
مسافر نیکوتین پانتهآ:
وادی هفتم به من میآموزد که برای رسیدن به هدف، باید راه صحیح را پیدا کنم. در گذشته بارها برای رهایی از اعتیاد به نیکوتین تلاش کرده بودم؛ اما به دلیل نداشتن شناخت و روش درست موفق به درمان نمیشدم. با ورود به کنگره۶۰ و آشنایی با روش DST متوجه شدم که درمان اعتیاد نیازمند زمان، آموزش و حرکت در مسیر صحیح است.
روش DST به من کمک کرد تا با برنامهای مشخص و بهصورت تدریجی، مصرف نیکوتین را کاهش دهم و به درمان برسم. این روش برای من فقط تغییر در میزان مصرف نبود؛ بلکه آغاز تغییر در نگرش و جهانبینی من بود. در مسیر درمان نیکوتین با آموزشهای جهانبینی و حرکت در لژیون ویلیاموایت بهتدریج متوجه شدم که بسیاری از مشکلات من به نوع نگاه و عملکرد خود مربوط بوده است.
آموزشها به من کمک کردند تا مسئولیتپذیری بیشتری داشته باشم و بهجای اینکه همیشه به دنبال مقصر باشم، نقش خود را در مشکلات ببینم. این تغییر نگرش تأثیر زیادی بر روابط من با خانواده و اطرافیان داشت. امروز که در جایگاه راهنمای ویلیاموایت خدمت میکنم بیشتر از گذشته به اهمیت پیدا کردن راه صحیح پی بردهام.
من در جایگاه راهنما شاهد تغییرات مسافران نیکوتین هستم. مسافری که با شناخت درست و حرکت در مسیر DST بهتدریج از مصرف نیکوتین فاصله میگیرد و با آموزش و افزایش دانایی نگاه متفاوتی نسبت به درمان و زندگی پیدا میکند. این تغییرات به من نشان میدهد که درمان اعتیاد به نیکوتین فقط رهایی از مصرف نیست؛ بلکه شروع یک زندگی سالمتر و آگاهانهتر است.
یاد گرفتهام که برای کمک به دیگران، باید خود نیز در مسیر آموزش و رشد حرکت کنم. در پایان از قدرت مطلق الله سپاسگزارم که راه کنگره۶۰ و روش DST را در مسیر زندگی من قرار داد و این فرصت را به من داد که علاوه بر درمان نیکوتین خود به دیگران نیز خدمت کنم.
.png)
مسافر نیکوتین مهدیه:
وقتی به دستور جلسه وادی هفتم فکر میکنم اولین چیزی که به ذهنم میرسد، دعایی است که همیشه از مادربزرگ خود میشنیدم. دعایی که شاید سالها فقط آن را میشنیدم بدون اینکه عمق و مفهوم آن را درک کنم: «خدایا ما را به راه راست هدایت کن و در این راه ثابتقدم نگه دار.»
آن زمان قسمت اول دعا را میفهمیدم اینکه خداوند ما را به راه درست هدایت کند؛ اما قسمت دوم برای من چندان روشن نبود. نمیفهمیدم چرا بعد از پیدا کردن راه درست، باید از خداوند بخواهیم که ما را در همان راه ثابتقدم نگه دارد. امروز فکر میکنم این دقیقاً همان چیزی است که وادی هفتم به من یاد میدهد.
اینکه پیدا کردن راه درست بسیار مهم است؛ اما ماندن در آن راه و برداشت درست از مسیر شاید به همان اندازه اهمیت داشته باشد. ممکن است انسان سالها به دنبال راه بگردد؛ اما وقتی راه را پیدا کرد تازه سفر واقعی او آغاز میشود. من وقتی وارد کنگره۶۰ شدم با افکار بههمریختهای وارد شدم. سؤالهای زیادی داشتم، نگرانی داشتم، ترس داشتم و خیلی چیزها را نمیدانستم.
در واقع من با یک ذهن شلوغ وارد جایی شدم که نمیدانستم قرار است چه چیزی به من بدهد. اگر بخواهم خیلی ساده بگویم انگار افکار خویش را گذاشتم جلوی کنگره۶۰ و گفتم من دیگر نمیدانم با اینها چه کار کنم، شما راه را به من نشان بدهید و کنگره۶۰ برای من فقط یک راه را نشان نداد به من یاد داد چگونه در آن راه حرکت کنم.
