چهارمین جلسه از دوره پنجاه و پنجم کارگاههای آموزشی خصوصی مسافران کنگره ۶۰ نمایندگی شفا مشهد، با استادی پهلوان محترم، مسافر جواد، نگهبانی مسافر اسماعیل و دبیری مسافرحسین با دستور جلسه "وادی هفتم و تاثیر آن روی من" روز یکشنبه بیست ودوم شهریورماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان جواد هستم یک مسافر. عرض ادب و احترام دارم خدمت همه عزیزان. از لژیون سردار سپاسگزارم که امروز این فرصت فراهم شد تا بتوانم در این جایگاه در کنار شما باشم. امیدوارم بتوانیم با یکدیگر آموزش ببینیم و انرژی بگیریم.
در رابطه با دستور جلسه، جناب مهندس در این وادی و در سیدیهای اول و دوم، به طور کامل توضیح میدهند. ایشان در مورد «بیخردان و خردمندان» میفرمایند که یکی از نشانههای بیخردی چیست؛ و من میخواهم این موضوع را با مثال زدن از زندگی خودم بیان کنم تا بیخردی من کاملاً هویدا شود. دلیل هویدا بودن آن این است که وقتی در جایگاه مصرف قرار گرفتم، در تاریکی بودم و پیش از هر اقدامی تفکر نکردم. من برای رسیدن به خوشیهای زودگذر، مصرف کردم و مصرف کردم.
اکثر ما که اینجا هستیم شاید نه همه، اما جسارتاً ۹۵ درصد ما خواستههای نامعقولی داشتیم؛ یعنی چیزی بیش از حد و اندازه یک انسان عادی میخواستیم. این خواستههای زیاد در مسیر «ضد ارزشها» بود. آن خواستهای که بسیاری از ما در دامش افتادیم این بود که مثلاً با مصرف یک حبه در شب جمعه، زمان لذت را افزایش دهیم؛ به جای پنج دقیقه، آن را به بیست و پنج دقیقه برسانیم. ما در ادامه این مسیر، مصرف را افزایش دادیم و به جایی رسیدیم که حتی از همان لذتی که دنبالش بودیم، فاصله گرفتیم. بسیاری از ما به دلیل شدت مصرف، دیگر توانایی انجام آن کارهای ضد ارزشی را هم نداشتیم. در ابتدا مصرف میکردیم تا توانمان زیاد شود، اما بعدها دیدیم مجبوریم مصرف کنیم تا فقط بتوانیم راه برویم یا سر کار برویم.
جناب مهندس در این سیدی بسیار زیبا توضیح میدهند که بیخردان ابتدا عمل میکنند و بعد فکر میکنند. برای مثال، کسی که در اثر بیخردی در یک درگیری یا برخورد رانندگی، بدون فکر واکنش نشان داده و ضربهای به دیگری میزند، نتیجهاش این میشود که راهش به کلانتری ختم شود و در بهترین حالت، پس از گذراندن یک شب، با التماس و عذرخواهی و پرداخت جریمه، سرش را پایین بیندازد و برود. این دقیقاً نشانه بیخردی است. اما اگر بخواهیم خردمندانه عمل کنیم، پیش از هر کاری فکر میکنیم.
مثال سادهتری میزنم؛ تصور کنید کسی عجله دارد و سریع به خانه میرود، درب خانه را میزند اما کسی خانه نیست. میخواهد برگردد اما متوجه میشود کلید را برنداشته است. میخواهد اسنپ بگیرد یا با کسی تماس بگیرد تا درب را برایش باز کند، اما میبیند گوشیاش هم در خانه جا مانده است. علت این اتفاق چیست؟ چون پیش از آن تفکر نکرده است. انسانی که خردمند و دانا باشد، در هر کاری ابتدا فکر میکند.
اگر من این دانایی و آگاهی را که اکنون در کنگره به دست آوردهام، از ابتدا داشتم، آیا باز هم همین اتفاقات میافتاد؟ قطعاً خیر. ما در اعتیاد گیر افتادیم، در حالی که همگی میدانستیم تریاک، شیره و شیشه مضر هستند. چه کسی فکر میکرد که این مواد در نهایت خوب هستند؟ حتی کسانی که برای لذت یا به بهانه شبهای جمعه مصرف میکردند، میدانستند که این مسیر اشتباه است. از دید من، همه ما میدانستیم که کار بدی انجام میدهیم، اما به دلیل نداشتن راه خروج، در آن گیر افتادیم. شکر خدا که خداوند «کنگره» را سر راه ما قرار داد تا بتوانیم از این تاریکی بیرون بیاییم.
در سن ۲۶ سالگی با مصرف مشروبات الکلی و سپس مواد شروع کردم.

در مورد لژیون سردار میخواهم بگویم: دوستان، از دید من، در لژیون سردار حضورپیدا کنید؛ چه توانایی پرداخت داشته باشید و چه نداشته باشید، بیایید و این صحبتها را بشنوید. بیایید ببینید افرادی مانند آقای خلفایی یا حسین سوقندی چرا در این مسیر هستند. خدمت پهلوانی کم نیست، نه برای کسی که پرداخت میکند و نه برای من. اما چه چیزی باعث شد من ادامه دهم؟ یکی از خواستههای قلبی من این بود که اگر نگهبان لژیون نبودم، حتماً اولین اجازه «پهلوانی» را برای همسرم بگیرم، زیرا در دوران مصرف آسیبهای زیادی به او زده بودم.
اما اکنون که در جایگاه نگهبان هستم، ابتدا اجازه پهلوانی خودم را میگیرم و امیدوارم امسال بتوانم این اجازه را برای همسرم هم بگیرم.
این مسیر در واقع برای خود من است، چون چیزهایی که به دست آوردهام بسیار بیشتر از مبالغ پرداختی است. شاید برخی فکر کنند این صرفاً یک تبادل مالی است، اما فکر کنید کسی که سرطان دارد و میفهمند بیماریاش بدخیم است، در آن لحظه حاضر است تمام داراییاش را بدهد تا فقط سلامتش بازگردد.
با حضور در لژیون سردار، ما در واقع بیمه میشویم. بسیاری از افرادی که با بیماریهای سخت دست و پنجه نرم میکردند، در این مسیر به بهبودی رسیدند. من نمیخواهم بر روی اعداد تمرکز کنم؛ فقط میگویم همانطور که برای لذت بردن از استخر، مبلغی بابت بلیط میپردازید، برای ورود به لژیون سردار هم سرمایهگذاری کنید تا ببینید چه اتفاقاتی میافتد. امیدوارم همه ما در این بازی شرکت کنیم و پیروز شویم.
محال است چیزی را بخورید و مزه آن را نفهمید که شیرین است یا تلخ، سم است یا دارو. همان موادی که باعث بدبختی ما شد، امروز در قالب درمان ما را نجات میدهد. امیدوارم همه ما بتوانیم در جایگاههای مختلف لژیون سردار خدمت کنیم. از کلیه خدمتگزاران مالی ائم از پهلوانی، دنوری، سرداری و تمام کسانی که در گذشته خدمت مالی انجام داده اند تا این صندلیها برای ما حفظ شود و ما امروز این حال خوب را تجربه کنیم، سپاسگزارم.
ممنون که به صحبتهای من گوش دادید.
مرزبان خبری:مسافر احمد
صوت: مسافرین محمد ل۱۵ مصطفی ل۱۹
عکاس: مسافرین صابر ل۱۱وحسین ل1
تایپ: مسافرین احمد ل۱۱ وحامد ل14
ارسال خبر: مسافر احمد ل۱1
- تعداد بازدید از این مطلب :
69