ششمین جلسه از دوره چهاردهم سری کار گاههای آموزشی عمومی کنگره 60 نمایندگی کریمان کرمان با دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی به استادی ایجنت محترم شعبه رفسنجان مسافر محسن، به نگهبانی مسافر مهدی و دبیری مسافر حسین در روز بنجشنبه مورخ 1405/06/19 راس ساعت 17:00آغاز به کار نمود.

خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که به من، محسن، اجازه میدهد در کنگره ۶۰ باشم و در جمع بهترین افراد قرار بگیرم. تشکر میکنم از بنیان کنگره، آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان، و از تمامی دیدهبانان محترم کنگره که ستونهای کنگره هستند.
از راهنمای بزرگوار خودم تشکر میکنم؛ کسانی که غریبههایی هستند که از هر آشنایی، آشناترند. دستم را گرفتند و کمکم کردند و از تاریکی و ظلمت نجاتم دادند. از راهنمای همسفرم تشکر میکنم و از همه خدمتگزاران صادق و بیریایی که خدمت میکنند تا این فضا فراهم شود تا منِ محسن بتوانم بیایم، بنشینم، آموزش بگیرم و به حال خوش برسم.
از ایجنت محترم، آقا سینا، و ایجنت قسمت همسفران و مرزبانی شعبه تشکر میکنم که چنین فضایی را فراهم کردهاند. همچنین از لژیون آقای ابوالقاسم، لژیون هشتم، که خدمتگزار بودند، تشکر میکنم و از آقای مهدی، نگهبان محترم جلسه، که به من فرصت استادی جلسه را دادند، سپاسگزارم.
دستور جلسه این هفته، «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. وقتی این موضوع را میشنویم، یاد پادگان نظامی میافتیم که یک نفر فرمان میدهد و یک نفر فرمان را برمیدارد. فرمانبردار بودن بسیار مهم است، اما اینکه چه کسی فرمانده باشد و چه فرمانی صادر کند نیز اهمیت زیادی دارد.
آقای مهندس همیشه این موضوع را به ما نشان داده و درباره آن صحبت کردهاند. وقتی میخواهند در سیدی صحبت کنند و در کتاب «شصت درجه» نیز، همیشه شبیهسازی میکنند، مثال میزنند و موضوع را به گونهای بیان میکنند که ما بتوانیم آن را حس کنیم و بهتر درک کنیم. این دستور جلسه هم همین حکم را دارد.
چرا فرمانبرداری؟ چرا فرماندهی؟
کسی که وارد کنگره میشود، باید وظایف خود را بداند. من، محسن، روز اولی که آمدم کنگره، یک فرم چهل سیدی به من دادند که سیدیهایی را که باید بنویسم، مشخص میکرد. کسانی که مسافر هستند یا همسفر، هیچ فرقی نمیکند؛ وظایف رهجو را باید بدانند. من باید وظیفه خودم را بدانم و بدانم چه وظیفهای دارم که پا به این سیستم میگذارم.
به من میگویند هرچه داری، پشت در بگذار. هرچه خالیتر باشی، برداشتت بیشتر است. اگر با ذهنی پر وارد شوم و بپرسم راهنمای من مدرکش چیست، یا مثلاً بگویند شغلش چیست و من بگویم که تاجر هستم، این گوش وقتی پر باشد، نمیشنود. وقتی نشنوی، ممکن است ده ماه بگذرد و شاید قطع مصرف هم بشود، ولی درکی از کنگره ندارم.
معنا و مفهوم این دستور جلسه خیلی سنگین است. فرمانبرداری دو موضوع دارد: صور آشکار و صور پنهان.
صور آشکار چیست؟ آشکار یعنی چه؟ من رأس ساعت بیایم کنگره، رأس ساعت دارو بخورم و سیدی بنویسم. پیغامش چیست؟ پیغامش همان فرامینی است که در کتاب چهارده وادی آمده است؛ فرامین الهی: غیبت نکن، رشوه نگیر، دروغ نگو، تهمت نزن، تجسس نکن، گمان بد نبر. اینها فرمان الهی هستند.
مگر میشود من بیایم در کنگره، در مسیر درمان قدم بردارم، در مسیری که میخواهم از بند و اسارت رها شوم و از زندان اعتیاد جدا شوم، بعد تجسس کنم؟ مثلاً بگویم چه خبر از این شعبه و آن شعبه؟ چه خبر؟ کی میتوانم به آرامش برسم؟ کی میتوانم فرمانبردار خوبی باشم؟
شاید به قطع مصرف برسم، ولی به خودم نمیرسم. در کتاب چهارده وادی، چهارده راه برای رسیدن به خود وجود دارد و آن هم فرمان دارد. فرمان صادر شده است؛ چه کسی آن را اجرا میکند؟ آیا آن را میفهمند یا فقط آمدهاند در کنگره بنشینند، سیدی بنویسند و جلو بیایند؟ حتی شاید راهنما شوند، حتی شاید ایجنت شوند، اما باز متوجه نشوند و باز نفهمند.
پس این دستور جلسه خیلی مهم است.
آقای مهندس میگویند غیبت آنقدر بد است که انگار داری گوشت برادر مرده خودت را میخوری. ولی من غیبت میکنم، خیلی راحت تهمت میزنم و خیلی راحت تجسس میکنم.
اینجاست که من، حتی اگر سفر دومی باشم و در این مسیر باشم، باید بدانم که این کارها آرامش را از زندگی من میگیرد. تمام اینهایی که آقای مهندس میگویند، تصویری است که برای من میسازند و میخواهند به من بگویند اگر میخواهی در زندگی آرامش داشته باشی، باید این کارها را انجام بدهی و باید فرمانبردار باشی.
فرمانبردار راهنما بودن در مسیر کنگره، زیر سقف این کنگره، بسیار مهم است. هم نیروی مثبت وجود دارد و هم نیروی منفی، چون باید نیروی بازدارنده باشد. من زیر کدام پرچم سینه میزنم؟ در کدام مسیر هستم؟ این خیلی مهم است.
اگر آرامش داشته باشم، باید فرمانبردار باشم. در لژیون سردار هم گفتم که خیلی مهم است فرمانده چه کسی باشد و چه فرمانی را صادر کند. فرمانده ما آقای مهندس است. گوش من به سخنان آقای مهندس است و هرچه گفتند، اجرا میکنم.
الان در لژیون سردار داشتم نگاه میکردم؛ چهار میلیارد تومان تعهد بوده و دو میلیارد تومان پرداخت شده است. برای چه در کنگره ۶۰ نشستهای؟ اگر شک داری، یک ریال کارت نکش! این کارها انجام میگیرد. آنقدر مسافرانی هستند
که مواظب هستند.
ما هفته گذشته خدا قسمت و روزیمان کرد که خدمت آقای مهندس بودیم. اجازه دو پهلوانی برای رفسنجان گرفتیم. در کنگره هیچوقت اعلام نکردیم چند راهنما داریم، چند رهایی داریم. هیچوقت نگفتم چند پهلوان داریم، ولی دلم برای کنگره تپیده است، چون هیچوقت یادم نمیرود که پدر من مصرفکننده بود و آرزوی اینکه یک سفر زیارتی برود، روی دلش ماند. جملهاش این بود: «من در بند اسارت این مواد هستم.» یعنی اختیار ندارد.

