English Version
This Site Is Available In English

از تاریکیِ مطلق تا اوجِ پهلوانی

از تاریکیِ مطلق تا اوجِ پهلوانی

جلسه یازدهم از دوره  پنجم جلسات لژیون سردار نمایندگی دلیجان، با استادی پهلوان مسافرجعفر، نگهبانی مسافر محمد،دبیری مسافر عباس و خزانه داری همسفر مسعود با دستور جلسه: "وادی هفتم و تاثیر آن روی من" درروز چهارشنبه ۲5شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت۱۵:۴۵آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:
در گذشته من احوال و سرگذشت انسان‌ها را در دوره‌های پیشین مطالعه می‌کردم و می‌نوشتم؛ در جایی آمده بود که در این جهان با این عظمت و در ساختار بزرگی همچون کنگره ۶۰، من عضو بسیار کوچکی هستم. در این دنیا، جناب آقای مهندس دژاکام تشریف آوردند و مسئلهٔ اعتیاد را با روش دی‌اس‌تی (DST) حل کردند و اکنون حدود سی سال است که هیچ مجهول، رمز و رازی در درمان قطعی اعتیاد باقی نمانده است.من، جعفر، نیز بسیار کوچک‌تر از آن مجموعهٔ عظیم کنگره ۶۰ هستم. بسیار خوشبختم که در این مسیر و در کنگره ۶۰ قرار گرفتم و توانستم به روش صحیح، با فرمان‌برداری و گوش‌به‌فرمان بودن، راه خودم را پیدا کنم و این مسیر را بپیمایم. اما نکتهٔ مهمی که در این دستور جلسه وجود دارد، مسئلهٔ «رمز و راز کشف حقیقت» در هر حرکتی است؛ یعنی راهی که ما با تفکر و خردمندی پیدا می‌کنیم. آن فردی که وارد کنگره ۶۰ می‌شود، با تفکر و خردمندی راه درمان را می‌یابد، اما بخش مهم‌تر قضیه، ادامه دادنِ آن راه است.

انسان‌های بسیاری بودند که راه را پیدا نکردند و با مشکلات فراوانی دست‌وپنجه نرم نمودند؛ بسیار مشتاق بودند که مسیری برای نجات خود بیابند. چه بسیار افرادی که با مرگ‌های تلخ و جان‌گداز از این جهان رفتند و انسان‌هایی که چون راه درمان را نیافتند، دست به خودکشی زدند. به فرمودهٔ جناب مهندس، آموزش‌هایی که ما امروز در کنگره ۶۰ دریافت می‌کنیم، علم ناب و به‌روز است. خوشا به حال ما که به کنگره آمدیم و توانستیم راه را پیدا کنیم. از سویی دیگر، افرادی هم بودند که به کنگره آمدند و راه را یافتند، اما تصور کردند پس از دو یا سه ماه آموزش گرفتن، خودشان می‌توانند به تنهایی مسیر را ادامه دهند؛ خیر، آن‌ها نیز در حقیقت راه را درک نکردند؛ چنین افرادی یا باید برای اصلاح خود به این مسیر برگردند یا اینکه سر از مسلخ درمی‌آورند. انسان‌های دیگری هم بودند که آمدند، راه را یافتند و حتی به درمان رسیدند، اما پس از درمان رفتند و باز هم قدر راه را ندانستند.

کنگره مکانی است که وقتی منِ جعفر در آن آموزش گرفتم، متوجه شدم که ما از اعماق تاریکی‌ها به روشنایی آمده‌ایم. دوستان، من روز گذشته در شعبهٔ [محمدی‌پور] نیز این موضوع را بیان کردم: من در کنار برادرم که در عمق تاریکی‌ها قرار داشت، در حال رشد و احیا بودم. من در کنگره ۶۰ شاهد رشد و ارتقای خودم و هم‌زمان نظاره‌گر سقوط و افول برادر خودم بودم. من برای خودم یک الگوی عینی داشتم؛ به چشم دیدم کسی که راه اشتباه را با بی‌خردی انتخاب می‌کند، به چه عاقبت و نقطه‌ای کشیده می‌شود.

