«در این مصاحبه با دیدهبان مسافر علیرضا درباره مسیر رشد و خدمت در کنگره۶۰ و تجربههایی صحبت کردهایم که میتواند نگاه ما را به مفاهیمی مانند فرمانبرداری، بخشش، خدمت مالی و مسئولیتپذیری عمیقتر کند؛ گفتگویی از جنس تجربه و آموزش که خواندن آن میتواند برای هر خدمتگزاری قابل تأمل باشد.»
مسافر علیرضا با آنتیایکس مصرفی تریاک و شیره وارد کنگره شدند. به مدت ۱۰ ماه به روش DST با داروی اپیوم به راهنمایی مسافر محمدصادق سفر کردند. ورزش ایشان در کنگره دوچرخهسواری است. هم اکنون ۲۲ سال است که با دستان پرتوان آقای مهندس آزاد و رها هستند.
وادیها و آموزشهای کنگره۶۰ چه قدر در انجام وظایف یک دیدهبان تأثیرگذار است؟
ما ۱۴ وادی و قانون داریم که در کنگره از تفکر شروع میشود و یکییکی پیش میرود تا به وادی چهاردهم یعنی عشق و محبت میرسد. ابتدا باید تعریف کنیم که وظایف یک دیدهبان چیست؟ وقتی از وادیها صحبت میکنیم؛ درواقع از صورآشکار و صورپنهان کنگره صحبت میکنیم و وقتی درباره یک دیدهبان صحبت میکنیم؛ باید ابعاد مختلف وظایف او را مورد بررسی قرار دهیم و درنهایت بزرگترین وظیفه یک دیدهبان این است که بتواند خودش را ببیند، خودش را اصلاح کند و قوانین و فرامین را ابتدا خودش اجرا کند، دیدهبان مسیر را به یاد دارد، یعنی یک پوینده راه است. برای اینکه ما بخواهیم حرکت کنیم، زمانی که راه را پیدا میکنیم و میخواهیم در آن قدم برداریم، حتماً باید وادیها را همراه خود داشته باشیم. وادیها در کنگره توسط آقای مهندس دژاکام نوشتهشده است و مسیر را مشخص کرده است. یک سفر اولی با تفکر آقای مهندس، با وادیها و نوشتههای ایشان حرکت میکند و به رهایی میرسد؛ زمانی که به رهایی رسید باید از این وادیها استفاده کند و آنها را در زندگی خود به اجرا درآورد؛ بنابراین یک دیدهبان، خواسته یا ناخواسته موظف است بر اساس این وادیها حرکت کند؛ حالا چه قدر من توانستهام به درک برسم و مجری این وادیها باشم، آن یک چیز درونی و شخصی است.
مهمترین تجربهای که در دوران فعالیتتان در جایگاه دیدهبانی به دست آوردهاید چه بود؟
مثلث دانایی میگوید: آموزش، تجربه و تفکر؛ ما در کنگره آموزش میبینیم، تجربه میکنیم و به چیزی که تجربه کردهایم فکر میکنیم. هیچچیز مهمی جز لحظاتی که ما خودمان را با لحظه قبل مقایسه کنیم، در کنگره وجود ندارد، در کنگره میگوییم: «قیاس عین جهالت و قضاوت است.» تنها کاری که ما در کنگره انجام میدهیم این است که خودمان را با ثانیه قبل خودمان مقایسه کنیم؛ امروز چه تجربهای کردهام؟ دیروز چه تجربهای داشتم؟ همین تجربهها است که در آن رشد میکنیم، تفکر میکنیم، معرفت کسب میکنیم و قدم بعدی را برمیداریم؛ گذراندن هرلحظه برای ما در کنگره مفید است؛ دنبال بهترین، شاخصترین، بزرگترین یا بالاترین نباشید. یک سفر اولی از زمانی که وارد کنگره میشود تا رسیدن به جایگاه دیدهبانی، هرلحظهاش مهم است، چون ثانیه اکنون من، ثانیه بعد من را میسازد. ما روی پله گذشته خود حرکت میکنیم؛ بهشرط اینکه آن تجربه به فهم تبدیل شود، ما در کنگره اجازه داریم اشتباه کنیم؛ ولی اجازه نداریم یک اشتباه را بارها تکرار کنیم؛ ما اجازه داریم تجربه کنیم؛ ولی نباید تجربهای را که اشتباه بوده است دوباره و دوباره تکرار کنیم مخصوصاً یک دیدهبان که شاید حتی نباید تجربه اشتباه داشته باشد، چراکه یک الگو است.