خیلی خوشحالم که این شعبه هست. وقتی یک شعبه به بالندگی میرسد، لذت میبریم. خدمت آقای مهندس بودیم برای معرفی پهلوانی از شعبه رفسنجان. چه عظمتی! باید زانو بزنیم جلوی پای آقای مهندس که اجازه بدهند ششصد میلیون تومان کارت بکشیم و پرداخت کنیم.
رهجو صد میلیون تومان قبلاً پرداخت کرده بود. آقای مهندس از ایشان پرسیدند مابقی را چطور پرداخت میکنید؟ گفت: «آقا، نقداً پرداخت میکنم. برسم رفسنجان پرداخت میکنم.»
رسیدیم رفسنجان. گفت: «اجازه هست؟ الوعده وفا.»
به او گفتم: «محمد، میتوانی یک سال هم صبر کنی. وقت داری.» گفت: «نمیدانم از این در خارج شوم، آیا زنده باشم یا نباشم.»
آقا، فهم تا کجا؟ درک تا کجا؟
کسی که دو ماه از رهاییاش گذشته، آمدهایم در کنگره و این را متوجه نشویم؟ لژیون سردار را متوجه نشویم؟ لژیونی که به من حال خوب میدهد؟
افرادی را در کنگره میبینیم که به رهایی رسیدهاند؛ کسانی که شیشه و کوکائین مصرف میکردند و به رهایی رسیدند. این معجزه است. همه افرادی که در کنگره به درمان رسیدهاند، اینها همه معجزه هستند.
دنبال عصای موسی یا زنده شدن انسانها توسط عیسی نباشید. اینجا احیاست، اینجا معجزه است و حیف است که من این را درک نکنم؛ چه در قسمت مسافران و چه در قسمت همسفران.
وقتی داشتم میآمدم کنگره، سیدی استاد آقای دکتر امین را گوش میکردم. میگفت فکر کن برای درمان برادرت، درمان فرزندت، درمان خواهرت میآیی کنگره. چطور کار میکنی؟ چطور پول میدهی؟ چطور خدمت میکنی؟ نگاه نکن که رهجو است؛ نگاه کن که فرزند تو است.
خدا نکند یک روزی زنگ بزنم و بعد از سه سال رهایی بگویم دخترم شیشهای شده یا بگویم پسرم شیشهای شده. آن موقع چه خاکی به سرم کنم؟
آن موقع بودند کسانی را دیدم که فهمیدند، نه کسانی که فقط شنیدند؛ کسانی که فهمیدند، نه کسانی که فقط لمس کردند. حیف است.
این را میگویم که در وادی دوم میگوید: برای کسانی که قدم به دنیای تازه گذاشتهاند. همه ما قدم به دنیایی تازه گذاشتهایم. چه کار کنیم؟ بذر ایمان بکاریم و آن چیزی را که فرمان است، اجرا کنیم.
ممنون که به صحبتهای من گوش کردید.
.jpg)

عکس:مرزبان محترم مسافر آرمان
ارسال :مسافر طاهر لژیون دوم
- تعداد بازدید از این مطلب :
267