جلسه سوم از دوره نهم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ به استادی مسافر میثم، نگهبانی مسافر داوود و دبیری مسافر کامران با دستور جلسه * وادی هفتم و تأثیر آن روی من * چهارشنبه 25 شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سپاسگزار خداوند متعال هستم و سپاسگزار جناب مهندس، استاد امین و راهنمای خوبم.
در ابتدا به خودم تأکید میکنم که باید سپاسگزار باشم؛ سپاسگزاری را در کنگره یاد گرفتم. اگر جایگاه خدمتی دارم، باید بدانم این جایگاه چیست و چگونه باید آن را تجربه کنم.
در مورد دستور جلسه و یافتن راه، جناب مهندس صحبت بسیار زیبایی داشتند و میگفتند که یافتن راه چقدر اهمیت دارد. اوایل که وارد کنگره شدم، خیلی از مفاهیم را درک نمیکردم. مثلاً زمانی که راهنمای تازهواردین درباره جسم، روان و جهانبینی صحبت میکرد، متوجه نمیشدم که دقیقاً چه اتفاقی در حال رخ دادن است. من با بار سنگینی از مواد مخدر وارد کنگره شده بودم؛ سیستم جسمم آسیب دیده بود و حتی توانایی درست فکر کردن را نداشتم.
در ادامه، وارد مسیر درمان شدم و کمکم شروع به مطالعه کردم. وقتی مطالب را خواندم، متوجه شدم چه اتفاقی در سیستم جسم من افتاده است. امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم تمام اینها بخشی از همان مسیری بوده که در کنگره یاد گرفتم.
در کنگره میگوییم: رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم.
برداشت من از این موضوع چه بود؟ من در مسیر درمان جلو آمدم و با روش DST آشنا شدم. متوجه شدم اعتیاد آن چیزی نیست که من در گذشته فکر میکردم. تصورم این بود که فقط یک مصرف تکرارشونده اتفاق میافتد، اما در ادامه فهمیدم که در سیستم جسم من جایگزینی اتفاق افتاده است. بعد متوجه شدم روش DST چگونه عمل میکند و چگونه به سیستم جسم فرصت میدهد تا خودش را بازسازی کند.

همه اینها به یک موضوع مهم برمیگردد؛ به همان دستور جلسهای که هفتههای گذشته درباره فرمانبرداری داشتیم.
من سالها از نیروهای منفی فرمانبرداری کرده بودم، اما در کنگره یاد گرفتم که باید از راهنما فرمانبرداری کنم. راهنما به من میگفت چه مقدار شربت، در چه زمانی و با چه فاصلهای مصرف کنم. اینجا دیگر اجازه نداشتم یک پله بیشتر یا کمتر مصرف کنم.وقتی با صحبت و راهنمایی راهنما جلو رفتم، کمکم متوجه شدم اتفاقی در جسم من در حال رخ دادن است.
اگر امروز میخواستم با تفکرات گذشته خودم تصمیم بگیرم، اصلاً تفکری وجود نداشت. من حتی نمیتوانستم درست فکر کنم. اما در کنگره یاد گرفتم که روش DST قرار است به بازسازی سیستم X جسم من کمک کند و مواد شبهافیونی طبیعی بدن دوباره فعال شوند؛ چیزی که در اثر مصرف مواد مخدر از تعادل خارج شده بود.
وقتی به این مطالب فکر میکنم، میبینم چقدر مهم بودند و ما در گذشته اصلاً به آنها توجه نمیکردیم. در ابتدا فکر میکردم تمام داستان اعتیاد مربوط به جسم است، اما در جهانبینی ۱ و ۲، استاد امین خیلی زیبا توضیح میدهد که یک صور پنهان هم وجود دارد و اعتیاد چه آسیبهایی به این بخش وارد کرده است.
مثلث جهالت همیشه با من همراه است: ترس، منیت و ناامیدی. مخصوصاً بخش ناامیدی که گاهی واقعاً انسان را پوست میکند و اذیت میکند.
هرچه بیشتر میدانم و مطالعه میکنم، بیشتر متوجه میشوم که چقدر نمیدانم. حتی همین الان هم میدانم که خیلی چیزها را نمیدانم.
اگر چیزی را میدانم، فقط دانستن آن کافی نیست. شاید ۵۰ درصد مسیر، دانستن باشد و ۵۰ درصد دیگر، عمل کردن به آن. راهنمای من خیلی ساده به من گفت: این ساعت، این ساعت و این ساعت شربتت را بخور. سؤال این است که آیا من توانستم همان چیزی را که میدانستم، درست اجرا کنم؟ اینجا بود که فهمیدم یافتن راه فقط پیدا کردن یک مسیر نیست؛ پیدا کردن راه و حرکت کردن در آن مسیر و اجرای آن چیزی است که یاد میگیریم.
در کنگره متوجه شدم درمان سیگار هم وجود دارد و فهمیدم بسیاری از کارهایی که بیرون از کنگره انجام دادنشان برای من سخت بود، در کنگره با آموزش و حرکت در مسیر درست، امکانپذیر شد.
همیشه راهنمایم میگفت: ما در تاریکی و ظلمتی بودیم که آقای مهندس یک راه باریک درست کرده است تا بتوانیم از آن عبور کنیم.
امروز برداشت من این است که پیدا کردن این راه، شاید یکی از مهمترین اتفاقات زندگی من بوده است؛ اما فقط پیدا کردن راه کافی نیست. باید در آن حرکت کنم، آموزش ببینم، فرمانبرداری کنم و آنچه را یاد میگیرم، به عمل تبدیل کنم.
من سپاسگزارم که این راه را پیدا کردم و امیدوارم بتوانم با حرکت درست در این مسیر، هم خودم را بهتر بشناسم و هم در جایگاه خدمتی که دارم، خدمتگزار خوبی باشم.
در ادامه بازدید دفتر سیدی خدمتگزاران توسط ایجنت محترم:


سایت نمایندگی پردیس
- تعداد بازدید از این مطلب :
159