جسم انسان ساختاری بسیار شگفت‌انگیز و قدرتمند دارد؛ تعداد سلول‌های بدن انسان میلیاردها برابر شگفتی‌های زمین است. اما پزشک گفت تمام سلول‌های پیکر برادر من در اثر سال‌ها حرکت در مسیر تاریکی و اشتباه، نابود شده و متأسفانه بدنش به انواع و اقسام سرطان‌ها مبتلا شده بود؛ یعنی تنها به یک سرطان مبتلا نبود! این اتفاق برای من درس و تلنگر بسیار بزرگی بود. کار از کار گذشته بود و دیگر برای آمدن به کنگره زمان نداشتیم؛ به قول جناب مهندس: برگشتن برای فردی که فرسنگ‌ها راه را اشتباه رفته، بسیار دشوار است.برادرم در اوج جوانی — درحالی‌که چند سالی از من کوچک‌تر بود — فوت کرد. نکتهٔ دردناک اینجا بود که چند سال پیش از فوت، از شدت درد دوباره به مصرف مواد مخدر پناه برد؛ زیرا از درد به خود می‌پیچید و هیچ دارویی پاسخگوی دردهایش نبود. هنگامی که از دنیا رفت، تمام ماترک و باقی‌ماندهٔ او در بیمارستان، یک تکه شیره، دو بسته سیگار و یک دانه فندق بود! این تمام دارایی و سرانجام انسانی بود که راه را اشتباه پیمود.

گاهی اوقات که از قم به سمت دلیجان می‌آیم، یا از دلیجان به قم بازمی‌گردم، در مسیر، چه با همسفرم، چه با دوستان و چه زمانی که در خودرو تنها هستم، با خودم فکر می‌کنم: کنگره از من چه چیزی را گرفت و به من چه چیزی بخشید؟ نعمت‌هایی که کنگره به من عطا کرده بی‌شمار است؛ مصرف مواد مخدر و سیگار را از من گرفت و در مقابل، مرا به تعادل رساند. اگر کسی دچار اضافه‌وزن بود، با آموزش تغذیهٔ سالم آن را اصلاح کرد؛ زندگی، آرامش، کار و اعتبار ازدست‌رفته‌ام را به من بازگرداند. این موضوع بسیار حائز اهمیت است که ما این گوهر را درک کنیم.

اگر من امروز پس از ۵ سال حضور در کنگره، با کوچک‌ترین تذکر یا اصطلاحاً «برجک خوردن» از طرف راهنما یا مسئول شعبه (آقا محمد) ناراحت شوم و بگویم دیگر پایم را اینجا نمی‌گذارم، نشان از نادانی من است. اگر به من تذکری داده می‌شود، نشانهٔ این است که زیر ذره‌بین محبتم؛ مرا دوست دارند که عیب مرا گوشزد می‌کنند. این مسئله را باید همیشه آویزهٔ گوش کنیم و هرگز از یاد نبریم.وقتی در تنهایی عمیقاً به این موضوع فکر می‌کنم که کنگره برای من چه کرده، بلافاصله این پرسش برایم ایجاد می‌شود: من برای کنگره چه کرده‌ام؟ و امروز چه کمکی از دست من برای این ساختار برمی‌آید؟من با چه هزینه‌ای به درمان و آرامش رسیدم؟ روزی که وارد کنگره شدم، حتی یک ریال بابت درمانم پرداخت نکردم. در سرما و گرما روی صندلی تمیز نشستم، با گرمی و مهر از من پذیرایی شد، چای تعارفم کردند، با احترام گفتند: «بفرمایید بالا، خوش آمدید» تا سفر اولم به پایان رسید. واقعاً چقدر برای من هزینه شد؟

اکنون اگر بخواهم این مفاهیم را به لژیون سردار پیوند بزنم، من چه کمکی می‌توانم انجام دهم؟ من قلباً دوست دارم شرایطی فراهم شود که حتی یک نفر به‌واسطهٔ کمکی که من می‌کنم به درمان برسد. نظر شخصی خودم را عرض می‌کنم: بسیار مشتاقم با آن پولی که می‌بخشم و خدمتی که انجام می‌دهم، حتی شده برای رهایی یک مسافر، زکات رهایی‌ام را پرداخت کنم.خداوند تمام نعمت‌های زمین را در اختیار انسان قرار داد و فرمود اگر درآمد و نعمتی داری، بخشی از آن (یک‌پنجم آن) را ببخش. اصلاً می‌گویند به کنگره کمک نکن، برو به فقرا و خیریه‌ها کمک کن و دست نیازمندی را بگیر؛ مهم این است که صفت بخشش و گذشت را یاد بگیری، معرفت داشته باشی و تفکر کنی. من همیشه با خودم می‌گویم: «جعفر، تو پیش از کنگره کجا بودی؟» این یادآوری بسیار مهم است. بحث فقط مسائل مالی نیست؛ اگر خانه، مغازه، زمین، باغ یا سرمایه‌ای از دست برود، همهٔ آن‌ها قابل جبران است؛ اما من کجای تاریکی‌ها بودم که هیچ‌کس برایم احترامی قائل نبود؟ اما امروز به برکت آموزش‌های کنگره، همه به من احترام می‌گذارند، دوستان در آغوشم می‌گیرند و در بیرون از کنگره از دیدنم انرژی می‌گیرند. همهٔ این‌ها اثر آموزش‌های ناب کنگره ۶۰ است و ذره‌ای غلو و مبالغه در آن نیست.

