English Version
This Site Is Available In English

لازمه موفقیت کاربردی کردن آموزش های کنگره می باشد

لازمه موفقیت کاربردی کردن آموزش های کنگره می باشد

جلسه پنجم دوره سی‌ وچهارم کارگاه‌های آموزشی، خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان به استادی  مسافر ابراهیم، نگهبانی مسافر اصغر و دبیری مسافر علی اصغر با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» سه‌شنبه24 شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان ابراهیم هستم یک مسافر شاکر و سپاسگزار خداوند و همچنین سپاسگزار نگهبانانی هستم که این اسرار را به انجام می‌رسانند. شاکر و سپاسگزار خداوند هستم که امروز توفیق پیدا کردم یک بار دیگر در جمع شما دوستان بامحبت قرار بگیرم و از تک‌تک شما آموزش بگیرم.
دستور جلسه می‌گوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم.» هرکدام از دستور جلساتی که آقای مهندس برای ما بیان می‌کنند، شاید بتوان ماه‌ها درباره آن‌ها صحبت کرد؛ همان‌طور که در لژیون‌ها و جلسات در مورد آن‌ها صحبت می‌کنیم. ولی ما باید به علت و مفهوم این دستور جلسات پی ببریم.
در مورد دستور جلسه این هفته، باید بدانیم رمز چیست؟ راز چیست؟ کشف حقیقت چیست؟ یافتن راه چیست؟ و چطور می‌توانیم راه را پیدا کنیم؟ به نظر من، مهم‌ترین چیز در این وادی، «یافتن راه» است. مثال اعتیاد را می‌زنم. خداوند به ما توفیق داده تا به کنگره بیاییم. سفر کردن ما در کنگره، همان یافتن راه است.
شاید باورمان نشود که راه را پیدا کرده‌ایم. کافی است به بیرون از اینجا نگاه کنیم و ببینیم در این جاده چه خبر است؛ چقدر انسان‌های گرفتار اعتیاد و کارتن‌خواب وجود دارند که در بین ما نیستند، چون راه را پیدا نکرده‌اند. اما رمز چیست؟ به نظر من رمز، فرمان‌برداری است.
وقتی وارد کنگره می‌شوی، لژیون انتخاب می‌کنی و راهنما به تو می‌گوید: «باید قطع مصرف کنی»، باید قطع مصرف کنی. در واقع، چشم گفتن و فرمان‌برداری از راهنما، یکی از رموز حرکت در این مسیر است. راز چیست؟ راز، همان درمان است؛ چیزی که ما در مدت حدود ده ماه سفر، کم‌کم به آن پی می‌بریم.
اگر می‌خواهید حقیقت‌های کنگره را با چشم ببینید، تمام راهنماها و سفر دومی‌ها دست‌هایشان را بالا بگیرند. همین الان در جمع ما هستند. یک تازه‌وارد می‌تواند حقیقت‌های کنگره را با چشم خودش ببیند. این‌ها کسانی هستند که راه را پیدا کرده‌اند و امروز در این مکان و در این جایگاه قرار دارند.
من به تک‌تک راهنماهایی که در جمع ما هستند نگاه می‌کنم و می‌بینم که وقتی می‌گوییم راهنماها برای حال خودشان به کنگره می‌آیند، منظورمان چیست. راهنماها برای حال من و حال شما می‌آیند و خدمت می‌کنند. راهنما زمانی واقعاً حالش خوب می‌شود که یک رهجو در کنگره درست سفر کند.
با نظم و انضباط حضور داشته باشد، سر ساعت و به‌موقع دارو مصرف کند، سی‌دی بنویسد و آموزش‌ها را جدی بگیرد و در نهایت به رهایی برسد. آن موقع است که یک راهنما احساس رضایت و شادی می‌کند و می‌گوید: من با این رهجو ده ماه سفر کردم و نتیجه این سفر را دیدم.