در وادی هفتم میگوییم: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم.» یکی از جاهایی که من این موضوع را بهصورت ملموس تجربه کردم سفر نیکوتین بود. من قبل از شروع این سفر تصور میکردم بخاطر اینکه مصرف من تفریحی است و مثل یک مصرفکننده دائمی به آن نگاه نمیکنم پس چندان درگیر آن نیستم.
فکر میکردم اگر یک روز تصمیم بگیرم آن را کنار بگذارم بهراحتی میتوانم؛ اما وقتی وارد سفر شدم، متوجه شدم موضوع فقط خود نیکوتین نیست، موضوع افکاری است که پشت آن قرار گرفتهاند، عادتهایی که در من شکل گرفتهاند و وسوسههایی که شاید تا آن زمان آنها را جدی نگرفته بودم.
در طول سفر نیکوتین چالشهایی را تجربه کردم که پیش از آن تصور نمیکردم وجود داشته باشند. لحظاتی بود که وسوسه میآمد و ذهن من هزار دلیل برای برگشتن میآورد. شاید اگر آن زمان هنوز همان نگاه قبلی را داشتم خیلی راحت میگفتم این که چیزی نیست، من که مصرفکننده نیستم؛ اما هر بار که توانستم از آن وسوسه عبور کنم و در مسیر خود بمانم، اتفاقی در درون من افتاد.
احساس کردم چیزی در من ساخته میشود. یک قدرت، یک باور و یک نور کوچک ایمانی. هر بار که بر یک وسوسه غلبه کردم، بیشتر باور کردم که میتوانم انتخاب کنم و مجبور نیستم اسیر یک عادت یا یک فکر باشم. اینجا بود که معنی قسمت دوم دعای مادربزرگ برای من روشنتر شد. پیدا کردن راه یک چیز است و در راه ماندن چیز دیگری.
گاهی شاید راه درست را خیلی خوب بشناسم؛ اما وقتی سختی از راه میرسد مهم این است که آیا هنوز به همان راه اعتماد دارم یا نه. سفر نیکوتین برای من فقط کنار گذاشتن یک ماده نبود، برای من تمرینی بود برای ماندن در مسیر، حتی وقتی مسیر آسان نبود. هر بار که وسوسهای آمد و من به مسیر برگشتم انگار یک قدم در راه مستقیم محکمتر شدم.
همین قدمهای کوچک کمکم در من نیرویی ایجاد کرد که بتوانم به آن اعتماد کنم. امروز بیشتر از گذشته باور دارم که اگر راه راستین را پیدا کنم و در آن بمانم، حتی اگر مسیر سخت باشد راهگشا خواهد بود و شاید امروز معنی دعای مادربزرگ خود را بهتر میفهمم. خدایا ما را به راه راست هدایت کن؛ یعنی کمکم کن راه را پیدا کنم.
در این راه ثابتقدم نگه دار؛ یعنی وقتی راه را پیدا کردم کمکم کن از آن خارج نشوم، ناامید نشوم، عجله نکنم و بتوانم قدمبهقدم حرکت کنم و از این مسیر برداشت کنم. من فکر میکنم ورود من به کنگره۶۰ پیدا کردن یک راه بود؛ اما ماندن در کنگره۶۰، آموزش گرفتن و تلاش برای تغییر، قسمت دیگری از سفر من است.
سفر نیکوتین به من نشان داد که گاهی برای فهمیدن یک آموزش لازم است آن را زندگی کنم. فهمیدهام گاهی نجات ما در پیدا کردن یک راه نیست، ماندن در همان راه است.
رابط خبری: راهنمای ویلیاموایت همسفر پانتهآ (نمایندگی لویی پاستور)
ویرایش و ارسال مطلب: نگهبان سایت راهنمای ویلیاموایت همسفر هایده (نمایندگی فردوسی مشهد)
همسفران ویلیاموایت کنگره۶۰
- تعداد بازدید از این مطلب :
66