جلسه دوازدهم از دوره هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ، نمایندگی قشم به استادی مرزبان مسافر محمد ، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر حامد با دستور جلسه ( وادی هفتم: رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می نمائیم.) در روز سه شنبه ۲۴ شهریور ماه ۱۴۰۵ در محل دانشگاه خوارزمی رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد .
خلاصه سخنان استاد ؛


زمانی که مصرفکننده بودم بعد از مدتها و چندین سال که از مصرف مواد من گذشته بود دیگر از اعتیاد خسته شده بودم و هیچ جا اعتباری نداشتم به همین خاطر دنبال یک راه فرار میگشتم تا از این منجلاب بیرون بیایم و خیلی حال خرابیهایی داشتم اما راهی هم پیدا نمیکردم متأسفانه بهخاطر اینکه تجربه نداشتم با آدمهایی که با خودم مصرف میکردند صحبت ترک مواد را در میان میگذاشتم و آنها هم نمیتوانستند مشورت درستی به من بدهند روی همین حساب همیشه مشورتهایی که میگرفتم از آدمهایی بود که برعکس به من مشاوره میدادند و به قول خودشان میخواستند به من کمک کنند ولی متأسفانه هیچوقت نمیتوانستند به من کمک کنند بعد از مدتی که مصرف میکردم از یکی از دوستان قدیمی پرسیدم که چه کار کنم تا اعتیادم درمان شود ایشان گفتند برو کمپ کاری ندارد بیستویک روز آنجا باش و بعد پاک بیا بیرون من هم گوش کردم و رفتم و خودم را به کمپ ترک اعتیاد معرفی کردم و مدت زمان مشخصی آنجا ماندم فکر میکردم راه درست همین است ولی حال و احوالم خوب نبود تبدیل شده بودم به یک آدم حالخراب که با مصرفهای جدیدتر آشنا شده بودم و میدیدم بعد از مدتی دوباره مصرف میکنم حقیقتاً من سه بار تجربه کمپ دارم و هر سه مرتبه هم برای من موفقیتآمیز نبود.
خلاصه بگویم وقتی تمام راهها را رفته بودم و هیچکدام از این مسیرها کار من را راه نینداخت حالا که دارم تعریف میکنم شاید کمی خندهدار باشد ولی آن زمان برای من درد بود این قسمتها را تعریف کردم که بگویم من آدمی نبودم که بگویید غیرت یا اراده نداشتم اینطور نیست خود من هر وقت بابام من را میدید میگفت نه تو غیرت داری بچهجون اراده هم داری ولی نمیدانستند که من هم غیرت داشتم و هم از اراده کافی برخوردار بودم به دنبال این بودم که خودم را درمان کنم و از اعتیاد بیرون بیایم ولی راه را بلد نبودم و از همه مهمتر از کسانی راهنمایی میگرفتم که خودشان درگیر اعتیاد و ضد ارزشها بودند و به من اشتباهی آدرس میدادند و در پی آن من هم مسیر را اشتباه میرفتم.
در نوشتارهای کنگره قسمت بهترین راه که در جلسات خوانده میشود دقت کنید در متن این نوشتار که به این دستور جلسه نزدیک است آمده و میگوید همه انسانها تصور میکنند بهترین راه کوتاهترین راه است در نتیجه به درستی یا نادرستی آن دقت نمیکنند و راهی را میروند که زودتر به خواسته خود برسند خود من همیشه فکر میکردم سهروزه خودم را درمان میکنم این یک واقعیت است خود من دنبال این بودم و میگفتم کوتاهترین راه را انتخاب کنم ولی اینطور نبود یک بندهخدایی حرف قشنگی به من زدند و گفتند شما پفک نمکی نخوردهاید که بخواهید دو روزه مصرف خود را قطع کرده و درمان شوید.
عکس : مسافر مسعود
ویرایش، تائپ و ارسال : مسافر سجاد
- تعداد بازدید از این مطلب :
18