سومین جلسه از دوره سیزدهم لژیون ویلیام وایت پارک دو کمال تبریز
با استادی مسافر سیگار هادی، نگهبانی مسافر سیگار رضا و دبیری مسافر سیگارسالار با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»
جمعه ۲۰ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۸:۱۰ برگزار شد.
سخنان استاد:
ابتدا از نگهبان محترم تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه باشم و آموزش ببینم. خدا را شکر میکنم که در خدمت شما و در جمع افراد با عشق کنگره هستم.
در سیدی «گردباد عظیم»، آقای مهندس مثالی میزنند و میگویند شاید چندین قرن طول بکشد تا پزشکان به ارزش و خواص دارویی تریاک پی ببرند و بدانند چه بیماریهایی را میتواند درمان کند. این موضوع باعث شد به این فکر کنم که شاید قرنها طول بکشد تا ما نیز بتوانیم ارزش واقعی کنگره و جایگاه آقای مهندس را درک کنیم. زمان زیادی لازم است تا انسانها ارزش این مکان و آموزشهایی را که آقای مهندس در اختیار ما قرار دادهاند، بشناسند و بدانند کنگره چه جایگاهی دارد و چه علمی در اختیار ما گذاشته شده است.
انشاءالله ما نیز قدر این آموزشها را بدانیم؛ چراکه واقعاً چنین آموزشهایی را در هیچ جای دیگری نمیتوان یافت. این آموزشها میتوانند یک انسان با حال خراب را به انسانی با حال خوب تبدیل کنند و این واقعاً نعمت بزرگی است.
در سیدی «خوشبختی»، آقای مهندس از بچهها مشارکت میگیرند و از یکی از مسافران میپرسند نظرش دربارهٔ خوشبختی چیست. آن مسافر بسیار زیبا مشارکت میکند و میگوید: «همین که ما در کنگره هستیم و در کنار آقای مهندس قرار داریم، خوشبخت هستیم.»
واقعاً هم همینطور است. وقتی ما در این جمع حضور داریم و تلاش میکنیم خودمان را به سمت خوبیها و روشنایی حرکت دهیم، همین موضوع میتواند معنای واقعی خوشبختی باشد.
دستور جلسهٔ ما «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. در ابتدا باید این سؤال را مطرح کنیم که فرمانبرداری چیست، فرماندهی چیست و چرا باید از راهنما فرمانبرداری کنیم؟
به نظر من اگر دربارهٔ مفهوم فرمانبرداری و فرماندهی با افراد خارج از کنگره صحبت کنیم، شاید نتوانند آن را بهطور کامل درک کنند و تصویر ذهنی مشخصی از این موضوع نداشته باشند؛ اما یک مصرفکننده یا فردی که با اعتیاد درگیر بوده، این مفهوم را بسیار راحتتر درک میکند.
زمانی که درگیر اعتیاد بودیم، تقریباً همه چیز ما تحت فرمان مواد بود؛ حتی کوچکترین کارهای روزمرهمان. استاد امین مثالی میزنند و میگویند حتی سادهترین کار، مانند رفتن به دستشویی، تحت فرمان مواد بود. وقتی مواد مصرف میکردیم، میتوانستیم کارمان را انجام دهیم و وقتی مصرف نمیکردیم، گویی همه چیز تعطیل میشد.
در بسیاری از مسائل زندگی نیز همینگونه بود. مثلاً وقتی مواد مصرف میکردیم، میتوانستیم به خانواده محبت کنیم، اما وقتی مصرف نمیکردیم، شرایط کاملاً برعکس میشد و اخلاق و رفتارمان تغییر میکرد.
اکنون که وارد این سیستم شدهایم تا درمان شویم، یکسری الزامات وجود دارد که باید آنها را انجام دهیم. ما دست یاری به سوی کنگره و راهنما دراز کردهایم و راهنما نیز مسیر درمان را به ما نشان میدهد. بنابراین باید بدون قضاوت و بدون چونوچرا از آموزشها و دستورات راهنما فرمانبرداری کنیم.
در این مسیر نمیتوانیم انتخاب کنیم که بگوییم «این دستور خوب است و آن را انجام میدهم، اما آن یکی را قبول ندارم.» ما در جایگاهی نیستیم که راهنمای خود را قضاوت کنیم؛ بهخصوص یک سفر اولی، چراکه راهنما این مسیر را طی کرده و الگویی برای ماست.
اگر بخواهیم به حال خوش و رهایی برسیم، فرمانبرداری یکی از الزامات این مسیر است. شاید در ابتدا کمی سخت باشد. واقعیت این است که برای من هم در ابتدا کمی سخت بود؛ زیرا منیت سراغ انسان میآید و با خود میگوید: «چرا باید به حرف راهنما گوش بدهم؟ راهنما کیست؟»
این افکار ممکن است در ذهن انسان شکل بگیرد. راهنما خودش به کنگره میآید، آموزش میگیرد، سیدی خود را مینویسد، سر وقت در جلسات حاضر میشود و مسیر خودش را طی میکند. بنابراین در این میان، این من هستم که به فرمانبرداری نیاز دارم. هرچه در کنگره فرمانبردارتر باشیم، بیشتر به حال خوش نزدیک میشویم.
در مورد سیگار نیز همین موضوع صدق میکند. سیگار آمده و بخشی از نیروهای ما را از درون گرفته است؛ حتی سادهترین نیروها را. یکی از آنها همین قدرت فرمانبرداری است. برای مثال، ممکن است حتی طعم غذا را بهدرستی متوجه نشویم. وقتی سیگار میکشیم، نه طعم واقعی غذا را احساس میکنیم و نه ممکن است حتی یک بوی ساده را بهدرستی تشخیص دهیم.
برای بهدست آوردن این نیروها نیز در سفر سیگار باید از راهنمای خود پیروی کنیم. نمیتوانیم بگوییم: «یکدفعه میخواهم سیگار را قطع کنم و آدامس هم نمیجوَم.» این روش به نتیجه نمیرسد. اگر میخواهیم به رهایی برسیم و واقعاً درمان شویم، باید طبق پروتکلی که آقای مهندس در نظر گرفتهاند، حرکت کنیم و به راهنمای خود گوش دهیم تا به رهایی برسیم.
به نظر من سفر سیگار در کنگره مسیر بسیار مشخص و راحتی دارد. به کسانی که هنوز سفر سیگار را شروع نکردهاند توصیه میکنم این سفر را آغاز کنند. آن زمان متوجه میشوند که چقدر میتوانند از سفرهای دیگر خود بیشتر لذت ببرند.
زمانی که من سفر سیگار را شروع نکرده بودم، از ابتدا نه لذت چندانی میبردم و نه بهخوبی میدانستم کنگره چگونه پیش میرود. اما زمانی که سفر سیگار را آغاز کردم و استارت آن را زدم، حالم بهتر شد و شروع به خدمت کردن کردم. این موضوع برای من به یک انگیزهٔ بزرگ برای خدمت در کنگره تبدیل شد.
بنابراین باید سیگارمان را نیز زمین بگذاریم و انشاءالله همه ما در سفر سیگار و همچنین در دیگر سفرهایمان نیز در کنگره موفق باشیم و بتوانیم خدمتگزار خوبی برای شعبهٔ خود باشیم.
انشاءالله هر دو شعبه در تبریز نیز روزبهروز قویتر شوند و همه ما بتوانیم از این مسیر و آموزشها لذت ببریم. ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.