گفتگو با راهنمای تازه واردین مسافر کامران از نمایندگی لویی پاستور

امروز دوشنبه مورخ 23 شهریور 1405 است و در نمایندگی لویی پاستور در خدمت راهنمای محترم تازه واردین آقا کامران از نمایندگی لویی پاستور میباشم.
سلام خدمت آقا کامران عزیز، راهنمای تازهواردین. خسته نباشید. لطفا به رسم کنگره خودتان را برای ما معرفی میکنی؟
سلام دوستان، کامران هستم، یک مسافر.
آخرین آنتیکس من تریاک خوراکی بوده. ۱۰ ماه و ۲۱ روز سفر کردم، روش DST، داروی OT، به راهنمایی راهنمای خوبم آقا بهمن. رهایی سه سال و ۱۱ ماه.
ضمن اینکه سفر سیگار را هم انجام دادم، به راهنمایی آقا فرهاد عزیز؛ مدت سفر سه سال و پنج ماه و رهایی سه سال و پنج ماه.
ورزش در کنگره والیبال است.
خیلی متشکرم آقا کامران عزیز. دستور جلسه «وادی هفتم و تأثیر آن روی من» است. برای ما یک توضیح مختصری میدهی؟
در مورد وادی هفتم، اول خدا را شکر میکنم که روی این صندلی نشستم و آموزش میگیرم.
آقای مهندس یک جمله داشتند؛ گفتند من شش وادی اول را چهار سال نوشتم و از وادی هفت تا ۱۴، ۱۴ سال طول کشید.
وادی هفتم میگوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یافتن راه و آنچه برداشت مینماییم.»
آقای مهندس حقیقت را کشف کرد، برداشت من اینجوری است که راه را پیدا کرد و در اختیار من، رهجو، گذاشت. آن برداشتی هم که من از این راه میکنم، برای من در زندگیام میتواند تأثیر داشته باشد؛ چه داخل کنگره و چه بیرون از کنگره.
من از این راه در سفر اولم برداشت کردم. راهنما میگفت پارک لاله باید بروی، استخر باید بیایی، پارک طالقانی را باید بیایی، جلسه را سر ساعت بیایی. وقتی من اینها را انجام دادم، آن برداشت برای من انجام شد و سفر خوبی را داشتم.
یعنی اگر در سفر دومم خدمت کردن، آدم میتواند چیزی برداشت کند. اگر بخواهی سفر تمام شود و بگذاری و بروی، فکر نمیکنم چیزی بتوانی برداشت کنی. خودم را میگویم؛ در خدمت کردن خیلی اتفاقهای خوبی میافتد، خیلی جاها آدم با خودش روبهرو میشود.
و اینها همه، همین برداشت کردن از این وادی است.
در وادی هفتم یک جا از خردمندان و بیخردان صحبت میکند که برمیگردد به وادی اول؛ میگوید خردمندان اول فکر میکنند، بعد حرف میزنند؛ بیخردان حرف میزنند و بعد تازه فکر میکنند: «ای وای، چرا این حرف را زدم؟»
در مورد تفکر گفتید. در اکثر وادیها، خب، این تفکر جایگاه دارد. در این وادی جایگاه تفکر را چطور میبینید؟
خوب، تفکر فکر میکنم که خیلی نمایان است. بین همه این تفکر است که میرسد به جواب یا اینکه نه، به جواب نمیرسند.
خود وادی هم دارد میگوید: «تفکر قدرت مطلق حل نیست، بلکه توأم با رفتن و رسیدن انجام میشود.»
تفکر خالی اتفاق نمیافتد. من بشینم خانه و هی فکر کنم: «وای، چکار کنم؟ کرایه خانهام؟ چکار کنم؟ کارم اینجوریه، چکار کنم؟ آن اینجوریه...» اتفاقی نمیافتد.
باید بزنم بیرون، باید بیایم حرکت کنم، بیایم با مردم بجوشم، با مردم بسازم، ببینم چه خبره. آنجا مشکل حل میشود.
جایی که وقتی با مردم هستی، توی جمع هستی، مشکل حل میشود. به نظر من، من این را واقعاً تجربه کردم. تا وقتی نیایی با مردم، حالا چه حال بد، چه حال خوب، فرقی نمیکند؛ باید با آنها برخورد کنیم، باید با آنها بجوشی، باید با آنها کار کنیم. در آن صورت تفکر مشکل را حل میکند.
کنگره به من یاد داد که واقعاً فکر کنم و انجام بدهم. شاید بیرون خیلیها همینجوری میروند جلو، ولی من یاد گرفتم که در همان جمعی که هستم فکر کنم، هر حرفی نزنم، هر کاری را انجام ندهم، در هر جمعی ننشینم.
اینها برای من خوب بوده و زندگی من را روبهراهتر کرده. آرامش و آسایش من بیشتر شده.
ما همیشه در مصاحبهمان آخرش این است که آخرین کلام، سخنی دارید که تا حالا جایی نگفته باشید؟ حالا دلی میخواهد باشد، میخواهد در مورد شرایط خودتان یا در مورد شرایط کنگره باشد؛ حرفی ، سخنی اگر دارید برای ما بگویید؟
نه، من چیزی ندارم که نگفته باشم. اکثر چیزهایی که نشستم، گفتم.
یک چیزی که در این روزهای آخر به آن رسیدم، این است که منیت، که آدم دو سه سال میآید کنگره، این منیت آنقدر آرام میآید سراغ آدم که اصلاً باورکردنی نیست.
من یکی دو هفته است فهمیدم که دارد میآید؛ یعنی آمده بود سمتم.
و توی کارم متوجه شدم. فکر میکردم من چون کنگره میروم، بیرون با بقیه فرق میکنم. فکر میکردم چون کنگره میروم، چه اتفاق بدی نباید برایم بیفتد. فکر میکردم چون کنگره میروم، کسی نباید با من بد حرف بزند. فکر میکردم چون کنگره میروم، نباید ماشین جلوی من بپیچد.
اصلاً داشتم مسیر را اشتباه میرفتم. یکدفعه یک جرقه... جرقه هم از صحبتهای استاد امین در یکی از این جلساتی بود که در هفته دیدهبان رفته بود یکی از شهرستانها و صحبت کرده بود. صحبتش را خواندم، گفت: «مواظب منیت باشید.»
از یک جایی وارد میشود و تا آنجا یکدفعه یک جرقه خورد که گفتم: «بابا، من چکار دارم میکنم؟»
و آنجا جلوش را گرفتم. خدا را شکر، یکدفعه همهچیز عکس شد. همه
چیز آرام شد، آدمها خوب شدند، کارم خوب شده، ترافیک خوب شده، همهچیز قشنگ شد.
دوباره برگشتم به سه چهار ماه پیش خودم، چون همهچیز برایم قشنگ بود.
این برایم خیلی جالب بود. میخواستم مشارکت بگذارم.
مرسی، ممنونم که وقت گذاشتید.
شما هم خسته نباشید
گردآوری و تایپ: مسافر مهدی (لژیون2)
ویرایش و ارسال: (گروه سایت نمایندگی لوئی پاستور)
- تعداد بازدید از این مطلب :
43