راهنما در ابتدا به خاطر این می‌آید که بتواند حتی یک نفر را از غول بی‌شاخ‌ودم اعتیاد نجات دهد. خدا به آقا محمد خیر بدهد. الان در جمع ما نیست، ولی همیشه دعای خودم و خانواده‌ام پشت سر ایشان است؛ چون خدا می‌داند اگر کنگره نبود، من کجا بودم و هرکدام از ما کجا بودیم.
فرقی نمی‌کند؛ هرکدام از ما به نحوی معلوم نبود سر از کجا درمی‌آوردیم. خود من شک ندارم که با آن تخریبی که داشتم و با آن عملی که داشتم، شاید امروز زیر خروارها خاک بودم. پس باید شاکر و سپاسگزار خداوند باشیم. امروز صبح که داشتم یادداشت‌برداری می‌کردم، انگار کسی به من گفت: «تو دو سال و نیم، سه سال است که به کنگره می‌آیی. ببین چه چیزی یاد گرفته‌ای؟ چه چیزی برداشت کرده‌ای؟»
ما به کنگره نمی‌آییم که فقط خوب بودنمان را در کنگره نشان بدهیم. ما اینجا می‌آییم و از تک‌تک دوستان آموزش می‌گیریم تا وقتی پایمان را از این در بیرون گذاشتیم، این آموزش‌ها را در زندگی‌مان عملی کنیم. اگر توانستیم آموزش‌هایی را که کنگره به ما می‌دهد در زندگی عملی کنیم، آن‌وقت می‌توانیم بگوییم موفق بوده‌ایم.
جلسه قبل، آقای غلامی استاد جلسه بودند. صحبت‌های ایشان درباره نظم و انضباط، برای من نکته قابل تأملی داشت. در ابتدا شاید با خودم فکر می‌کردم که این مطالب چه ارتباطی با من دارد، اما بعد از جلسه که کمی به صحبت‌های ایشان فکر کردم، متوجه شدم که اتفاقاً این حرف‌ها می‌تواند برای خود من بسیار آموزنده باشد.
با خودم گفتم شاید لازم است بیشتر به نظم و انضباط خودم توجه کنم و ببینم آیا واقعاً آنچه را که در کنگره آموزش می‌گیرم، در عمل رعایت می‌کنم یا نه. گاهی اوقات یک صحبت ساده یا یک تلنگر می‌تواند باعث شود انسان بیشتر به رفتار و عملکرد خودش توجه کند.
من از صحبت‌های آقای غلامی این برداشت را داشتم که اگر می‌خواهیم در مسیر کنگره موفق باشیم، باید آموزش‌ها را فقط بشنویم، بلکه آن‌ها را در زندگی و رفتار خودمان عملی کنیم. از آقای غلامی بابت صحبت‌هایشان تشکر می‌کنم؛ چون برای من باعث شد بیشتر به عملکرد خودم فکر کنم و متوجه شوم که هنوز جای کار و آموزش زیادی دارم.
این وادی هم در واقع همین است. هم می‌توانی راه خوب را بروی و هم می‌توانی راه بد را بروی. هم می‌توانی راه خوب را پیدا کنی و هم می‌توانی راه بد را پیدا کنی. و چقدر خوب است که گاهی اوقات یک تلنگر به آدم بخورد. بعد از آن آمدم و روی صندلی اول نشستم. جلسه بعد هم آمدم و روی صندلی اول نشستم.
آخرش طاقت نیاوردم، پنج دقیقه رفتم بیرون و دوباره برگشتم. این پیام‌هایی که در جلسات خوانده می‌شود، مثل همین پیام «بهترین راه»، برای یک سفر اولی بسیار مهم است. بهترین راه برای یک سفر اولی این است که راهش را پیدا کند. مثل یک برنج خام است. در ابتدا اتفاق خاصی نمی‌افتد، ولی وقتی وارد سفر می‌شود و سفر می‌کند و به رهایی می‌رسد، مثل همان برنج خام است که پخته می‌شود.
