برداشت من از سیدی معلم اینگونه است که علم دو قسمت دارد، یکی مصرف و دیگری تولید، ممکن است یکی کتاب بخواند؛ ولی تولیدی نداشته باشد و آن شخص مانند حماری است که کتاب حمل میکند. برای شروع نقطه ابتدا در داستان آدم و حوا آمده است، داستان آدم و حوا از خلقت انسان شروع میشود که یک جفت به عنوان نمونه آفریده میشوند و خداوند از آنها میپرسد که آیا من پروردگار شما هستم؟ آنها هم تائید میکنند.
و این سوال چند بار در کلام الله به کار رفته، داستانهایی که چند بار تکرار میشود یک چیزهایی در آن هستند که انسان با چند بار خواندن متوجه آن میشود. بعد مسئله سجده شیطان مطرح میشود که شیطان حاضر نمیشود به انسان سجده کند در حقیقت شیطان عصیان میکند در مقابل امر پروردگارش، خداوند به آدم و حوا میگوید شما هماکنون در بهشت هستید و هرچه را بخواهید برایتان فراهم میشود به جزء این شجره به آن نزدیک نشوید.
شیطان که عصیان کرده بود، به آنها میگوید: میدانید خداوند چرا به شما گفت که از این استفاده نکنید؟ آنها که صفر کیلومتر بودند گفتند نه! در جواب گفت: بخاطر اینکه خداوند میخواست شما از آنکه هستید بهتر نشوید و به درجه بالاتر و فرشتگان برگزیده نرسید. آنها این کار را انجام میدهند؛ این شجره در کلاسهای جهانبینی به عنوان شجره خبیثه مطرح شده، نه به یک درخت که میوه داشته باشد، به معنی یک ریشه و چیزهایی که متصل است.
به آن درخت نزدیک نشوید و خداوند به آنها میگوید شما اینجا نقض فرمان انجام دادهاید؛ پس باید سقوط کنید به زمین بروید؛ باید آزمایش شوید تا اینکه دوباره بتوانید برگردید به جای اولتان؛ این یک سنت کلی است، آن نقض فرمان کردن؛ یعنی خداوند میگوید من پروردگارت هستم، میگویم آن کار را انجام ندهید، آن نقض فرمان هست که نقطه اول ورود به تاریکیها میباشد.
میخواهید وارد تاریکی شوید؛ باید نقضفرمان کنید، حالا میخواهید از تاریکی خارج شوید؛ باید فرمانبردار باشید؛ ممکن است انسان بگوید، من فقط خداوند را میشناسم و فقط فرمان خدا را اجراء میکنم. خوب بروید، بگردید و پیداش کنید و فرمانش را اجراء کنید . اینطوری نیست؛ بلکه سلسله مراتب وجود دارد؛ اگر انسان بخواهد از تاریکی خارج شود؛ باید سلسله مراتب را رعایت کند. انسان اگر میخواهد فرمانروای وجود خودش باشد؛ باید علم داشته باشد.
این علم با کمک روح انجام میشود؛ این روح که میخواهد کار خودش را انجام بدهد، تحت امر رب است و آخرش هم میرسیم به اینکه ریش و قیچی دست راهنما است، راهنما از طرفی تاریکی در وجودش هست و تاریکی وجود رهجو را هم مهار میکند؛ اگر رهجو فرمانپذیر نباشد آنوقت رهجو میماند و نیروی منفی. بعضی ها این سوال را از من میکنند که من آن حالی را که در سفر اول داشتم حالا ندارم.
از او می پرسم آیا راهنما شدی یا نه؟ میگوید نه، خوب معلوم است که آن حال را نباید تجربه کنید؛ چون تا یک زمانی تحت امر بودید و الآن دیگر تحت امر نیستید؛ پس صعود هم ندارید. سلسله مراتب برای خروج انسان از تاریکی روی تحت فرمان بودن پیشروی میکند و انسان همیشه باید تحت فرمان باشد؛ اگر میخواهد از تاریکیها خارج شود؛ باید این ویژگی را داشته باشد.
در کل مطلب این بود که اگر آدم و حوا از بهشت رانده شدند، نقض فرمان از خدا بود. انسان برای اینکه آموزش ببیند؛ باید فرمانبردار باشد؛ یعنی اول فرمانبرداری را یاد بگیرد میتواند فرماندهی را هم یاد بگیرد. کسی فرمانده خوبی میشود که فرمانبرداری را خوب یاد گرفته باشد. کسانی که در سیستم نظام سلسله مراتب را رعایت کردند به فرماندهی خوبی هم رسیدهاند و بالعكس، علت و دلیل ورود به تاریکیها نقض فرامین الهی است. ارتقاء انسان فقط توسط رب صورت میپذیرد؛ وقتی خواست ارتقاء پیدا کند باید فرمانبردار باشد.
منبع: سیدی معلم از دکتر امین دژاکام
نویسنده: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
رابط خبری: راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون اول) دبیرسایت
همسفران نمایندگی طارم
- تعداد بازدید از این مطلب :
27