چه تفاوتی بین بخشش از روی اجبار و بخشش از روی آگاهی وجود دارد؟
بخشش، بخشش است؛ یعنی وقتی شما چه بهاجبار از مال خود میبخشید و چه با اختیار، در هر دو صورت بخشیدهاید و این صفت در شما جاری میشود؛ اما وقتی بافهم و آگاهی ببخشید ادامه ماجرا را متفاوت خواهد کرد؛ مهم این است که برای چه میبخشید؟ دنبال چه چیزی هستید؟ میبخشید تا چه چیزی را پیدا کنید؟ این سؤالاتی است که انسانی که کلامش، زمانش، نگاهش و محبتش را میبخشد و کسی که میتواند از مال خود ببخشد, باید بتواند نتیجه و پاسخ آن را داشته باشد. «تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز» این درست است، قطعاٌ هر عمل، عکسالعملی را به دنبال خواهد داشت؛ بخشش نیز عکسالعملی در پی خواهد داشت؛ اما ما باید با مفهوم واقعی بخشش آشنا شویم، وقتی با مفهوم آن آشنا شویم، چرا من باید از مالم و ... ببخشم؟ زمانی که جواب آن را پیدا کردیم، توانایی بخشیدن را پیدا میکنیم؛ این کار برایمان راحتتر میشود و میتوانیم آن را بهصورت مداوم انجام دهیم؛ بهگونهای که لحظهبهلحظه زندگی ما با بخشش همراه باشد. ما نیاز داریم که بخشش و گذشت به ما سر بزنند؛ وقتی میبخشیم، بخشش به خانه ما، محل کار ما، به جیب ما و قلب ما نیز سر میزند.

به نظر شما خدمت مالی چه تأثیری بر حس مسئولیتپذیری و فرمانبرداری فرد دارد؟
ما یک قانون داریم و یک فرمان؛ زمانی که قوانین را اجرا میکنیم این وظیفه ما است؛ اما چیزی فراتر از قانون و فرمانبرداری وجود دارد و آن انسانیت است، وقتی میخواهید فراتر از قانون، فراتر از مسئولیت و فراتر از ابعاد وجودی خود حرکت کنید نیاز دارید که بخشش را همراه خود داشته باشید. ادامه سفر در کنگره نیاز به ضلع جهانبینی، ضلع ایمان و عدالت دارد و نیاز به بخشش از مال دارد. یکزمانی شما زندگی روزمره را نیاز میدانید؛ بلند شدن، خوردن، خوابیدن و کسب ثروت و ...؛ اما زمانی از خودتان سؤال میکنید که آیا فراتر از این هم چیزی وجود دارد؟ اگر میخواهید فراتر از این ماجرا را که قطعاً ماجرای دیگری است لمس کنید، ببینید و اجازه ورود به آن را پیدا کنید، تنها کلید آن بخشش است؛ بخششی که همراه با فهم و آگاهی باشد.