اما اگر نیاید، آموزش نگیرد و آموزش‌ها را عملی نکند، مثل غذای نیمه‌پخته می‌شود. من در یک شعبه دیگر هم خدمت دارم. وقتی به آنجا می‌رفتیم و جلسه اول بود، آقا محمد به من گفت: «ابراهیم، کوه سی‌دی‌هایت؟» گفتم: «من که سی‌دی نمی‌نویسم.»
گفت: «پس چرا می‌آیی به کنگره؟ کنگره‌ای باید سی‌دی بنویسد.» کنگره‌ای باید همه‌چیزش کنگره‌ای باشد. باید آموزش بگیرد و وقتی پایش را از این در بیرون گذاشت، آن آموزش‌ها را در زندگی‌اش عملی کند. من هم از روزی که شروع کردم سی‌دی‌هایم را بنویسم، اتفاقات بسیار بزرگی برایم افتاد.
در سی‌دی «پیوندهای نامیمون»، استاد امین خیلی زیبا توضیح می‌دهد که قرار نیست ما یک ماه به کنگره بیاییم و یک‌دفعه عالم و دانا شویم. استاد امین مثال درخت را می‌زند. می‌گوید یک درخت ممکن است میوه ندهد؛ به آن پیوند می‌زنیم، مثلاً آلو یا زردآلو، تا بار بدهد.
این هستی هم چیزی را مفتی به کسی نمی‌دهد. ما تک‌تک‌مان که می‌آییم روی این صندلی‌ها می‌نشینیم، باید بدانیم که نتیجه گرفتن نیاز به تلاش و عمل دارد. اگر درست عمل نکنیم، یک‌دفعه می‌بینیم به راه‌هایی کشیده می‌شویم که خودمان هم حواسمان نیست.
من زمانی مشاور می‌رفتم و بابتش کلی پول پرداخت می‌کردم. یک بار هم برای سم‌زدایی رفتم و بعد از آن حدود ۴۸ ساعت بیهوش بودم. بعد رفتم به NA و چهار سال و نیم آنجا پاکی داشتم، ولی حالم هر روز بدتر می‌شد. اتفاقات دیگری هم برایم افتاد و بهایش را دادم؛ بهایی که باید می‌دادم، چون راه درست را پیدا نکرده بودم و نمی‌دانستم راه درست چیست.
ان‌شاءالله سفر اولی‌ها به رهایی برسند، خدمتگزار شوند و بتوانند آموزش‌هایی را که می‌گیرند، در زندگی خودشان عملی کنند. اگر بخواهیم حالمان خوب باشد، یک جمله را با تمام وجودم لمس کرده‌ام: هر وقت می‌خواهم در مورد کسی قضاوت کنم، می‌آیم و بدترین حالت را در مورد خودم تصور می‌کنم. می‌گویم اگر من جای او بودم، شاید بدتر از او عمل می‌کردم.
تازه به این پی برده‌ام که بهترین قضاوتی که می‌توانم درباره دیگران داشته باشم، این است که خودم را جای آن‌ها بگذارم. واقعاً هم همین‌طور است. اگر من بخواهم به جایی برسم، باید آموزش دیده باشم و خیلی چیزها در من تغییر کرده باشد. خیلی چیزها در من تغییر کرده و بابت همه این‌ها شاکر و سپاسگزار خداوند هستم. در پایان، تشکر می‌کنم از راهنمای عزیزم، آقا محمد، و همچنین تشکر می‌کنم از کسانی که اجازه دادند در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم. از همه شما سپاسگزارم.

ضبط صدا: مسافر فرزاد ل2
تایپ: مسافر داود ل11، مسافر سعید ل۹، مسافر وحید ل15
ویرایش: مسافر جواد ل14
تنظیم و ارسال: مسافر منصور ل4، مسافر علی ل3
 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .