چهاردهمین جلسه از دوره هفتادو یکم سری کارگاههای آموزشی ، عمومی کنگره۶۰ به نمایندگی ابنسینا ، به استادی راهنمای محترم مسافر محمد ، نگهبانی مسافر محمد، دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه "وادی هفتم و تاثیر آن روی من"و در ادامه تولد اولین سال رهایی مسافر غلامحسین درتاریخ شنبه 21 شهریور ماه ۱۴۰۵راس ساعت ۱۶:۳۰ اغاز به کار نمود.

سخنان استاد جلسه:
سلام دوستان محمد هستم، یک مسافر. خب، ابتدا خدای خودم را شکر میکنم که بار دیگر قسمت شد در این جایگاه بنشینم و یاد بگیرم و خدمت کنم. از تمام خدمتگزاران شعبه، از جناب مهندس و خانوادهٔ محترمشان، از همه سپاسگزارم.و اما در مورد دستور جلسه: دستور جلسهٔ امروز طبق معمول همهٔ شنبهها دو قسمت دارد؛ یکی مربوط به جلسهٔ هفتگی است و دیگری تولد آقا غلامحسین. ابتدا اگر بخواهم در مورد جلسهٔ هفتگی از تجربهٔ خودم بگویم، من بیش از ۱۵ سال درگیر اعتیاد و مصرف مواد مخدر بودم. بعد ازدو، سه، سال اول ، بقیهٔ آن همیشه درگیر این بودم که به نوعی خلاص شوم. راههای مختلفی را امتحان کردم و نشد. خیلی از کسان مثل من این اتفاق برایشان افتاده است. مدتی با متادون، مدتی با دتا هندی، سقوط آزاد، آب سوخته و هر راهی رفتم، دیدم نمیشود، ونشد. تیتر وادی میگوید: رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه دریافت میکنیم. اگر راهی هم نبود، من بلد نبودم. اگر نبود، من به آن نرسیده بودم. اگر راهی نبود، اذنش صادر نشده بود. دوستان، به خودمان ببالیم و خداوند را شکر کنیم بابت این نعمت عظیمی که در اختیارمان قرار داده شده و اذنش صادر شده است.من قدر خودم را بدانم که چنین اذنی صادر شد، خداوند مرا دید و راهم به کنگره باز شد. بیرون از کنگره همیشه میشنیدیم که اعتیاد رونده هستش و درمان ندارد. ولی کنگره ۶۰ آمد و تعریف را عوض کرد، توانست متد را پایهگذاری کند، توانست این همه آدم را دور هم جمع کند و توانست چنین الگوهایی را برای من نشان دهد؛ الگوی بینقص که من بتوانم از آن درس بگیرم. آمد تعریف اعتیاد را گفت: اعتیاد ، یک جایگزینی است و این جایگزینی، سیکلش را برعکس کنید، درمان میشود. خب این خیلی عالی بود.

وقتی آنجا میگوید بیماری من (اعتیاد) پیشروندهٔ غیرقابلعلاج است، من دچار ناامیدی میشوم و پیش خودم فکر میکنم، میگویم خب دیگر وقتی این اتفاق افتاده، من باید بسوزم و بسازم. ولی وقتی این تعریف عوض میشود، متوجه میشوم پس درمان اعتیاد شدنی است.اما یک نکته برایم خیلی مهم بود: وقتی وارد کنگره 60 شدم، گفتند اگر آمدی اینجا، باید فرمانبردار باشی. اگر آمدی اینجا، باید حرفگوش کن باشی. یکی دو ماه اولش با سرِ خودم میآمدم و میرفتم، هیچ دریافتی نداشتم، هیچ درکی از کنگره نداشتم ، ولی وقتی فرمانبردار شدم، این جابهجایی اتفاق افتاد، آن حرکت قشنگ اتفاق افتاد، حالم روزبه روز بهتر شد.درادامه وادی هفتم ، دو نکته را خیلی خوب در موردش صحبت میکند: یکی انسانهای کمخرد و یکی انسانهای خردمند. انسان کمخرد انسانی است که اول حرف میزند، آن کار را انجام میدهد، بعد میآید در موردش فکر میکند؛ و اشتباه را انجام میدهد. خب، در قضیهٔ اعتیاد هم من همیشه کم خرد بودم که مسیر های نادرست را انتخاب میکردم، ولی خدا را شکر مسیر کنگره برایم باز شد آمدم و درمان شدم. همه کسانی که اینجا هستند انسان های خردمندی هستند چون مسیر درست را انتخاب کرده اند. خب کوتاه در مورد آقا غلامحسین بگم. بسیار بسیار آدم محترمی هستند ایشان. تبریک میگویم به او، تبریک میگویم به خانوادهٔ محترمش، تبریک میگویم به جناب مهندس و خانوادهٔ محترمشان.به راهنمای نیکوتینش، آقای حیرانی، تبریک میگویم. به راهنمای سفر اول ایشان تبریک میگویم. همچنین به همسفرشان و راهنمای همسفرشان تبریک عرض میکنم.ممنونم که توجه کردید.

