English Version
This Site Is Available In English

همه در نقطه آغاز با هم مساوی هستند

 همه در نقطه آغاز با هم مساوی هستند

جلسه دوازدهم از دوره سی وسوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی سهروردی اصفهان، با استادی مسافر احمد، نگهبانی مسافر اسماعیل و دبیری مسافر شهریار با دستور جلسۀ «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» یکشنبه 22شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان احمد هستم یک مسافر. از خداوند بزرگ سپاسگزارم که این فرصت را به من داد که راه کنگره را پیدا کنم، در کنگره خدمت کنم و آموزش بگیرم و بتوانم خوب را از بد تشخیص بدهم. از اصغر آقای غلامی، نگهبان و دبیر محترم، و همچنین از راهنمای خودم، آقا مجید، تشکر می‌کنم که این فرصت را به من دادند تا خدمت کنم و آموزش بگیرم.
ما از وادی اول تا وادی چهارم یاد گرفتیم که چگونه باید تفکر کنیم. در مورد هر مسئله‌ای باید تفکر نماییم. در وادی پنجم یاد گرفتیم که این تفکر را به عمل تبدیل کنیم؛ یعنی زمانی که چیزی را یاد گرفتیم، آن را عملاً انجام بدهیم. در وادی ششم یاد گرفتیم که فرماندهی عقل را بپذیریم؛ یعنی آنچه عقل به ما می‌گوید، اگر تشخیص دادیم که راه صحیح و درست است، همان راه را طی کنیم.
در وادی هفتم یاد گرفتیم که «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم.» یافتن راه خیلی مهم است. راه‌ها مختلف هستند و ما باید ببینیم خواسته‌مان چیست. واقعاً می‌خواهیم به یک جای مطلوب برسیم و در صراط مستقیم حرکت کنیم؟ اگر این‌طور است، باید بگردیم و راه درست را پیدا کنیم.
برای پیدا کردن راه، مقصد هم خیلی مهم است. ببینید، اگر ما بخواهیم به یک مقصد برسیم، مثلاً از تهران به تبریز برویم، درست است که راه مهم است، ولی مقصد هم مهم است؛ یعنی رسیدن ما به مقصد خیلی اهمیت دارد. اگر قرار باشد راه را برویم و در میانه راه اتفاقی بیفتد که نتوانیم به راهمان ادامه بدهیم، سفر ما نیمه‌تمام می‌ماند.
مثل همین که ما به کنگره می‌آییم. اگر در طول سفرمان نتوانیم دستورالعمل‌های کنگره، حرمت کنگره و دستورات راهنما را اجرا کنیم، یک جایی به مشکل برمی‌خوریم. شاید دیگران متوجه نشوند، ولی خودمان می‌دانیم که یک جایی به مشکل خواهیم خورد.
ما زمانی می‌توانیم درباره رسیدن به یک هدف نظر بدهیم که آن راه را رفته باشیم. همه ما می‌دانیم که قبل از ما خیلی‌ها دچار اشتباه شدند و راه را گم کردند. خیلی‌ها دنبال راه گشتند تا نجات پیدا کنند، ولی موفق نشدند. خیلی آدم‌های بااراده‌ای بودند، اما نتوانستند راه را پیدا کنند؛ چون کسی آن راه را نرفته بود، پیدا نکرده بود و به آن‌ها نشان نداده بود.
حالا قرار گرفتن در صراط مستقیم مهم است. شاید ما به آن بهشت برین برسیم، ولی امکان دارد همان راهی که انتخاب می‌کنیم، به آن بهشت برین نرسد. شاید در این راه طوفان باشد، زلزله باشد و مشکلات مختلفی وجود داشته باشد. این موضوع به خواسته ما برمی‌گردد.
اگر ما بیاییم خودمان را پالایش کنیم، مشورت کنیم، فرمانبردار باشیم و نظر کسانی را که از ما زودتر این مسیر را رفته‌اند و به مقصد رسیده‌اند، قبول کنیم، می‌توانیم نتیجه بگیریم. یک شخصی در زرین‌شهر کافه داشت. هر موقع می‌رفتی آنجا، می‌دیدی یک جوان می‌آید قلیان بکشد. او همیشه می‌گفت: «قلیان نکش! برو ببین آن‌هایی که قبل از تو قلیان کشیدند، چه شدند.»
این جمله برای من خیلی جالب است: هر راهی را که می‌خواهی بروی، اول ببین کسانی که قبل از تو آن راه را رفتند، به کجا رسیدند. ما یک زمانی راه خودمان را گم کردیم و اشتباه کردیم؛ حالا به هر دلیلی. خیلی از ما حتی باور نمی‌کردیم که یک روزی معتاد و مصرف‌کننده بشویم، ولی شدیم.
