English Version
This Site Is Available In English

ارزشِ رنج در راه حلی است که از دل آن می‌ روید

ارزشِ رنج در راه حلی است که از دل آن می‌ روید

نهمین جلسه از دور شصت و نهم  کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60  ویژه مسافران آقا در نمایندگی پرستاربا استادی مسافر مهرداد، نگهبانی مسافر روزبه و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من »

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور ماه 1405 راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

 

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان مهرداد هستم یک مسافر

 

 

 

 

 

اول از همه خدا رو شکر می‌کنم که امروز این فرصت را داشتم تا در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. از آقای مهندس و خانواده‌شان تشکر می‌کنم که این بستر را مهیا نمودند و همچنین از استادم ممنونم که این موقعیت رو در اختیارم گذاشتند تا امروز بیایم و درباره‌ی دستور جلسه و «وادی هفتم» صحبت کنم.

به نظر من وادی‌ها، هر کدام مانند یک شهر می‌مانند؛ شهری که می‌شود در آن گشت‌وگذار نمود، گوشه و کنارهای مختلفی دارد و هر کسی می‌تواند برداشت‌های متفاوتی از آن شهر داشته باشد. هر هفته که یک وادی دستور جلسه می‌شود، در واقع فرصتی است که من بتوانم وارد آن شهر بشوم، نکات آن را بیاموزم و سپس آنها را به صورت عملیاتی در زندگیم پیاده کنم؛ چون تازه آنجاست که آموزش معنا پیدا می‌کند و ارزش آن مشخص می‌شود.

در مورد وادی هفتم، باید بگویم که ما الان وسط راهیم (چون کلاً ۱۴ تا وادی داریم). یکی از مهم‌ترین مسائل در این سفر، «تکرار و استمرار» است. همین است  که باعث می‌شود ما واقعاً آموزش ببینیم و این مطالب در وجود ما نهادینه بشود.

مثلاً داخل کنگره، دستور جلسات و سی‌دی‌ها هر سال تکرار می‌شوند و شاید بعضی‌ها بگویند «خب این‌ها را شنیدیم»، اما حقیقت این است که آموزش واقعی بعد از تکرار به وجود می‌آید.

وادی هفتم درباره‌ی «حقیقت» صحبت می‌کنه. یکی از حقایقی که من در کنگره ۶۰ به آن رسیدم، همین بحث تکرار و درک درست از زندگی بود. یک نکته‌ای است که خیلی به نظرم جالب است: ارزش یک فرهنگ یا شخصیت، به رنج‌هایی که کشیده ایم نیست، بلکه به «راه حل‌هایی» است که در اثر آن رنج‌ها پیدا کرده ایم. یعنی ما هیچ‌وقت فقط به خاطر رنج‌های یک مردم یادشان نمی‌کنیم، بلکه آنها را به خاطر راه حل‌هایی که برای آن رنج‌ها پیدا کردند و کسانی که آن راه را باز کردند، به یاد می‌اریم.

و آقای مهندس و کنگره ۶۰، دقیقاً همین راه حل درست و اساسی رو برای تمام انسان‌هایی که دچار درد و مشکل هستن، به وجود آوردند.

پیدا کردن راه، از «شناخت» میاد. هر چقدر شناخت من قوی‌تر بشه، راحت‌تر می‌تونم راه درست را پیدا کنم. حالا بحث «برداشت» پیش می‌آید؛ مثلاً من وقتی میام کنگره، یه حال خوب و یه حس عالی پیدا می‌کنم، در حالی که بیرون از این در، کلی مشکل و درگیری روزمره دارم. حالا سوال اینجاست که من این حس خوب رو کجا می‌برم و کجا خرجش می‌کنم؟

اگه درست از این انرژی استفاده نکنم، مثل باتری می‌مونم که شارژ آن سریع می‌افتد و دوباره نیاز به شارژ دارد. اما اگه بتوانم با تبادل درست، این حس خوب را در زندگی روزمره‌ام به کار بگیرم، می‌تونم آن را نزد خودم نگه دارم.

تمام این‌ها به خاطر زمینه و بستری بود که آقای مهندس ایجاد کردند. از خداوند و آقای مهندس بی‌نهایت سپاسگزارم که من را در این راه قرار دادند تا بتونم مسیر درست رو پیدا کنم.

خیلی ممنونم که به صحبت‌های من توجه نمودید. 

 

عکس، تایپ، ویرایش و بارگذاری: مسافر محمد لژیون ششم

 

وبلاگ نمایندگی پرستار

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...