همسفر هلیا و مسافرشان با سالها تخریب و مصرف شیشه و هروئین وارد کنگره شدند. ایشان به مدت ۱۲ ماه با متد DST و داروی OT و به راهنمایی مسافر سیروس و همسفر فیروزه سفر کردند و در حال حاضر ۹ سال و ۶ ماه است که آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر امیر و همسفر هلیا والیبال است. ایشان در حال حاضر بهعنوان راهنمای تازهواردین و مصاحبهکننده در بخش سایت مشغول به خدمت هستند. به مناسبت دستور جلسه، «وادی هفتم (رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم.) و تأثیر آن روی من» فرصتی پیش آمد تا با ایشان صحبتی داشته باشیم و از تجربیاتشان بهرهمند شویم.
.JPEG)
حضور شما در شعبه با داشتن نوزاد، برای خیلی از ما یک الگوی واقعی از عشق و تسلیم است. وادی هفتم از «یافتن راه و برداشت از آن» میگوید؛ شما چه برداشت و درکی از راه کنگره پیداکردهاید که باعث شده حتی در شرایط سخت بارداری، رشته اتصال شما به خدمت قطع نشود؟
روش درمان در کنگره یک روش الگو محور است. الگوهای ما در کنگره همسفرانی هستند که قبل از ما حضور داشتند. من خیلی از همسفران را دیدم که با وجود بارداری یا داشتن مسئولیتهای دیگر مانند اشتغال در خارج از منزل، بازهم در شعبه حضور داشتند و حضورشان را کمرنگ نکردند؛ حتی خانم آنی کماندار تا روزهای آخر بارداریشان حضور داشتند. ارتباط این موضوع با وادی هفتم این است که ما راه کنگره را پیداکردهایم و باید استمرار داشته باشیم تا بتوانیم از این راه برداشتمان را برداریم و به درمان برسیم. به نظر من استمرار خیلی مهم است.
در وادی هفتم آمده است که «سخن خود نوعی تعیین مسیر است» و گاهی سکوت هم خود یک عکسالعمل است. در مشاوره تازهواردین، چقدر پیشآمده که «سکوت بهموقع» یا «انتخاب درست کلام» راه را برای یک تازهوارد باز کند؟
در بخش تازهواردین، وقتی یک تازهوارد میآید، از راه و روش کنگره هیچچیزی نمیداند. اگر در شروع کار فقط ما صحبت کنیم و از روش کنگره بگوییم، خیلی دلزده میشوند. ما سکوت میکنیم تا آنها هم حرفهایشان را بزنند و تا حدودی از بار روانیشان کاسته شود؛ سپس شروع به صحبت کردن و مشاوره دادن میکنیم. سکوت هم بعضی وقتها بهترین عکسالعمل است. مثلاً شخصی با عصبانیت و حال بد صحبت میکند؛ اگر تند جوابش را بدهیم باعث تخریب بیشتری میشویم؛ ولی اگر سکوت کنیم، او هم بعد از مدتی آرام میشود و حرفهای ما روی او نتیجه بهتری خواهد داشت.
برای بسیاری از افراد، بخشیدن مال در این سطح، یکی از سختترین گذرگاههای تزکیه و پالایش است. شما در مسیر رسیدن به پهلوانی، با چه ترسها یا تردیدهای درونی روبرو شدید و چطور از آنها عبور کردید؟
چون من پلهپله شروع کردم، اول چند سال سردار بودم، دو سال دنور بودم و بعد پهلوانی روزیام شد، درواقع ترسی نداشتم؛ اما اگر بخواهم یک نکته در مورد پهلوانیام بگویم، این است که سال اولی که در جشن گلریزان شرکت کردم، خیلی بدم آمد. با خودم گفتم اینجا اول به ما گفتند همهچیز مجانی و رایگان است، پس چرا توقع مالی از ما دارند؟ چرا چنین جشنی را برگزار میکنند؟ ایکاش از همان اول مبلغی تعیین میکردند، ما آن مبلغ را میدادیم و جشنی برگزار نمیکردند! ولی وقتی آمدیم و به درمان رسیدیم، فهمیدیم این بخشش مالی یک لطف از طرف آقای مهندس به ما است و خود این بخشش، چقدر کمکهای دیگر همراهش دارد.
