گفتند: «اینجا بهترین جاست» واقعاً هر وقت ایشان را در پارک می‌بینم، از ایشان انرژی می‌گیرم و بسیار دوستشان دارم.

از راهنمای سفر اول، آقا جواد، راهنمای عزیزم، تشکر می‌کنم که واقعاً برای من تلاش کردند و آموزش‌های بسیار خوبی از ایشان گرفتم.

من با نوشتن سی‌دی مشکل داشتم و یک روز به من گفتند: «اگر نمی‌توانی سی‌دی را بنویسی، سر لژیون جایت نیست» همین موضوع باعث شد شروع به نوشتن کنم، حدود دو هفته زمان برد تا سی‌دی اول را بنویسم و بعد از آن، با انرژی‌ای که از راهنمایم می‌گرفتم، نوشتن سی‌دی‌ها را ادامه دادم.

بعد از مدتی، لژیون را تحویل دادند و من با حسی که از قبل نسبت به آقا حمید داشتم، سر لژیون ایشان نشستم، پس از آموزش‌های زیادی که از ایشان گرفتم، من را معرفی کردند تا برای مرزبانی شرکت کنم.

در ابتدا فکر می‌کردم مرزبانی کار من نیست، اما آقا حمید گفتند: «برو و شرکت کن، از خودت ساخته است» برای امتحان به تهران رفتیم، بار اول به دلیل همراه نداشتن دفترهای سی‌دی نتوانستیم امتحان بدهیم، اما هفته بعد دوباره رفتیم و با وجود سختی امتحان، خدا را شکر قبول شدم.

این مرزبانی را از آقا حمید دارم که من را معرفی کردند و بسیار دوستشان دارم، همچنین از محمدآقا که بعد از تحویل لژیون من را به ایشان معرفی کردند و از آموزش‌هایشان استفاده می‌کنم، تشکر می‌کنم.

از آقای طوفان، که ایجنت پارکمان هستند، نیز تشکر می‌کنم و از ایشان انرژی خوبی می‌گیرم.

در مورد خدمت، گاهی کمی عجول می‌شویم و دوست داریم کارها به‌خوبی انجام شود، به‌خصوص زمانی که همسفرها می‌آیند و باید صندلی‌ها آماده و به‌موقع در اختیارشان قرار بگیرد، در این مواقع از احمدآقا راهنمایی می‌گیریم.

از آقا رضا هم تشکر می‌کنم که اولین کسی بودند که ما را به کنگره راهنمایی کردند.

ما ابتدا برای تهیه دارو به ایشان مراجعه کردیم و ایشان آدرس چند جا را به ما دادند، اما در نهایت مشخص شد که باید روز یکشنبه ساعت پنج به محل کنگره برویم.

وقتی برای اولین بار وارد کنگره شدیم و بچه‌ها را دیدیم، با ظاهر مرتب و انرژی خوبی که داشتند، حس بسیار خوبی پیدا کردم، همان روز با آقا ابوالفضل برخورد کردم و از راهنمایی ایشان انرژی زیادی گرفتم.

ایشان گفتند: «می‌دانی من چه‌کاره هستم؟» گفتم: «نه» گفتند: «من یک کارگر هستم» بعد توضیح دادند که برای خدمت، همیشه زودتر از زمان مقرر در محل حاضر می‌شوند.

من هم از آن زمان سعی کردم همیشه یک ساعت یا نیم ساعت زودتر در این کارگاه آموزشی حاضر شوم.

از همه راهنمایان، ایجنت محترم و مرزبانان تشکر می‌کنم، همه آن‌ها را دوست دارم و از دیدنشان انرژی می‌گیرم.

از آقا امیر هم تشکر می‌کنم که همیشه خدمت را به ما گوشزد می‌کنند، همچنین حرف آقای ولی همیشه در ذهنم مانده است که گفتند: «هر کس هر پیشنهادی به تو داد، رد نکن، چون اگر رد کنی، از دستت رفته است»

من هم هر پیشنهادی برای خدمت که به من داده‌اند، رد نکرده‌ام و همه را پذیرفته‌ام و خدا را شکر می‌کنم که در این کنگره هستم.

از ایجنت‌های محترم و مرزبانان محترم که در اینجا خدمت می‌کنند نیز تشکر می‌کنم، من از حضور در این کارگاه آموزشی لذت می‌برم.

از دخترم هم که امروز اینجا حضور دارد و به من انرژی می‌دهد تشکر می‌کنم.

در پایان از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم و همچنین از آقا جواد، راهنمای سفر اولم، بسیار سپاسگزارم که در آن دوران من را پذیرفتند و برای من زحمت کشیدند.
ممنونم که به صحبت‌های من توجه نمودید.

تایپ؛ مسافر حامد
عکس؛ مسافر جهانگیر
تنظیم؛ مسافر علی
(مسافران وهمسفران شعبه پروین‌اعتصامی)

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...