روزی در میانه راه زندگی به جایی رسیدم که جاده دو قسمت میشد. ایستادم، دو راه بیشتر نبود یکی به راست میرفت و دیگری به چپ. در نگاه اول مسئله ساده بود آنقدر ساده که با خودم گفتم بالاخره باید یکی را انتخاب کنم. سبک، سنگین کردم و راهی را برگزیدم؛ اما نمیدانستم بعضی انتخابها فقط انتخاب نیستند، بلکه بذر هستند. آنروز بیآنکه بدانم بذری در خاک زندگیام کاشتم، روزها گذشت و این بذر ریشهای در خاک دواند؛ اما من چیزی نمیدیدم فقط حرکت کرده بودم و تصور میکردم اتفاق خاصی نیفتاده است تا اینکه روزی ساقهای از خاک بیرون زد نگاهش کردم و با خودم گفتم این دیگر چیست؟
زمان گذشت ساقه تنه شد، تنه شاخه داد و شاخهها برگ آوردند و آنوقت بود که فهمیدم آن انتخاب کوچک، دیگر کوچک نیست. انتخابم به درختی بدل شده بود؛ درختی که ریشههایش در گذشتهام فرو رفته، تنهاش در امروز من ایستاده و شاخههایش به آیندهام رسیده بود. ایستادم و به آن نگریستم؛ اما سؤال بزرگی در ذهنم شکل گرفت: این درخت چه میوهای خواهد داد؟ هنوز میوهای نداشت و نمیدانستم شیرین است یا تلخ، مفید است یا زیانآور، سایهای امن خواهد بود یا آنقدر قطور میشود که راهم را سد کند. دستم را روی تنهاش گذاشتم با خودم گفتم اگر آن روز میدانستم که قرار است چنین درختی رشد کند باز هم همین انتخاب را میکردم؟ جوابی نداشتم. آنوقت فهمیدم که مسئله فقط انتخابکردن نیست؛ مسئله این است که من هنگام انتخاب چهقدر آگاهی داشتم؟ فکر کرده بودم؛ حتماً فکر کرده بودم؛ اما هر فکری دانایی نیست.
گاهی انسان در دوراهی قرار میگیرد و تصور میکند که چون فکر کرده؛ پس باید واکنشی نشان دهد و یکی را انتخاب کند؛ اما گاهی عاقلانهترین کار حرکتنکردن باشد. شاید بایستی کمی صبر کرد، دید، پرسید، آموزش گرفت و مهمتر از همه حقیقت را جستوجو کرد.
آن روز فهمیدم که زندگی پر از دوراهیهایی است که ظاهرشان کوچک است؛ اما پشت هرکدام راهی بلند و ناشناخته وجود دارد. گاهی یک بله کوچک سالها زندگی را تغییر میدهد، گاهی یک نه کوچک، مسیری تازه باز میکند و گاهی یک قدم، تو را به جایی میرساند که هرگز تصورش را نمیکردی و گاهی سکون، خود بخشی از حرکت است.
به درخت نگاه کردم و برای اولینبار متوجه شدم که حتی نبودن بعضی درختها میتواند بهتر از بودنشان باشد؛ اما دیگر نمیتوانستم به عقب برگردم زیرا درخت بخشی از مسیرم شده بود؛ پس تصمیم گرفتم به جای جنگیدن با آن، حقیقتش را کشف کنم. ریشههایش را شناختم و دیدم از کجا آب میخورند، فهمیدم چه چیزی باعث رشدش شده است، شاخههایش را دنبال کردم و دیدم هر شاخه به چندین راه دیگر میرسد. بالاخره روزی اولین میوه ظاهر شد. دستم را جلو بردم و مکث کردم؛ اما اینبار عجله نکردم به میوه نگریستم و با خود گفتم حالا میفهمم چرا دانایی اینقدر مهم است. وقتی دانه را میکاریم همیشه نمیدانیم چه درختی خواهد شد، وقتی درخت را میبینیم، همیشه نمیدانیم چه میوهای خواهد داد و وقتی میوه را میچینیم، تازه میفهمیم انتخاب نخستین ما چه حقیقتی را در خود پنهان کرده بود.
آنوقت معنای این جمله برایم روشن شد: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم». زندگی دیگر برایم مجموعهای از اتفاقات تصادفی نبود. هر انتخاب، بذری بود، هر حرکت قدمی در مسیر، هر سکون فرصتی برای دیدن، هر تجربه درسی برای انتخاب بعدی و هر حقیقتی پردهای که باید خودم کنار میزدم.
حالا میدانم ممکن است امروز در دوراهی قرار بگیرم و انتخابی کنم که فردا درختی شود. شاید ریشه بدواند، قطور شود، شاخههایش به هزاران جهت بروند و میوهای شیرین داشته باشد یا حنظل باشد؛ اما آنچه بیش از خود انتخاب اهمیت دارد، این است که با چه میزان دانایی انتخاب کردهام؛ شاید بعضی انتخابها آمدهاند تا راه را پیدا کنم و بعضی دیگر آمدهاند تا از میوهشان برداشت کنم و بفهمم برای انتخاب بعدی چه باید بدانم. آری، حالا بهتر میفهمم که زندگی سراسر آموزش است، سراسر آزمایش است، سراسر رمز و راز است و انسان در میان هزاران دوراهی آرامآرام یاد میگیرد که همیشه لازم نیست فقط راهی را انتخاب کند.گاهی باید آنقدر دانا شود که بفهمد کدام راه ارزش رفتن دارد؛ چون حقیقت فقط در رسیدن به مقصد نیست. گاهی حقیقت، همان چیزی است که در طول مسیر از خود مسیر برداشت میکنیم و شاید تمام راز زندگی همین باشد که راه را پیدا کن، حرکت کن، برداشت کن و بیاموز تا در دوراهی بعدی، دیگر همان انسانی نباشی که فقط انتخاب میکرد؛ بلکه انسانی باشی که میدانست چرا انتخاب میکند، در مسیر چه چیزی را باید ببیند و از آنچه به دست میآورد، چه چیزی را باید برداشت کند؛ چراکه شاید حقیقت، نه در خود دوراهی بلکه در راهی باشد که انتخاب میکنیم و میوهای که از آن برداشت میکنیم.
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر شهناز (لژیون سوم)
رابط خبری: همسفر محدثه رهجوی راهنما همسفر شهناز ( لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر سمیه ( لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی ستارخان
- تعداد بازدید از این مطلب :
126