English Version
This Site Is Available In English

حقیقت مثل گنج پنهان است

حقیقت مثل گنج پنهان است

جلسه دوم از دوره سوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی رضوی مشهد به استادی‌ همسفر مرضیه، نگهبانی پهلوان همسفر الهه و دبیری‌ همسفر زهره با دستور جلسه «وادی هفتم (رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم.) و تاثیر آن روی من» روز یکشنبه ۲۲شهریور ماه ساعت ۱۵:۴۵ آغاز به‌ کار کرد.

سخنان استاد

خداوند را بسیار شاکر و سپاسگزارم که این توفیق نصیب من شد تا در جایگاه استادی لژیون سردار در خدمت شما عزیزان باشم و اموزش بگیرم از بنیان کنگره جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان ، ایجنت محترم ، مرزبان و نگهبان لژیون سردار و راهنمای مهربانم صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم که تمام این آموزش ها را مدیون صبوری و محبتشان هستم.

در کنگره‌۶۰، وادی اول را آموزش دیدیم و یاد گرفتیم چطور تفکر کنیم، اما وادی هفتم، وادی عمل و حرکت است. در این وادی می‌گوید حقیقت مثل گنج پنهان است و رمز ورود به این گنج این است که راه درست و صراط مستقیم را یاد بگیرید. رازش هم این است که وقتی وارد راه شدیم، ببینیم در کوله‌بارمان چه چیزی برداشت می‌کنیم؟ جناب مهندس در این وادی، انسان‌ها را به دو گروه تقسیم کردند: ۱. کم‌خردان: اول حرف می‌زنند و کار را انجام می‌دهند، بعد فکر می‌کنند و سر از بیراهه در می‌آورند، ۲. خردمندان: قبل از حرکت فکر می‌کنند و در مسیر صراط مستقیم قرار می‌گیرند. بخشش هم یکی از بالاترین نشانه‌های دانایی و خرد است. من خودم وقتی تازه وارد کنگره شدم، اولش چیزی را متوجه نمی‌شدم ولی یک چیز را از همان اول فهمیدم: اینجا یک راه است و من باید حرکت کنم.

اوایل ورودم به کنگره جشن گلریزان بود و با شنیدن حس و حال اعضای لژیون سردار، شوق عجیبی در دلم بود که در سرداری شرکت کنم. هنوز سه ماه از ورودم گذشته بود که تعهد پنج تومان دادم و یک تومان را طبق قوانین گذاشتم شش ماه بگذرد. برداشتی که از لژیون سردار داشتم این بود: قبل از لژیون سردار، جایی به‌‌صورت پاره‌وقت کمکی کار می‌کردم. اتفاق عجیبی برایم افتاد کارفرما گفتند مدارک را بیاورید تا بیمه‌تان کنم بدون اینکه درخواستی داشته باشم، بعد از دو ماه تقریباً پنج میلیون تومان عیدی برایم واریز کردند. کل پولی که برای سردار داده بودم، از این طریق برگشت. شاید برای بعضی‌ها این یک اتفاق معمولی باشد، اما برای من همان برداشت وادی هفتم بود؛ من راه را پیدا کرده بودم و کائنات همان‌جا دستشان را به سمت من دراز کردند.

ولی سال بعد، نزدیک گلریزان، برادرم مشکل مالی داشتند و من وارد یک گذرگاه سخت و تردید بزرگ شدم. با خودم گفتم پولی را که می‌خواهم به لژیون سردار بدهم، همان را به برادرم بدهم. با راهنمایم صحبت کردم و گفتند: هر جور خودت می‌دونی، راه درست رو خودت انتخاب کن. تا لحظه آخر دو دل بودم، ولی آخرش روز گلریزان ۷ میلیون تومان تعهد دادم و مقداری هم به برادرم کمک کردم. به‌طور معجزه‌آسایی در طی یک ماه، مشکل برادرم حل شد. نمی‌خواهم بگویم پول دادم و خداوند در عوض آن مشکل من را حل کرد، نه؛ این اتفاق برای من مرضیه یک آموزش و تجربه بود. گاهی باید به راهی که انتخاب می‌کنیم اعتماد کنیم. تعهدی که به لژیون سردار می‌دهیم، معامله با خودمان و خداوند است. لژیون سردار نیازی به ما ندارد، این روح و روان و زندگی ماست که محتاج برکت این بخشش است و هر ریالی که می‌بخشیم، سرمایه‌گذاری روی آرامش روح و روان خودمان است. هر کدام از ما قدم کوچک و سهم کوچکی پرداخت کنیم، با همین سهم کوچک راه را برای بقیه روشن می‌کنیم؛ همان‌طور که قبلی‌ها راه لژیون سردار را باز کردند تا ما از این راه استفاده کنیم و حالا ما باید ادامه‌دهنده باشیم.

برداشت من از این انتخاب فراتر از پول بود؛ در این مسیر خودم را پیدا کردم و از خانم معصومه عزیز ممنونم که اجازه دادند در این وادی، برداشت واقعی زندگی‌ام را بگیرم. شاید امروز هر کدام از ما فقط یک قدم کوچک برداریم، ولی همان قدم‌های کوچک در کنار هم می‌توانند راه یک نفر دیگر را روشن کنند و دوست دارم سهم کوچکی داشته باشم تا این راه برای نفر بعدی باقی بماند.

تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر معصومه(لژیون سوم)
عکاس: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر آذر رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رضوی مشهد

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...