زمانی که نشان دنوری را بر دستم دیدم، خواستهٔ پهلوانی در دلم شکل گرفت و با خدا راز و نیاز کردم: «خدایا توفیق بده تا بعد از دنوری، شال پهلوانی را دریافت کنم و پس از پهلوانی نیز در نشان در بی‌نشانی شرکت کنم.»
بخشش نعمتی است که انسان تا زمانی که ایثار را نیاموزد، به آن دست پیدا نمی‌کند. همیشه باید به یاد داشته باشیم که سختی‌ها و گذرگاه‌های سخت، جزئی از روند تکامل زندگی انسان است. اگر سختی و فشار نباشد، رشدی حاصل نمی‌شود؛ گاهی برای رسیدن به مراتب بالا باید انسان درد را احساس کند. اگر برای کارت کشیدن در لژیون سردار، مبلغ بالا باشد و برای لحظه‌ای به انسان فشار بیاید یا دردی حس کند، هیچ اشکالی ندارد؛ من با عشق می‌آیم، کارت می‌کشم و این فشار را به جان می‌خرم.

من بارها دیده‌ام راهنمایانی را که ساعت‌ها قبل از آمدن رهجویان در شعبه حاضر شده‌اند، کارگاه آموزشی را هماهنگ کرده‌اند، در سبد قانون یازدهم مشارکت مالی کرده‌اند، قبل از همه دست به جارو و نظافت زده‌اند و در پایان جلسه نیز آخرین نفری بوده‌اند که درِ نمایندگی را قفل کرده‌اند. آن‌ها شال خود را با خلوص بر دوش انداختند؛ چون راه درست را پیدا کردند. این‌ها نکات بسیار مهمی است؛ خدمت مالی و جانی نصیب هر کس نمی‌شود، اما اگر نصیب انسانی شد، قدم‌به‌قدم به تکامل نزدیک‌تر می‌شود.در کنگره ۶۰ رهجویی که به رهایی می‌رسد و وارد سفر دوم می‌شود، برای اینکه آموزش‌هایش کامل شود، حال خوش رهایی‌اش را با دیگران تقسیم کند و به معرفت و بخشندگی واقعی برسد، باید حتماً وارد لژیون سردار شود. کنگره همهٔ این بسترها را برای ما مهیا کرده است؛ راهنما فقط مسیر را به ما نشان می‌دهد و این وظیفهٔ ماست که در آن گام برداریم و به راه ادامه دهیم. اگر ناسپاسی و تخلف کنیم، بی‌شک به مسلخ خواهیم رفت.

در پایان صحبتم، بار دیگر از همهٔ شما عزیزان سپاسگزاری می‌کنم. بسیار مسرور و شاکرم که اجازه داده شد در جایگاه پهلوانی خدمت کنم. تأکید می‌کنم که حضور پررنگ و مؤثری در لژیون سردار داشته باشید و بدانید که این خدمت فقط و فقط برای تکامل خودتان است. جناب آقای مهندس برای اهدای شال پهلوانی به این آسانی از کسی نمی‌پذیرند؛ تک‌تک جوانب و توان مالی فرد را با درایت بررسی می‌کنند و صراحتاً می‌پرسند: «آیا از این پولی که می‌بخشی گذشتی و هیچ چشم‌داشتی نداری؟» بنابراین نباید از بخشش خود توقعی از سیستم یا دیگران داشته باشیم.برای سخن پایانی‌ام این نکته را عرض می‌کنم: پنج سال است که در این مسیر تردد می‌کنم؛ یقین دارم که هستی و نیروی مطلق ناظر بر اعمال ماست و هر خدمتی که صادقانه انجام شود به بهترین شکل پاسخ داده خواهد شد. اما در این سال‌ها حتی یک‌بار هم نگفتم: «خدایا من فلان خدمت یا بخشش را انجام دادم، پس تو هم برای من فلان کار را انجام بده!» هرگز با خداوند معامله نکردم. من همیشه برای اصلاح و درمان خودم آمدم؛ آمدم تا بتوانم الگوی سالمی باشم، گره‌ای از مشکلات خودم را باز کنم و با آموزش‌های ناب به آرامش برسم. هدف من تنها همین بوده و بس.
از اینکه با سکوت زیبایتان به صحبت‌های من توجه نمودید، از همهٔ شما متشکرم.

عکس: همسفرمسعود- لژیون دوم
ارسال و بارگزاری خبر:مسافر محمد- لژیون یکم
نمایندگی دلیجان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...