جلسه چهاردهم از دور دوازدهم کارگاههای آموزش عمومی کنگره ۶۰، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی صالحی ۲، روز چهارشنبه ۲۵ شهریورماه ۱۴۰۵، با استادی مسافر محمد، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر منوچهر، با دستور جلسه «وادی هفتم و تأثیر آن روی من»، رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمد هستم مسافر. خدا را شکر و سپاسگزارم که یک روز دیگر توفیق پیدا کردم در کنگره باشم. از آقا حمیدرضا تشکر میکنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند و همچنین از ایجنت و مرزبانان محترم نمایندگی تشکر میکنم. دستور جلسه این هفته «وادی هفتم؛ رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز، یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم» است. در طول این هفته صحبتهای زیادی درباره این موضوع شده است و من هم میخواهم برداشت خودم را بیان کنم. برای خود من همیشه این سؤال وجود داشت که رمز و راز کشف حقیقت یعنی چه و چرا جناب مهندس این موضوع را مطرح کردهاند. به نظر من حقیقت با واقعیت تفاوت دارد. واقعیت میتواند همین ساختمانی باشد که امروز در آن حضور داریم، اما حقیقت، راهی است که کنگره ۶۰ پیدا کرده است؛ راهی که جناب مهندس با روش DST به آن دست پیدا کردند و هزاران نفر از طریق آن به رهایی رسیدند.

این راه، چه امروز و چه صد سال دیگر، باقی خواهد ماند و به نظر من این همان حقیقت است. در وادی هفتم از «یافتن راه» صحبت میشود. اگر کمی به گذشته خودمان برگردیم و در زندگیمان یک فلشبک بزنیم، میبینیم چه سختیهایی کشیدهایم و چه راههایی را امتحان کردهایم. هر کسی به ما روشی پیشنهاد میداد. برای مثال، یکی از دوستانم میگفت: «سرم میزنم و درمان میشوم.» من گفتم مگر میشود؟ به او گفتم من میروم کنگره. مدتی بعد دوباره به او زنگ زدم و پرسیدم حالت چطور است؟ گفت حدود دوازده، سیزده ساعت است زیر سرم هستم، ولی اصلاً احساس نمیکنم زمانی مصرفکننده بودهام. مدتی گذشت و دیگر از من دوری میکرد. بعد از مدتی او را پیدا کردم و به دیدنش رفتم. دیدم دوباره به همان روش قبلی برگشته است. گفتم تو که میگفتی با سرم درمان شدهای، پس چرا دوباره این کار را انجام میدهی؟ گفت آن روش جواب نداد و دوباره به همان مسیر برگشته بود. این تجربه را برای این میگویم که «یافتن راه» واقعاً اهمیت زیادی دارد. اینکه انسان بپذیرد و باور کند که راهی برای درمان پیدا شده، بسیار مهم است. ما باید این راه را بشناسیم، باور کنیم و به آن ایمان داشته باشیم.

موضوع دیگر، «آنچه برداشت میکنیم» است. روزی که وارد کنگره میشویم به ما میگویند راهنمایی که شال نارنجی دارد، مانند یک کوهنورد است؛ او این مسیر را قبلاً طی کرده است. اگر امروز بخواهیم قله دماوند را فتح کنیم، شاید از پایین که نگاه میکنیم بگوییم کار سختی نیست، اما وقتی وارد مسیر میشویم، متوجه میشویم که این راه فراز و نشیب، چالش، سرما و یخبندان دارد. راهنما کسی است که این مسیر را طی کرده و میتواند به ما کمک کند تا مسیر را درست طی کنیم. وقتی ما سر خودمان را با سر راهنما عوض میکنیم و به آموزشهای او عمل میکنیم، نتیجه میگیریم. آموزشهای کنگره نیز در همین مسیر اهمیت زیادی دارند و یکی از ابزارهای مهم آن، سیدیهای آموزشی است. گاهی بچهها از من میپرسند از کجا بفهمیم حالمان بهتر شده است؟ من میگویم ببینید چقدر آموزش میگیرید و چقدر از مطالب کنگره استفاده میکنید. اگر هفتهای چهار سیدی گوش میدهید، میتوانید آن را به شش یا هفت سیدی افزایش دهید. خود من در مسیری که برای آمدن به کنگره طی میکردم، حدود یک ساعت و خردهای در راه بودم. در رفت یک سیدی گوش میدادم و در برگشت هم یک سیدی دیگر. این کار تأثیر زیادی در مسیر من داشت و به من کمک کرد. امیدوارم همه ما بتوانیم راهی را که پیدا کردهایم بهدرستی بشناسیم و از آموزشهای آن برداشت کنیم. از همه شما سپاسگزارم که به صحبتهای من گوش دادید.
- تعداد بازدید از این مطلب :
91