راهنمای تغذیه سالم همسفر مدینه از نمایندگی رودکی در دلنوشتهی خود چنین نوشت:
خداوند را بابت این امر مهم خیلی شکر میکنم و همینطور از خانم سمیه عزیزم تشکر میکنم که بارها موضوع پیمان بستن را تکرار کردند تا من را به آن بیداری برسانند.
از خودم هم ممنون هستم که توانستم این امر مهم را به انجام برسانم، همینطور از بچههای نازنينم قدردانی میکنم که کارهای خودشان را کردند تا من این امر مهم را به انجام برسانم.
شب قبل از پیمان، مدینه چقدر آشوب بود و خواب نداشت. خدایا چهقدر شب سخت و سنگینی بود؛ آن شب تمام شدنی هم نبود و چهقدر این پیمان برای من سنگین بود؛ اما انگار همه چیز دستبهدست هم داده بود که من این راه را بروم.
وقتی من به همراه دو دوست دیگر خود برای اجرای پیمان به پارک بانوان وارد شدیم، دیدیم که پارک بسته است؛ اما بدون نگرانی خود را به پارک بغل دستی رساندیم که چقدر فضای بسیار زیبا و قشنگی داشت، پارک در سکوت مطلق و در آرامش محض بود. انگار نیروها بهشدت دست به کار شده بودند تا این سه دوست عزیز پیمان خود را با قدرت مطلق ببندند. فضا خیلی قشنگ و دلنشین بود.
وقتی خواستم پیمان خود را شروع کنم؛ چند تا کلاغ بالای سر من به صدا در آمدند و این نشان از خوشخبری، خجستگی، خردمندی و پاک شدن از آلودگی بود.
کلاغها که رفتند گنجشکها آمدند و چهقدر این صحنهها قشنگ بود. گنجشکها نشان از برکت، امید، شادی و تغییر زندگی بودند که همزمان یک کبوتر نازنین روبهروی من نشست و به من نگاهی کرد و من اشک در چشمهایم جاری شد. پیام کبوتر صلح، آرامش، عشق و وفاداری و در نهایت شروع تازهای برای من بود.
وقتی سیاهه خود را میخواندم بهشدت سرگیجه گرفتم و چشمهایم سیاهی میرفت؛ اما بلافاصله که آن مرحله به پایان رسید، انگار از مادر متولد شده بودم و اینکه در سکوت خود اندیشه من به کجاها که پرواز نکرد؛ گویی در آسمانها به پرواز در آمده بودم.
وقتی سرم را بالا آوردم از لابهلای درختان نور را دیدم که یاد پیامی افتادم که میگوید: من آب میآورم تو آنقدر بنوش تا سیراب شوی؛ اما نه زیر آب. من بلندم، به بلندای قلههایی که نتوان تسخير نمود؛ اما تو بر بام من مسلح بیا تا عظمت را ببینی. من میرویانم، آنقدر که زمین و آسمان را شب و ظلمت فرا گیرد؛ اما تو از میان سبزهها نور را بیاب و بر بال آن بنشین و بهسوی من پرواز کن تا آنچه به باورت نمیگنجد، ببینی. تو میتوانی همهی آنچه که هست با نیروی عقل خویش تبدیل به بهترین کنی و به سوی نقطهای بیایی که آغاز نمودی.
خدایا شکرت برای این امواج عشقی که در من دمیدی، خدایا شکرت برای دوستان نازنینم، خدایا شکرت برای فرشتهای همچون راهنمای عزیزم خانم سمیه، خدایا شکرت برای وجود کنگره، خدایا شکرت برای وجود آقای مهندس و همینطور خدایا شکرت برای وجود مسافرم.
از اینکه دلنوشته مرا خواندید سپاسگزارم.
رابط خبری: همسفر پروانه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیوم چهارم)
عکاس: همسفر ملیحه رهجوی راهنما همسفر اعظم (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال مطلب: همسفر مهدیه رهجوی راهنما همسفر فریبا (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رودکی
- تعداد بازدید از این مطلب :
37