اگر بخواهید یک پیام کوتاه درباره بخشش و خدمت مالی به افراد سفر اولی بدهید چه میگویید؟
پیام من برای دوستانی که تازه به جمع ما میپیوندند این است که پخته از کنگره بروند؛ همینکه رها شدند نروند؛ آموزشهای کنگره، کلام کنگره یا بهتر است بگوییم سخنان آقای مهندس دژاکام اگر در حد عمل به آنها توجه کنیم و در حد کلام نباشد، آن مسافر را به پختگی میرساند؛ کنگره انسانها را پخته میکند؛ اما به چه بهایی؟ به بهایی که ما در دوران اعتیاد پرداخت کردیم، به بهای رنج و عذابی که در آن دوران کشیدیم این اتفاق به زیباترین شکل ممکن و در زمان مناسب رخ میدهد؛ برای همین است که گاهی میبینید یک نفر در کنگره، بعد از گذشت یک یا دو فصل، چه قدر پخته صحبت میکند؛ اما لزوماً پخته عمل نمیکند، زمان میبرد تا عمل از روی کلام ما عبور کند و این موضوع تنها به خدمت نیاز دارد؛ خدمت مالی و البته حضور مفید در کنگره؛ کنگره یک باشگاه نیست که در آن ثبتنام کنیم، سری به آن بزنیم و برویم، در کنگره باید بیاییم و آموزش ببینیم و مهمتر از آن آموزش هم بدهیم؛ یعنی آن چیزی را که تجربه کردهایم در اختیار دیگران بگذاریم تا خودمان نیز بتوانیم تجربههای جدیدی به دست بیاوریم. آقای مهندس دژاکام میفرمایند: «دوستان سفر اولی وقتی عضو لژیون سردار میشوند؛ گویی این عضویت در لژیون سردار مانند دارو و درمان عمل میکند»؛ اصلاً ساختار هستی بر اساس گذشت شکل میگیرد، ما وقتی به کنگره میآییم، باید از سه ضلع جسم، روان و جهانبینی عبور کنیم؛ باید از معرفت، عمل سالم و عدالت عبور کنیم و از عقل، عشق و ایمان بگذریم. یک سفر اولی باید بتواند ضلع بخشش را همراه خود داشته باشد، یک همسفر نیز باید ضلع بخشش را با خود همراه کند؛ ما همه این کارها را در کنگره انجام میدهیم تا بتوانیم در بیرون از کنگره نیز قوی و درست عمل کنیم.
به نظر شما سختترین بخش فرمانبرداری برای یک خدمتگزار چیست؟
آنجایی که فرمانده برخلاف نظر و رأی خود فرد فرمان میدهد؛ یک قسمت از وجود ما فرمان میبرد و یک قسمت فرماندهی میکند؛ آنجایی که فرمانی برخلاف نظر ما صادر میشود، همان قسمتی است که فرمانبرداری در آن سخت میشود؛ اما کسی که ایمان دارد، شرایط متفاوتی دارد، بهمحض اینکه به او گفته میشود: بایست میایستد و اصلاً فکر نمیکند؛ چون میداند فرمانده در جایگاهی قرار دارد که افق دورتری را نسبت به او میبیند. خیلی از ما قبل از اینکه عملی را انجام دهیم دنبال نتیجه آن میگردیم؛ یعنی میخواهیم جای عدالت بنشینیم؛ درحالیکه ضلع عدالت یا ضلع جهانبینی در کنگره جایگاهی است که هیچکس اجازه ندارد بهجای آن بنشیند؛ ما عمل سالم انجام میدهیم، عدالت بر ما حکم میکند و ما فرمانبرداری میکنیم؛ فرمانبرداری ما باعث میشود عدالت فردا یا لحظه بعد ما را رقم بزند. بزرگترین مشکل در فرمانبرداری این است که میپرسیم: چرا این کار را انجام دهم؟ درصورتیکه وقتی باور و ایمان ما نسبت به مسیر کامل باشد، من فرمانبردار، فرمان را اجرا میکنم. آنقدر باید فرامین بیرونی را اجرا کنیم تا بهفرمان درونی برسیم. تمام سفرهایی که ما در کنگره انجام میدهیم برای رسیدن به همین فرمان است؛ در این سفر باید بتوانیم از قهر به مهر، از نفرت به عشق، از حقارت به سرافرازی، از کفر به ایمان و از ظلمت به نور سفر کنیم تا از مسیر فرمانبرداری به فرماندهی برسیم. کنگره جایگاه خود را دارد؛ هم زمان و هم مکان را در اختیار ما میگذارد، اما برای اینکه بتوانیم وارد این مسیر شویم، باید بخشش را نیز با خود همراه داشته باشیم، برای همین آقای مهندس میگویند: «بیایید ببخشید»، اما نمیگوید برای چه باید ببخشید؟ چون باید ایمان پیدا کنیم و بخشیم. مثل ترنی است که زباله حمل میکند، همه ما آن اعمال و تجربههایی داریم، کافی است که بتوانیم یکی از این واگنها را جدا کنیم، این که جدا شود خیلی چیزها از انسان جدا میشود.
از شما دیدهبان پرتلاش که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، صمیمانه سپاسگزاریم.
مصاحبه کننده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهاردم)
عکاس و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر نرگس نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر مسعود
- تعداد بازدید از این مطلب :
118