هشتمین جلسه از دوره هفتم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی امیر اراک با استادی مسافر ابراهیم و نگهبانی مسافر عادل و دبیری مسافر عباس با دستورجلسه « وادی هفتم و تاثیر آن روی من » روز سهشنبه ۱۴۰۵/۶/۲۴ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، ابراهیم هستم، یک مسافر.
من هم خدا را شکر میکنم که قسمت شد امروز در خدمت شما باشم. از نگهبان عزیزم تشکر میکنم و همچنین از دبیر محترم که این فرصت را فراهم کردند تا امروز در خدمت شما عزیزان باشم.
قرار نبود استاد باشم؛ دقیقه نود، به توصیه جناب آقای حامد، ایجنت محترم، آمدم و در خدمت شما نشستم. در واقع یک توفیق اجباری شد. باز هم خدا را شکر میکنم به خاطر نعمتهای زیادی که به من داده و از اینکه در کنگره هستم، خیلی خوشحالم.
امروز از اول صبح که دنبال کارهایم میرفتم، بعضی روزها پیشامدهای خوب و مبارکی اتفاق میافتد و حال آدم خوب و میزان است. خیلی وقت است که حال بد ندارم. شاید دلیلش این باشد که در کنگره هستم، جهانبینی کار کردهام و همه اینها را مدیون کنگره هستم.
درباره دستور جلسه قبل صحبت کردم: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یافتن راه و آنچه دریافت میکنیم.»
داشتم فکر میکردم سیستم یافتن راه چه چیزی میتواند باشد؟ به نظر من، تمام نوشتارهایی که الان داریم میخوانیم، خودش یافتن راه است. قوانین کنگره که با هوشمندی بسیار بالا و درایت و مدیریت خیلی خوب، به نظر من توسط آقای مهندس و مرزبانها شکل گرفته، خودش یک راه است. حرمت کنگره ۶۰ هم یک یافتن راه است؛ چون همه چیز در آن در نظر گرفته شده است.
من امروز اتفاقی رسیدم و دیدم دو تا از رهجوهایم دارند زدوبند میکنند؛ درباره یک پیشنهاد کاری صحبت میکردند. گفتم: «حواستان جمع باشد، از حریم دارید خارج میشوید. حالا که تا اینجا آمدهاید و صادقانه دارید برنامهتان را مطرح میکنید، برنامهتان را محکم کنید و بنویسید.» گفت: «نه، من فقط یک پیشنهاد و یک آدرس دارم و بقیهاش را کاری ندارم.»
اینها همه یافتن راه است.
اگر این حرمتها و این قوانین نبود، اگر به قول معروف درایت خیلی خوب و عالی آقای مهندس نبود، در واقع کنگره ۶۰ به وجود نمیآمد و حال خوبی هم وجود نداشت.
در نظر بگیریم اگر میخواستیم با هم شوخی کنیم و حرفهای نامناسب بزنیم و از الفاظ ناجور استفاده کنیم، کمااینکه بعضیها استفاده میکنند، یکسری چیزها هست که حال آدمها را خراب میکند. در کنگره این موارد همه لحاظ شده و ما یک فرهنگ بسیار غنی در کنگره داریم.
فکر میکنم به قول معروف، از همه دنیا ۵۰ سال جلوتر هستیم که این شرایط برایمان به وجود آمده است؛ شرایطی که در کنگره ۶۰ کسی به خاطر دارایی و مالش نمیخواهد خودش را بالاتر از دیگری بداند.
به قول آقای مهندس، من از یکسری دیدبانها تعجب کردم که نمیدانم شغلشان چیست. یعنی میآیی نگاه میکنی و میگویی: «مگر میشود برای یکی کار کنی، ولی ندانی خانهاش کجاست؟»
از این طرف نگاه میکنی، میبینی که مهندس درست گفته است. این نکات مثبت هستند که ما را به هم نزدیک میکنند. این نقاط مشترکی که با هم داریم باعث میشود به هم کمک کنیم، با هم تماس داشته باشیم و از وجود یکدیگر استفاده کنیم. ما نیمه روشن زندگی یکدیگر را با هم به اشتراک گذاشتهایم و به تاریکیها کاری نداریم؛ کاری نداریم که چه کسی چهکاره است و درآمدش چقدر است.
یکی از بچهها سر خیابان ایستاده بود و میگفت: «این رفیقمان بود، چرا نگفت من میخواهم بروم؟»
من داشتم میرفتم آن طرف. ما اصلاً به هم اجازه نمیدهیم بگوییم: «کجا میخواهی بروی؟ من تو را برسانم.» این خیلی فرهنگ غنیای است. فکر نمیکنم هیچ جای دنیا چنین چیزی را پیدا کنیم.
اینجا یک کلمه بد را کسی به زبان نمیآورد. یک کلمهای که، ببخشید، اصلاً نمیشود به زبان آورد؛ نمیشود، من نمیتوانم بگویم. خب، این همان یافتن راه است.
نتیجهاش چیست؟ چه چیزی به دست میآوریم؟ با این قوانین، حال خوب.
این را هم بگویم و صحبتهایم را تمام کنم. یک راهنما داشتیم از اصفهان، با لهجه اصفهانی خیلی شیرین، که به ما میگفت: «بچهها، این پلههای کنگره را بکنید سنگ محک برای خودتان.»
کنگره سر خیابان بود و پله داشت. میگفت: «این پلهها را بکنید سنگ محک؛ ببینید با چه حالی میآیید و با چه حالی میروید. اگر حالتان تغییری نکرد، هیچ چیزی گیرتان نیامده.»
اکثر ما وقتی لژیونمان تمام میشود، قشنگ متوجه میشویم. با یک شعف همدیگر را بغل میکنیم، به قول معروف با هم مزاح میکنیم، به همدیگر عشق میورزیم و با حال خوب از اینجا بیرون میرویم.
این در واقع همان چیزی است که ما پیدا میکنیم: یافتن راه و آنچه دریافت میکنیم.
امیدوارم این روند ادامه پیدا کند و ما همیشه در خدمت این مجمع باشیم و بتوانیم از حال خوب این مجمع استفاده کنیم.
هر کاری که انسانها انجام میدهند، برای حالشان میکنند. من به این نتیجه رسیدهام که حال خوب، در واقع آینده من است. اگر در کنگره ۶۰ حالم خوب باشد، هم میتوانم کار کنم، هم با زن و بچهام میتوانم درست زندگی کنم، هم در جامعه و هم با مشتری درست رفتار کنم. برعکس این هم وجود دارد.
امیدوارم حال همه ما خوب باشد.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، تشکر میکنم.
نگارش : مسافر وحید
عکاس : مسافر عباس
تنظیم: مسافر مسعود
- تعداد بازدید از این مطلب :
156