بخشی از این مسئله به خاطر منیت بود که در وجودمان داشتیم. همیشه می‌گفتیم: «نه، این راهی که من می‌روم درست است و بقیه دارند اشتباه می‌روند.» یک روز یک بنده خدایی در اتوبان تهران ـ قم، خلاف جهت حرکت می‌کرد. رادیو اعلام کرده بود: «رانندگان عزیز، مواظب باشید؛ یک راننده با ماشین دارد خلاف جهت حرکت می‌کند.» آن شخص خندیده بود و گفته بود: «این را ببین! همه دارند خلاف می‌روند!»
ما بعضی وقت‌ها فکر می‌کنیم خودمان درست می‌رویم و همه دارند اشتباه می‌روند؛ در صورتی که خرد جمعی همیشه به خرد فردی می‌چربد. همه نمی‌توانند اشتباه کنند، ولی ما یک نفر می‌توانیم اشتباه کنیم. این را در زندگی خودمان هم خیلی وقت‌ها دیده‌ایم. با یک کلمه حرف می‌آییم سیستم اعصاب و روان خانواده‌مان را به هم می‌ریزیم، بعد هم می‌گوییم: «من اشتباه نکردم؛ من درست گفتم.» این درست نیست.
ما یا باید خودمان عالم باشیم و بدانیم راهی که انتخاب کرده‌ایم قطعاً درست است، که این حالت خیلی کم اتفاق می‌افتد، یا باید از کسی که راه را می‌شناسد کمک بگیریم. شاید اندک کسانی باشند که خودشان بتوانند مرجع باشند یا بتوانند راهشان را به‌درستی انتخاب کنند.
«پیر دانا» بودن هم فقط به این نیست که از نظر سنی پیر باشیم؛ بلکه باید کوله‌بار علم و دانایی‌مان پُر باشد تا بتوانیم در مقابل یک مسئله، نظر درستی بدهیم. گاهی ما اطلاعات سطحی داریم و فکر می‌کنیم در همه رشته‌ها صاحب‌نظر هستیم.
مثلاً یک دکتر که فوق‌تخصص یک رشته را دارد، اگر ماشینش خراب شود، باید برود پیش مکانیکی که شاید حتی یک کلاس سواد هم نداشته باشد؛ اما در زمینه مکانیکی، آن شخص استاد است. پس ما باید اول راه را بشناسیم. بدانیم راهی که می‌خواهیم برویم چه راهی است.
بعد ببینیم این راه ما را به کجا می‌برد و اصلاً می‌خواهیم به کجا برسیم. هدف ما از پیمودن این راه چیست؟ شاید به مقصد برسیم، ولی با هزار مشکل و سختی. شما یک مسابقه دو را در نظر بگیرید. همه در نقطه آغاز با هم مساوی هستند. یک عده یک دور می‌زنند و دیگر نمی‌توانند ادامه بدهند. یک عده دو دور می‌زنند و باز نمی‌توانند ادامه بدهند.
اما یک نفر هست که با فاصله زمانی زیادی از بقیه جلو می‌زند و قهرمان می‌شود. ما باید بیاییم ببینیم آن قهرمان چه کارهایی کرده که قهرمان شده است. آقای مهندس دژاکام، بنیان کنگره، این راه را رفته‌اند. ما آن زمان کجا بودیم؟ آیا راه را پیدا کرده بودیم؟ اگر می‌خواستیم یاد بگیریم، آیا رفته بودیم دنبالش و پیدا کرده بودیم؟ پس وقتی نرفتیم، یعنی نخواستیم.
آقای مهندس می‌فرمایند که دیگر مشکلی در این دنیا نیست که راه‌حلی برای آن ارائه نشده باشد؛ ما نتوانستیم راه‌حل را پیدا کنیم. وگرنه هر دردی که هست، درمانش هم وجود دارد. پس ما باید اول درد را بشناسیم و بدانیم علت این درد چیست. می‌گویند دکتری خوب است که تشخیص خوبی بدهد.
اگر درست تشخیص بدهد، می‌تواند درست درمان کند؛ ولی اگر تشخیص درستی ندهد، شاید چند نسخه هم بنویسد و مدتی زمان را بگذراند، اما نه بیمار نتیجه بگیرد و نه خود پزشک به نتیجه مطلوب برسد. امیدوارم خداوند آن دانایی را به ما عطا کند که بتوانیم راه را از بیراهه تشخیص بدهیم و در صراط مستقیم قرار بگیریم؛ چرا که صراط مستقیم، همان عاقبت‌به‌خیری است. خودتان را تشویق کنید.

ضبط صدا: مسافر فرزاد ل۲
تایپ: مسافر پویا ل8، مسافر وحید ل15، مسافر داود ل11
تنظیم و ارسال: مسافر منصور ل4

سایت مسافران شعبه سهروردی اصفهان

 

 

 

 

 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .