زمانی که متوجه شدم مسافرم مصرفکننده مواد مخدر است، تمام رویاهای زندگیام جان باخت، فکر کردم که دیگر نمیتوانم از زیر بار این غم و اندوه بلند شوم و کمر صاف کنم؛ اما درست در تاریکترین نقطه زندگیام، زمانی که در اوج ناامیدی بودم و با مشکلاتم دستوپنجه نرم میکردم، روزنه امیدی باز شد؛ دریچهای نو به رویم گشوده شد و راه کنگره۶۰ برایمان نمایان شد.
اکنون قریب به ۵ سال است که مسافرم درمان شده و من نیز با آموزشهای کنگره جان دوباره گرفتهام. نور آموزشهای کنگره به کالبد یخزده ما تابیده و زندگیمان دوباره احیا شده است. اگر این اعجاز نیست، پس چیست؟ در این مکان مقدس و امن، آموختهام که همه چیز در درون من است. اگر به گنج درونم دست پیدا کنم، دنیای بیرونم چون بهشت خواهد بود.
اکنون به مشکلاتم بهعنوان رحمت خداوند مینگرم. یاد گرفتهام که باید آنها را بپذیرم و با قلبی آرام و با تفکر، مشکلاتم را حل کنم، رشد نمایم و به یک پله بالاتر بروم. چه لذتی بالاتر از اینکه چنین بستری در اختیار داری که راهورسم زندگی بیاموزی؛ هفتهای چند ساعت در این مکان مقدس آموزش ببینی و با هر مسئلهای که روبهرو میشوی، پاسخش را در آنجا بیابی و همه با زبان محبت با تو سخن بگویند. چگونه میشود اینهمه لطف را جبران نمود؟ برای جبرانش، هر خدمتی که انجام دهم، پاسخگو نخواهد بود.
خدای مهربانم، تو را سپاس میگویم که مرا در این مسیر قراردادی و رحمتت را شامل حال من گردانیدی. از آقای مهندس عزیزم و خانواده بزرگوارشان، بابت زحماتشان و فراهم نمودن این بستر تشکر میکنم. از راهنمای خوبم، خانم سمیه بزرگوار، تشکر میکنم که همواره مرا در این مسیر یاری مینمایند و با آموزشهای نابشان، آرامش و شادی برایم به ارمغان میآورند.
نویسنده: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر پرستو رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) دبیر اول سایت
تنظیم و ارسال: همسفر شیوا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی زنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
140