شما اخیراً مصاحبهای با دیدهبان محترم، دیدهبان مسافر علی خدامی داشتید. از صحبتها و جهانبینی ایشان در آن گفتگو، چه «رمز و رازی» در مسیر خدمت برای خودتان کشف کردید که در این روزهای پرمسئولیت زندگی به کمکتان آمد؟
در سؤالی که از مسافر خدامی در مورد ۲۵ سال تجربیاتشان پرسیدم، ایشان گفتند که صبوری کردن و داشتن گذشت را خیلی آموختهاند. اینکه انسانها از یکدیگر بگذرند و بتوانند هم را ببخشند. در کل، ایشان در صحبتهایشان روی تفکر تأکید خیلی زیادی داشتند؛ اینکه هر کاری انجام میشود با تفکر باشد. این نکات برای من آموزشهای فراوانی داشت.

شما همواره حضور پررنگی در پارک طالقانی داشتهاید و حتی در دوران بارداری هم بهعنوان داور، ورزشکار یا خدمتگزار فعال بودهاید. بااینهمه انگیزه، ورزش چه جایگاهی در زندگی شما و خانوادهتان دارد؟
من قبل از کنگره هم ورزش را خیلی دوست داشتم؛ اما وقتی سنم از یک جایی گذشت، با خودم گفتم قرار نیست من قهرمان شوم و بعدازآن ورزش را ادامه ندادم. ولی وقتی به کنگره آمدم و صحبتهای آقای مهندس را در مورد ورزش کردن شنیدم که فرمودند: «عقل سالم در بدن سالم است و ما همیشه باید مواظب این جسممان باشیم»، ورزش دوباره برایم بسیار مهم شد. خدا را شکر چون از قبل هم ورزش میکردم، تقریباً بدن سالمی داشتم؛ اما با آمدن به کنگره نگاهم به ورزش کاملاً عوض شد. دیگر برای قهرمانی ورزش نمیکنیم، بلکه ورزش میکنیم تا بدنی سالم و جسمی تندرست داشته باشیم.
قطعاً برای هر خدمتگزاری روزهایی پیش میآید که نیروهای بازدارنده، خستگی یا مسئولیتهای سنگین مادری بخواهند مانع حرکت شوند. وقتی به این نقطه میرسید، چه تدبیری میاندیشید تا از مسیر خدمت خارج نشوید؟
من برای اینکه از مسیر خدمت خارج نشوم، از سیدی «حقههای نفس» استاد امین خیلی الهام گرفتم، اینکه انسان باید بعضی وقتها به نفس خود کلک بزند! مثلاً وقتی خیلی خستهام، میگویم اشکالی ندارد، حالا اینیک جلسه را برو، جلسه بعد اگر خسته بودی نرو، هیچ مشکلی پیش نمیآید. همینطوری مداومت میکنم تا بتوانم از پس نیروهای بازدارنده بربیایم.
بهعنوان راهنمای تازهواردین، با همسفرانی روبهرو میشوید که هنوز راه را پیدا نکردهاند و پر از آشفتگی هستند. چطور با آموزههای وادی هفتم، کلید «یافتن راه درست» را به همسفری نشان میدهید که تازهوارد کنگره شده و غرق در ناامیدی است؟
در وادی هفتم، آقای مهندس در مورد «یافتن راه» صحبت میکنند. وقتی همسفران قدم به کنگره میگذارند، یعنی تقریباً راه را پیداکردهاند؛ ولی باید ادامه بدهند. باید در این راهی که پیداکردهاند، قدم بگذارند تا بتوانند برداشتی داشته باشند که این برداشت درواقع همان رهایی مسافرشان است. «راه» همان مسیر کنگره است؛ فقط باید تشویقشان کنیم که حضورداشته باشند و سرشان را با سر راهنمایشان عوض کنند، یعنی هرچه راهنمایشان میگوید گوش بدهند، آموزشها را دنبال کنند و قطعاً به آن «برداشت» خواهند رسید.
از همسفر هلیا عزیز بسیار سپاسگزاریم که وقت گرانبهایشان را در اختیار ما قراردادند و حس خوب، تجربیات و آموزشهای ارزشمندشان را با ما به اشتراک گذاشتند. برای ایشان و خانواده محترمشان برکات روزافزون در مسیر خدمت و رهایی آرزومندیم.
طراح سؤال و مصاحبهکننده: همسفر آذین رهجوی راهنما همسفر عقیق (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر مهسا رهجوی راهنما همسفر عقیق (لژیون هشتم)
ویرایش و ارسال: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر بهجت (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی آکادمی
- تعداد بازدید از این مطلب :
35