دلنوشته مسافر علی رهجوی راهنما مسافر مصطفی لژیون سوم
سلام دوستان علی هستم مسافر برای اولین بار وقتی راهنمای خوبم آقا مصطفی از ما رهجوها پرسید که چه کسی میخواهد دلنوشته بنویسد برای سایت من در حال فکر کردن بودم که یکی از دوستان گفت که من مینویسم من هم گفتم بهتره که دستم رو بالا ببرم تا من وگرنه هم برای تشکر از جناب آقای مهندس دلنوشتهای بنویسم که چه چیزهایی به من یاد داد و چه چیزهایی را برای من در تاریکترین زمان زندگی روشن کرد و چه راهی برای من باز شد من خیلی موقعها کارهای اشتباهی که انجام میدادم را خبر داشتم و باز تکرار میکردم یکی از آن کارها مثل سیگار کشیدن که هر آدمی از مضرات آن بر روی خود و خانواده باخبر است ترس از جدایی از سیگار ترک این عمل را سخت میکند که من داشتم علاقه شدیدی به سیگار داشتم ولی نکته مهمی که کنگره ۶۰ برای من روشن کرد این بود در رابطه با مرگ من خودم قبلاً وقتی مدرسه خطمی میرفتم وقتی همه آدمهایی که در مجلس خط بودند را میدیدم احساس میکردم همه ما طوری در مجلس ختم شرکت میکنیم که انگار قرار بوده فقط آن یک نفر بمیرد و ما ابدی هستیم و این مرگ چیست و این موضوع برای من نگران کننده و ترسناک بود که بعد از وارد شدن به کنگره ۶۰ مرگ برای من قابل حل شده است و آسانتر چون اطلاعات و آگاهیهایی که کنگره در اختیار من قرار داده خیلی تکمیل و قابل باور است و اما موضوع دیگر که برای من خیلی اهمیت دارد این است که تنهایی برایم زیباتر شده اگر در گذشته برنامههایی که برای وقتهای تنهایی داشتم همه کارهای ضد ارزشی بود و امروز چقدر تنهایی زیباتر شده و اوقاتی که در خلوت خویش هستند بهتر و بهتر شده . در آخر خداوند خود را شاکرم برای حضور در کنگره ۶۰ بعد خداوند برای جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان سلامتی و موفقیت فراوان را خواستارم . شکر شکر شکر.
مسئول دل نوشته : مسافر حسین لژیون 3
- تعداد بازدید از این مطلب :
51