English Version
This Site Is Available In English

ناامیدی در تاریکی، رسیدن به نور در کنگره ۶۰

ناامیدی در تاریکی، رسیدن به نور در کنگره ۶۰

پنجمین جلسه از دوره بیستم از سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی دلیجان، با استادی مسافرعباس، نگهبانی  مسافر سلطانعلی و دبیری مسافر مهدی، با دستور جلسه: " وادی هفتم و تاثیر آن روی من"دوشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:
قبل از هر چیز سپاسگزارم از خداوند که امروز هم اجازه داد در این صندلی بنشینم، خدمت کنم و آموزش بگیرم. از نگهبان جلسه، سلطانعلی، سپاسگزارم که استاد جلسه بودن را به من واگذار نمود تا خدمت کنم. تشکر می‌کنم از گروه مرزبانی، ایجنت شعبه، کلیه خدمتگزاران، کلیه راهنماهای شعبه خودمان و کلیه شعبات در سراسر ایران. همچنین از آقای مهندس سپاسگزارم که امروز من خیلی راحت می‌توانم در این جایگاه بنشینم، آموزش بگیرم و خدمت کنم. همچنین عرض خداقوت دارم به تک‌تک عزیزان.

و اما در رابطه با دستور جلسه «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم»؛ من فقط از خودم می‌گویم؛ حقیقتاً من امروز بالاتر از این نمی‌دانم که در این جایگاه نشسته‌ام، دارم خدمت می‌کنم و آموزش می‌گیرم؛ اصلاً در باورم نمی‌گنجد! هیچ باورم نمی‌گنجد که امروز خیلی راحت روی این صندلی بنشینم و از تک‌تک شما آموزش بگیرم. فرقی نمی‌کند، هرکدام از شما که یک کلمه صحبت می‌کنید، برای من یک رمز و راز حقیقتی است که کشف می‌شود و این اصلاً هیچ‌موقع در باور خودم نمی‌گنجید.

من یک عمری در تاریکی‌ها، در ظلمت و در اعتیاد بودم؛ یعنی واقعاً خیلی سختی کشیدم. به قول آقای مهندس همیشه دنبال یک کلید یا رمزی بودم که بروم یک گاوصندوقی را یک‌دفعه باز کنم تا برایم یک اتفاق خیلی خوبی بیفتد، ولی اصلاً در باورم نمی‌گنجید که امروز چنین اتفاقی برایم بیفتد. بعد از سال‌ها (۲۶ یا ۲۷ سال اعتیاد)، هر راهی که بگویید رفتم، هرجایی که بگویید رفتم، هر کاری کردم که این اعتیاد را کنار بگذارم نتوانستم؛ تا اینکه کنگره ۶۰ را پیدا کردم، درمان شدم و به قطعیت رسیدم. یعنی خیلی راحت… این اصلاً در باورم نمی‌گنجد! امروز این شخصیت، این لباس پوشیدن، این طرز رفتار، کردار و اخلاق، همه و همه اصلاً در باور خودم نمی‌گنجد.

حقیقتاً از این بالاتر من نمی‌دانم که خیلی راحت بیایم در کنگره ۶۰ درمان بشوم. من قبلاً در مراکز ترک اعتیاد خیلی رفتم؛ ۲ سال، ۳ سال، ۴ سال زندان رفتم و اصلاً نتیجه‌ای نگرفتم. ولی اینجا کنگره ۶۰ است؛ اول که آمدم، نظم و انضباط را یاد گرفتم؛ طرز لباس پوشیدن را یاد گرفتم. من قبلاً اصلاً نمی‌توانستم کفش بپوشم! باور کنید بی‌اغراق می‌گویم، بارها ۳۰ یا ۴۰ کیلومتر از خانه‌مان پابرهنه می‌رفتم، طرز لباس پوشیدنم افتضاح بود؛ ولی خدا را شکر می‌کنم امروز در این جایگاه نشسته‌ام و رمز و راز کشف حقیقت را در خودم می‌بینم. حقیقتاً من بالاتر از این نمی‌دانم که امروز بنشینم اینجا و از تک‌تک شما آموزش بگیرم.

و یک جمله‌ای هم بگویم در رابطه با لژیون سردار و بخشش، که من از این سخن آقای مهندس دژاکام خیلی خوشم آمد؛ می‌گویند یک موقع مثلاً خودم در تاریکی‌ها که بودم هیچ‌چیزی نداشتم، مواد نداشتم، پول هم نداشتم، یکی می‌آمد یک ذره مواد به من می‌داد خیلی خوشحال می‌شدم. واقعاً ۲ یا ۳ روز خمار بودم، پول نداشتم، یکی می‌آمد یک خورده مواد می‌داد خیلی خوشحال می‌شدم. ولی امروز به جایگاهی رسیده‌ایم که — آقای مهندس در رابطه با یک پرس غذا صحبت می‌کنند و می‌گویند اگر یک روز گرسنه بودی و دو روز گرسنگی کشیدی، یک پرس غذا چقدر برایت خوشحال‌کننده است؟ یا وقتی سر چهارراه به کسی که شیشه پاک می‌کند پولی می‌دهی، چقدر برایت نشاط‌آور و خوشایند است؟ بخشش چیزی است که اگر آن روز وقتی یک‌چیزی می‌گرفتی خیلی خوشحال می‌شدی، امروز اگر دو برابر یا سه برابر آن را به دیگری ببخشی، جای خوشحالی دارد و انسان واقعاً خوشحال می‌شود. بخشش چیزی است که در وجود هر انسانی هست. آن زمانِ تاریکی اصلاً این‌همه آدم دور هم جمع می‌شدند؟ من اگر ۱۰۰۰ کیلو مواد هم می‌گذاشتم نمی‌توانستم این‌همه آدم را دور هم جمع کنم!

واقعاً امروز خوشحالم که اینجا نشسته‌ام و در رابطه با رمز و راز کشف حقیقت صحبت می‌کنم. از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید و سکوت کردید خیلی ممنونم و سپاسگزارم.


جلسه هماهنگی راهنمایان

عکس: همسفرمسعود- لژیون دوم
تایپ و بارگذاری خبر:مسافر محمد- لژیون یکم
نمایندگی دلیجان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...