شاید خیلی از شماها، روزگاری شبیه به آنچه من تجربه کردم را پشت سر گذاشته باشید یا در حال گذراندن آن باشید. روزهایی که تاریکی، واژهی کوچکی برای توصیف حال و روزمان بود و امید، نوری دوردست که انگار هرگز به آن نمیرسیدیم.
یادم میآید، پسرم تازه داشت دو ساله میشد که مسافرم به خانه آمد و گفت: «میخواهم مواد را کنار بگذارم.» او نام «کنگره ۶۰» را از یکی از دوستانش شنیده بود. پس از مدتی، از من خواست که من هم به کنگره بیایم. در ابتدا، قبول کردنش برایم سخت بود. با خودم میگفتم: «من که مصرفکننده نیستم، چرا باید به کنگره بیایم؟» باور نمیکردم راهی جز ناامیدی و سختی برای زندگیام وجود داشته باشد.
سفر ما از شعبه بهشهر آغاز شد، در روزهایی که نه وسیله نقلیه داشتیم و نه شرایط مالی خوبی. سختیها زیاد بود، اما عشقی که به مسافرم داشتم، مرا به رفتن وا میداشت. در ابتدا فکر میکردم فقط به خاطر او به کنگره میروم، اما کمکم، با گذشت زمان، متوجه حقیقت دیگری شدم. دردم را، خرابی خودم را، منیتهایم را، و حالِ ناخوشایندی که سالها در خودم پنهان کرده بودم را دیدم.
مسیر کنگره پر از فراز و نشیب بود. بارها خواستم رها کنم، خسته شوم، اما چیزی درونم مرا نگه داشت. شاید همان ندای حقیقت بود که میگفت: «بمان، دوام بیاور.» در واقع، من شکستم تا از نو ساخته شوم. تمام آن سختیها، مشقتها، اشکها و دردهای آن روزها، فاطمهی امروز را ساختند. فاطمهای که عاشق کنگره است و با تمام وجود از آقای مهندس و خانوادهی بزرگوارشان، بهخصوص از «خانم اَنی بزرگ» (که گذشت و فداکاریشان قابل وصف نیست)، سپاسگزار هستم اگر ایثار و ازخودگذشتگی این خانواده نبود، معلوم نبود امروز من در چه شرایطی قرار داشتم.
امروز، پس از ده سال از سفر اولم، با نگاه به گذشته، نه تنها دردی احساس نمیکنم، بلکه قدردان تمام آن سختیها هستم. چون فهمیدم که هر زخمی، هر دردی، اگر در مسیر درست و با راهنمایی صحیح تجربه شود، میتواند بستری برای رشد و بالندگی باشد.
به همسفران عزیزی که شاید در ابتدای راه، شبیه من مردد یا ناامید هستند، میگویم: «بمانید، دوام بیاورید.» راه سخت است، اما ناشدنی نیست. با قدمهای استوار، با پذیرش مسئولیت خود، با عشق به کنگره و با یاری راهنمایان عزیز، شما نیز میتوانید از این تاریکی به نور برسید. شما نیز میتوانید شکسته شوید و از نو، قویتر از قبل ساخته شوید.
سپاسگزارم از خدای بزرگ که چراغ کنگره را بر سر راهمان روشن کرد.
با عشق،
همسفر فاطمه
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زینب (لژیون دوم)
نویسنده ،ویراستاری و ارسال: همسفر فاطمه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آزادشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
764