سخنان و آرزوی مسافر:
سلام دوستان غلامحسین هستم یک مسافر. آرزو میکنم همه کسانی که بیرون از کنگره درگیر اعتیاد هستند مسیر کنگره را کشف کنند، بیاین و به درمان برسن . اول از همه تشکرمیکنم از آقای مهندس و خانواده ایشان برای فراهم کردن همچین بستری . تشکر میکنم از راهنمای عزیزم آقا محمد، تشکر میکنم از همه خدمت گذاران. واقعا همه زحمت میکشن. تشکر میکنم از مرزبانی، از ایجنت شعبه، از آبدارخانه، از سایت، نشریات و همه ی خدمتگذاران تک به تک. قدردان زحمات شما هستم. تشکر میکنم از خانواده ی عزیزم ، از همسفرم، از بچه های عزیزم که واقعا چندین سالی که درگیر اعتیاد بودم و در تاریکی بودم منو تحمل کردن با من راه اومدن. تشکر میکنم از راهنمای سیگارم آقای محمد حیرانی که واقعا برای من زحمت بسیاری کشیدن. تشکر میکنم از همسفر محترمم که واقعا در کنگره ماندگار شدن تا اینکه من به درمان برسم. خیلی اذیتش کردم امیدوارم بتونم جبران کنم . همانطور که راهنمای عزیزم گفتند تا چند ماه اول سفرم ، گوش به فرمان نبودم و فقط حرف ، حرفه خودم بود. اصلا هر چی راهنما میگفت من قبول نمیکردم و هیچ تغییری در من حاصل نمیشد. زمانی که دستور راهنما را پذیرفتم و گوش به فرمان شدم خیلی خیلی حالم خوب شد و به درمان رسیدم .خدا را شکر میکنم که امروز توانستم جشن یک سال رهایی ام را جشن بگیرم.از همه شما ممنونم خودتان را تشویق کنید.
سخنان راهنمای همسفر:
سلام دوستان سحر هستم یک همسفر. خدای خودم را شاکرم بابت این جشن بزرگ. تولد اولین سال رهایی مسافر غلامحسین را خدمت شما راهنمای محترم اقای تیموری تبریک عرض میکنم. قطعا آقا غلامحسین یکی از مسافر های فرمانبردار بودن که توانستن جشن اولین سالگرد رهایشونو بگیرن . تبریک میگم این جشن زیبا را خدمت آقای مهندس و خانواده محترمشان. تبریک میگم خدمت خانم اشرف عزیز، ایشان یکی از بهترین همسفر ها و رهجو های شعبه هستند. تبریک میگم به اقا پسر و دختر خانمشان. تبریک میگم به مرزبانی و ایجنت بخش مسافران و همسفران. خانم اشرف با این که آموزگار بودن و شاگرد های زیادی را آموزش دادن و لی از زمانی که وارد کنگره شدن فرمانبردار بودن و هر مقامی که داشتند پشت درب کنگره گذاشتند و وارد شدن . بهترین ها را برای این عزیزان ارزو میکنم . به افتخار این عزیزان.
سخنان همسفر:
سلام دوستان اشرف هستم همسفر. خدا را به خاطر لطفی که به من و خانواده ی من کرد صد هزار بار شکر میکنم .تشکر میکنم از آقای مهندس و خانواده گرامی ایشان . برای این عزیزان سلامتی ارزو دارم . از همه خدمت گذاران چه بخش مسافران چه همسفران که واقعا زحمت زیادی میکشن تشکر میکنم. از پسر عزیزم ، دخترم و نوه ی گلم تشکر میکنم و عذر خواهی میکنم بخاطر آن کوتاهی هایی که من و پدرتان در زمان تاریکی اعتیاد داشتیم . از همه همسفر ها به خصوص هم لژیونیای عزیزم تشکر میکنم. تشکر میکنم از مسافرم که خنده و آرامش را به دل های ما بخشیدی.ممنونم که گوش کردید.
نشان اولین سال رهایی مسافر غلامحسین:

تنظیم و تایپ: مسافر مهدی لژیون دوازدهم
عکس: مرزبان خبری
نگارنده: مسافر علی لژیون بیستم
- تعداد بازدید از این مطلب :
205